|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |

واژه است ظرف تهی ، هیچ درآنها جان نیست
واژه حرف است وسخن ، درسخنی درمان نیست
ما به واژه شده ایم بند و ، نمی بینیم آن
می کشیم تیغ به هرر وی که با ما آن نیست
با خدا باش ، خدا نفی همه بازی هاست
بازی ما شده خوفی که با خوبان نیست
با خدا باش ، که درواژه نیابی پنهــــــان
واژه ابزار فریب است ، مگو عریان نیست
جان عریان من وتو ز سخن گشت کمان
جنگ هفتادودو ملت هدف انسان نیست
واژه تیغی ست ، کزآن نیست مصون جان کسی
جنگ هفتاد قبایل زکسی پنهان نیست
قصه ی عشق مگو ، قبله ی جان پیدا کن
نیست معشوقه جدا ازتو ، به چشمت جان نیست
مال من ، مال تو خود دره ی جانسوز ماست
می برد ره به زوالی ، که به جز خسران نیست
ترس ما نیست بجز حاصل فکر مغشوش
سرآشفته بجز کوره وآتشدان نیست
جنگ از بیم فزاید به جهـــــان ویرانی
مادرفتنه بغیراز هــــوس انسان نیست
دل آرام بود حجله گه وصلت دوست
سینه تطهیرکن و ، بین که جهان زندان نیست
|
|