خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 
 

کاشکی ،  می شد بگویم :

لحظه لحظه بلکه من دردامن هستی چه می بینم 

(گرچه می گویم به بیش و کم ولی ، درفهم آن گوشی نه می بینم .)

 

بنگرم در خود جهانی ، دم به دم آرامش وشوراست 

بنگرم وانگه :

« بشر ازدیدن عریان خود کوراست .»

 

هست گنجی فاقد نام وسخن درهرکسی پنهان 

آدمی ، زین گنج لاهوتی  فتاده دور

 ازمسلمان یا مسیحی ، یاکه بودایی وزرتشتی 

هرکسی : دیندارو یا بی دین همی از خویشتن دوراست .

 

برده ی ذهن خودیم :

«خود باخته ی » اندیشه ای مردود 

این هوس درخود نمی بینیم . چرا؟.....

ازخود گریزانیم ، همه چون سایه ای ازنور

چشم می بندیم بخود ، کورخودیم -

آتش نهاده ، سرسپردیم ما به حجمی دود .

 

جلوه ای داریم دگر ، «آن » بلکه لاهوتی ست 

«مکرذهن» مارا نموده استحاله ، ما ازآنیم سخت نابینا 

«دود ذهن» از هرکسی آری : ربوده بی خبر چشم بصیرت را .

تا نفهمد هرکسی خود ، بی غل وغش همچنان خودرا ، دریغا صد دریغ ، میرنده وفانی ست .

 

تا گریزانیم زخود ، عاجز زدرک خویش خویشیم ما

عالمی نورو، به یغما می رود «آن» بی خبرمارا

 

درسکوتی بی نهایت کشف کن خودرا

این سکوت است خود ، کلید درب جاوید بهشت و ، وصلت جانان

 

با سکوتی گشته ام من سالها مانوس

هست دنیای معانی بلکه ااین دنیای بی مقدار

 

چون نمی بینم یکی گوشی ، به اعماق سکوت خود روم هرلحظه لحظه من

هرچه هست ، تنها سکوت است گنج بی پایان به کام من ، تو یا او ،

تا چه کس خودرا کند پیدا .

 

پاسخ پرشور پرسش های ماست ، گرصد جهان پرسش بود آری

 

گربیابی این سکوت بی مدار خویش

بعداز آن دنیا به کام توست ، لاکن نه به خوردو خواب

رنج و غم وانگه ، نمی روید تورا دراین جهان بی مثال و بی شبه ، بی مثل وبی مانند 

 

از «توهم» می رهانی خویشتن را ، تازه یابی زندگی اینجاست 

لحظه لحظه عالمی داری همی ، مافوق بیداری .

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان ۱۳۹۴ساعت ۳ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا