خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

یکی ازتوانایی های باالقوه و شگفت انگیزوشگرف انسان که متاسفانه درزمان معاصربه فراموشی سپرده شده ویا اکثرآ هیچگونه آگاهی نسبت به آن ندارند ، آرامش ذهن یا تشتت ونا آرامی ذهن است . ذهن آرام وبی دغدغه درآدمی قابل دیدن ومشاهده کردن است وآدمی میتواند بدون خودباختگی به ذهن ، خودرا ازاسارت ذهن شرطی وبرنامه ریزی شده ی خود نجات بدهد واختیارخودرا آگاهانه خود دردست داشته باشد . ولی ذهن ناآرام ودچاراعتشاش درفرد قابل مشاهده نیست وآدمی اختیارخودرا نیزکاملآ به ذهن متشتت وناآرام خود ازدست میدهد .

بدون تعصب درباره ی خوب یا بد بودن ، بدون تایید ویا رد موسیقی ، نواری را گذاشته وترانه ای را گوش می دهیم . سخت گیری و تعصب خامی است / تا جنینی کارخون آشامی است  . درزمان معاصرموسیقی یکی ازفریب انگیزترین موضوعاتی ست که باعث خود فراموشی وخودگریزی اغلب افراد می شود وسوال این است ؛ آیا موسیقی عامل تزکیه وتطهیرنفس درآدمی می تواند باشد یاخیر ؟

ساعت 10 صبح مورخه 18/6/88  ذهن آرام است وکمترصاحب خودرا دچارقضاوت وپیشداوری ولغزش وانحراف  می کند به همین دلیل می توان ماهیت واعمال ذهن را درخود به روشنی مشاهده کرد ودید و آن اعمال را درخود با عمل مشاهده وبصیرت ، بیرنگ وخنثی نمود وخودرا ازخودباختگی به سراب ذهن خود برحذرداشت .

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 491 این برنامه با صدای  سیما بینا ، ایرج ، گلپایگانی و... تنظیم گردیده ... غزل آواز ؛ حافظ ، سعدی . گوینده آذرپژوهش ....

فریب نکهت گل خوردم وندانستم

که هرنفس به مشامی کند هم آغوشی

کجا شد آنهمه مهری که داشتی که اکنون

به خاطرت نرسم گرشوم فراموشی

و؛

ای نخل آرزو لب لعلت طبیب کیست

پرورده ای عجب رطبی تا نصیب کیست

هرجا که عاشقی ست فلک درکمین اوست

آه این حسود سنگدل آخر رقیب کیست

و .....

ذهن افراد اصولآ طرف صبح شاید دراغلب افراد به دلیل چندین ساعت خواب طولانی شب و کمترگرفتارمشغله های فکری شدن انسان  ، آرام ترازعصرها وشب هاست . و شاید یکی ازعلت هایی که سحرگهان موقعیت نمادین وممتازی درادبیات مشرق زمین بخصوص ادبیات فارسی یافته نیزهمین باشد .  موسیقی ملایم نیزیکی ازترفند وشگرد هایش این است که ذهن را آرام وتلطیف می کند ولی موسیقی مهیج برعکس ذهن را دچارآشفتگی ونتیجتآ ناآرامی بیشترمی سازد که همین یکی ازفریب انگیزترین شگردهای  موسیقی ست . آهنگ وشعروترانه را وقتی درغروب و شباهنگام گوش می دهیم ، اشعارنغزوموسیقی روان وملایم آن ، با صدای حزن انگیزخواننده ماراناخودآگاهانه گرفتارمی نماید ، قدرت مشاهده ی ذهن را ازما می گیرد وسرسخت درسراب خود اسیرمی کند . ابتدا شعر؛ فریب نکهت گل خوردم وندانستم / که هرنفس به مشامی کند هم آغوشی ....  هزاران دلیل خودباختگی درشعرودرآهنگ ودرصدای خواننده پنهان است که به دلیل عدم آگاهی لازم ، آن را نمی بینیم .  دلیل اصلی نیزدرخود ما شکل گرفته وفربه وچاق گردیده است که نسبت  به ساختاروماهیت این مرکزخدعه وفریب درونی درخود نسبت به شگرد ودسیسه پردازی ها ی آن هیچ آگاهی نداریم . بی وفایی معشوقه ها بخصوص درزمان معاصر ( اعم ازدختروپسرویا مرد وزن که دلیل نهفته ی روانی « خود فراموشی - خودگریزی »  دارد که فعلآ به آن نمی پردازیم ) وشکست های متوالی یکایک آدمیان درعرصه ی عشق و شکست های بی شماروغیرقابل جبران درزندگی فردی و اجتماعی ، وبی وفایی معشوقه های آرمانی وخیالی ، هریک انگیزه وسوژه هایی قوی هستند که مارا تنها با شنیدن شعر، آن هم با نوای فریبنده ی موسیقی وصدای خواننده ی آن دربند خود گرفتارکنند که می کنند . ماوقتی شعروترانه را گوش می دهیم با یادآوری و تازه کردن خاطره ی شکست های خود احساس هویت می کنیم ، احساس بودن می کنیم ، احساس آرامش می کنیم ( چون برای خود دراین خودباختگی هویت پیدا می کنیم ) و... اما کسی که نسبت به ترفندهای ذهن خود آگاهی داشته باشد وتوانایی مشاهده ی ذهن رادرخویشتن تقویت نموده باشد ، می تواند پرسه زنی های ذهن را درخود با مشاهده تحت کنترل داشته وذهن خودرا ازپرسه زنی باز دارد وبه روشنی درخود ببیند که ذهن شرطی ست که آدمی را گرفتارتشتت وناآرامی خود می نماید وهرترفند ذهن مردابی ست که ناآگاهانه آدمی درآن گرفتارمی شود وگفتیم اصولآ بعدازبیداری شب ، صبح زود یا قبل ازظهر، ذهن به دلیل  چندین ساعت متوالی خواب شب وگرفتارمشغله های روزمره ی  فکری نشدن ویا کمترشدن آدمی ، آرام ترازعصروشب هاست ومشاهده ی ذهن را صبح زود وقبل ازظهر ، آدمی با سهولت بیشتری می تواند درخود تجربه کند ( مشاهده وکنترل ذهن درتمام ساعات شبانه روزبرای آدمی غیرممکن نیست ، اما کسانی که درابتدای راه خودشناسی باشند صبح زود برای شان این امردست یافتنی تراست )

 موسیقی عامل وباعث تزکیه وتطهیرانسان نمی تواند باشد کاری که موسیقی درانسان ناخودآگاهانه انجام میدهد تلطیف وآرام کردن ذهن است ، ذهن را موسیقی به آرامشی زودگذرمیرساند .

موسیقی آرامش دهنده هست ویا بهتراست بگوییم موسیقی باترفندی مارا گرفتارآرامشی تصنعی وپنداری می کند ( بااین آرامش است که ما احساس هویت می کنیم ، خودرا صاحب شخصیت می یابیم ، ازپوچی خودرا رها می بینیم ) ولی هرگونه موسیقی مارا با واقعیت وجودی خویش بیگانه می نماید ، موسیقی آدمی را گرفتارخوابی فریبنده می سازد وهیچگاه پل ارتباط انسان با هویت واقعی اش نیست  بلکه سدی قوی میان انسان وهویت واقعی وشخصیت حقیقی اش می شود .

موسیقی موضوعی بسیارفریبنده است که آدمی را خواب می کند ولی باعث بیداری انسان هرگزنمی شود .

بیداری انسان چیست وکدام است  ؟ انسان تا ناآگاهانه اسیروگرفتارذهن شرطی خود باشد موجودی گیج و منگ وخواب آلوده است ، وبیداری واقعی انسان زمانی دروی محقق می شود وانسان ازخواب بیدارمی گردد و بیداری نیزامری قابل لمس وقابل مشاهده برای اومی شود ، که آگاهانه ازذهن شرطی خودرا خلاص ورها نماید . ذهن عارضه ای زائد دروجود انسان است که مخل تفکر وبصیرت وعمل سالم اوست . انسان تازمانی که گرفتاروخودباخته ی ذهن شرطی خود باشد دچارخواب آلودگی ست و به دلیل خواب آلودگی ست که خودرا برای انجام بدترین و فجیع ترین اعمال برعلیه خود ودیگران برحق می داند . انسان تازمانی که درمحاصره ی ذهن شرطی وبرنامه ریزی شده ی خود باشد ، چون ربات موجودی برنامه ریزی شده است وتشخیص باطل ودرست برایش دشوارویاغیرممکن است وخوب وبد را ذهن شرطی برای او تعیین میکند . آنچه را ذهن شرطی برای او خوب می پندارد آدمی آن را خوب می داند وبرعکس آنچه را ذهن بد تصورمیکند آدمی نیزآن را بد می داند چون سرسپرده وخودباخته ی ذهن شرطی خویش است . مشکل اینجاست که اغلب ما خودرا فردی بیداروهوشیاروصاحب تفکری سالم می دانیم  و جرات وشهامت نگاه بی غل وعش کردن به خودرا ازدست داده ایم ، جرات نداریم به اعمال وافکارخود نگاهی نقادانه بیاندازیم بلکه با نگاهی ناسالم ودرپرده خودرا می بینیم وخودرا مبراوسالم وخالص تصورمی کنیم ، هیچگاه شهامت آیینه بودن دربرابرخودرا نداریم واگرکسی هم روبروی ما بخواهد آیینه ی اعمال مان باشد با بی رحمی آن را درهم می شکنیم ونابود می کنیم . عمل ما جزخودگریزی وفرارازخویش نیست واین اعمال ما محصول خواب آلودگی ماست . ذهن شرطی ازنگاه کردن بی غل وغش ما به خود ، وحشت دارد ، می ترسد ، دچاررعب وهراس  ووحشت می شود . چون نگاه بی غل وغش و صاف وعاری وبی شائبه ما به خود است که باعث زوال ونابودی ذهن شرطی می شود . تمام تلاش وتقلای ذهن شرطی ، تمام به کارگیری دسیسه وشگرد ذهن شرطی حفظ و بقای خود است . آیا می دانیم همین ذهن شرطی که جز خیال وتوهم وهوا نیست ، هویت وشخصیت ماست . یعنی ما ذهن شرطی وتوهمی را برای خود هویت وشخصیت تصورمی کنیم وبه همین دلیل شهامت وجرات درهم شکستن آن را ازخود دورکرده ایم .

بیداری انسان همان آزادی بی قیدوشرط اوازذهن شرطی خویشتن است ودراین آزادی ست که آدمی احساس سروروآرامش وراحتی وکمال وخلاقیت میکند درغیراینصورت درکلافی پیچیده ازتوهم وخیال ورویا دست وپا می زند وعمر خودرا برای رسیدن به مقاصد کورومبهم ازدست میدهد درصورتیکه آدمی به دلیل بیگانگی با خویشتن خویش « بیگانگی با تمامیت خود» است که ناآگاهانه با تمسک به هرچیزاعم ازاعتقاد ومرام وباورویا هرگونه تعلقاتی ، ناآرامی وتنش های درونی خودرا فرومی نشاند که این نفس رهایی ازناآرامی ودغدغه های درونی اونیست .

آری . آدمی باید ازکارخانه ی تعبیرسازی واتوریته پردازی ذهن ، خودرا آگاهانه خلاص ورها نماید تامعنی آرامش را بفهمد ، تارنج وغم رابشناسد ، تازندگی واقعی اش را به چنگ بیاورد وانسان را به معنی واقعی دریابد وبه حقیقت وجودی خویش ووجود «خدا» بطور عینی وشهودی واقف شود .

دوستان علاقه مند می توانند ازکلمات کوتاه وب

کـــــاوش روان

ازهمین نویسنده نیز دیدن فرمایند

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا