|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
مکر را بینی اگر ، برخویشتن فرمانده ای
ورنه درپشت هیاهویی عبث درمانده ای .
یک سخن گویم نه بیش از«کودک مجهول» خویش ؛
نیش آن بنگر ، ببین ؛ مـرده تو ، یا که زنده ای
داده این آشفته سر ؛ بازی همه نوع بشر
گرخدا جویی تو هم ، این ناخلف را بنده ای
سرمزن برسنگ زین اسب چموش بد لگام
با ش آرام وببین ؛ این بد قلق با خنده ای
نفس خوانندش ، ولیکن نیست موجودی جدا ازفکرما
فکرما با خوب وبد ، دام است . دام گنده ای .
اصل ما آفت ندارد ، آنچه مارا سرمدی ست
برهوا دل داد ی و از نورخود دل کنده ای
ظلمت است درهرنفس قصد وغرض خفاش را
روشنی بینی اگر با او ، بود پابنده ای
از حقیقت می هراسد لعبت صد رنگ ما
هم بت و هم بت گراست ، یک غفلت یک دنده ای
گوهر خودرا بیاب آن گنج زردردست توست
کورکردی خویشتن ، چشمت گشا تابنده ای
|
|