|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
نفس و شیطان هردو یک تن بوده اند
دردوصورت خویش را بنموده اند
مولانا
سخن ، سربسته می گوییم هنوز ؛
بعداز هزاران سال .
چـــــرا؟...
چون نیست گوشی باز
که تا خودرا نلغزاند ، عبث دردام قیل وقال
به مردابی تهی افتا ده ایم هریک
نمی بینیم ولی این دام دامن سوز
خوشیم دردامن جنجال وهرآشوب .
(زتنهایی ملولم من .
یکی کو تا کند فهم سخن اینجا ؟ )
شنیدیم ؛
قصه ی «شیطان و آدم» ، سال ها هریک .
و«سیبی» را ، -
که آن افکند ابلیس بلکه خود دردامن آشفته ی «حوا».
چه هست این راز سرگردان؟
به مردابی چنین کوچانده آدم ، قرنها خودرا.
فریب است آنچنان سنگین ؛
به مردابی دگر غلتد ، مدد خواهد چواو ازعقل پرتشویش .
ندارد خود برون رفتی به صد تدبیرعقل از آن
به پشت این گِرِه ، افتاده عقل کور سرگردان .
غرض از کار شیطان چیست ؟
وشیطان کیست ؟
گشاییم این گره ، گر هریکی برخویش
گشودیم بهرخود ما «راز شیطان» را.
به ما آید گشوده ، صد کلاف بی نشان ، آنگاه.
به دام مکر شیطان ما فتادیم هریکی پابند.
به مکرش همچنانیم سرخوش و خرّم.
بلــــی؛
شیطان «خود» است ، درژرف ما پنهان.
بیاییم بی غرض ، درخود بکاویم همچنان آن را.
«گره» درما نموده ، قرنها مارا به دام خویش سرگردان.
|
|