خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

 

 

 

  

ای کاش ،

بینیم خویشتن .

وین خواب پرخوف ولجن

دنیا شود آنگه دگر

در چشم تو ،

در چشم من.

 

 خوابی گرفته این جهان

خوف است و مرگ است همچنان

نیست رغبتی اما به کس

تا چشم بگشاید به آن

 

هرکس بخواند خویشتن؛

بیدار بیدار جهان

غافل که او بازیچه است

خودرا نمی بیند عیان .

دردام «ذهن» خویشتن

گردیده ایم ما ناتوان.

 

گردیده قبرستان زمین

با مرگ گشتیم ما قرین

هرکس به ظن خویشتن

گشتیم بخود نقش آفرین.

 

گشتیم چو از دریا جدا

خود آفریدیم آن صنم

معشوقه ای پراسم ورسم

درباجه ، یا کنج حـــرم

 

افسانه پرداختیم به خود

باشیم ؛ آرام وسبک

ازاین عذاب اولین ،

وقعی ندید لیکن زمین

«سرمایه»و«سود» آمدش

وانگه «مقامی» آتشین

 

درخود ندیدیم لحظه ای

هریک به چنگ غفلتیم

بگذشته از آن قرن ها

آتش شده از آن به پا

 

معشوقه ی با اسم ورسم

اواز حریم خویشتن

بیرون فکنده بلکه پا

تا بی نهایت هریکی

مفتون آنیم همچنان .

 

ما برده ی ذهن خودیم

زان ناتوان ، سردرگمیم

دردام تزویر و ریا

از رستگاری مانده ایم .

 

ای کاش ،  بینیم خویشتن

وین خواب پرخوف ولجن

دنیا شود آنگه دگر

درچشم تو

درچشم  من .

دعوا و این جنجال ها ،

یکسرهمه از قدرت است

از آن زمین درنکبت است .

گر باز گردد چشم من

سوزدزبنیان دیو ظن

دودی از آن گیرد فضا

آنگه جهان بینیم دگر

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت ۹ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا