خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 
 

 

 

مکر را بینی اگر ، برخویشتن فرمانده ای

ورنه درپشت هیاهویی عبث درمانده ای .

یک سخن گویم نه بیش از«کودک مجهول» خویش ؛

نیش آن بنگر ، ببین ؛ مـرده تو ، یا که زنده ای

داده این آشفته سر ؛ بازی همه نوع بشر

گرخدا جویی تو هم ، این ناخلف را بنده ای

سرمزن برسنگ زین اسب چموش بد لگام

با ش آرام وببین ؛ این بد قلق با خنده ای

نفس خوانندش ، ولیکن نیست موجودی جدا ازفکرما

فکرما با خوب وبد ، دام است . دام گنده ای .

اصل ما آفت ندارد ، آنچه مارا سرمدی ست

برهوا دل داد ی و از نورخود دل کنده ای

ظلمت است درهرنفس قصد وغرض خفاش را

روشنی بینی اگر با او ، بود پابنده ای

از حقیقت می هراسد لعبت صد رنگ ما

هم بت و هم بت گراست ، یک غفلت یک دنده ای

گوهر خودرا بیاب آن گنج زردردست توست

کورکردی خویشتن ، چشمت گشا تابنده ای

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۹ساعت ۷ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا