|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |

هیچ کس
دل تنگ به دنیا نمی آید
ملالت
از چند سالگی ست
کبوتر ازاندوه وغصه مبراست
دل بستگی ، سبب اندوه کبوتران نیست
همین چند کلمه را بخاطر بسپارید
دل تنگی ...تولد....چند سالگی.....دل بستگی
باید ساده بود ، تااین راز بزرگ را فهمید
می توان از دل تنگی رها شد
می توان بی رنج وغم ، شادمانه زیست
باید ازدل بستگی برید
راز پارسایی بلکه همین است
آیا میتوان ؛
هرچه داشت
زن داشت
خانه داشت
ماشین
یک باغ
چند تا درخت سیب
وکرت گندمی
وچند حبه قند
دل بستگی نداشت ؟
آری
می توان
هستند دیگرانی
دارند ولی ،
دل بسته نیستند
اینان ،
آرام ترین مردمانند
هستند مردمی ، که اینگونه اند ولی
خودآگاه نیستند .
اینان
ناخودآگاهانه
شادمان ترین
مردم زمینند
گربه ظاهر
متقی وپرهیزگارنیستند
لاکن
اینان ، پارساترین مردمانند
.jpg)
راهمان دورنیست
نزدیک نزدیک است
تارسیدن به قله ی عشق هرگز فاصله ای نیست
چرا اینهمه از خود دور می شویم ؟
شاید دلهره مان ازنزدیکی ست
ولی فکر می کنیم ، به اندازه ی تمام قرنها از سرچشمه دور شده ایم .
وعطشناک ، لب بر لب ماسه وصخره و سنگ می ساییم.
مقصد نزدیک است
نباید ترسید
باید راه افتاد
ودرعصرجمعه ی یک سبزه قدم زد
اندوه شقایق را فهمید
باید درآفتاب گرم بوته ای عریان شد
ودست ورو، واندام را درحرارت آن شست
باید پنجره را گشود ،
وباباد رهگذر سخن گفت
شاید ، نشان یارسفرکرده مان با اوست؟
باید زبان برگ ودرخت را فهمید
واز باغ لایزال دسته دسته کاسنی و گل وریحان چید.
آنگاه ،
با پاک شدن ردّ پای قدیمی غربت ،
ازچهره ی محزون زمین
سرخوش وشادمانه فریاد زد؛
آهای پرستو های مهاجر
هنوز هم عشق ،
تنها پل سعادت و خوشبختی ، تمام مسافران زمین است .

هنوز ؛
بسیاری خود را ، درایستگاهی دور جا گذاشته اند
درغبار اینهمه راه ، مسکین ودرمانده و غریب ،
ایستگاه متروک هزاره ها
با خواب ابدی سوزن بان
و محو صدای صوت وآژیر قطار
عجولانه ......سریع تراز باد
با بال های سنگین ، و باخستگی و هزار بار ملالت
بازخم وجراحات بی شمار
برای رسیدن به مقصدی دور ( که اصلآ نیست .)
دشت ودرّه ، وکوههارا می پیمایند
درهرکجا
دراینجا و ، هرناکجاآباد.
نزدیک و ، دردوردست زمین
بزعم خویش ، بایقین و ، بی سرسوزنی تردید
اما مقصد کجاست ؟
نیاز به پاسخ ، به غیرخود نیست !
تمام تاکید نیزهمین است .
تاکید می کنم ، تمام تاکید نیز..........
شاید همین قدری ازتعجبتا ن بکاهد
آیا هیچ ازخودمی پرسیم ؟؟؟؟؟؟؟
آیا دردوردست مقصدی هست ؟
یانه ،
( من وتو ، وتک تک دیگران هم ) ،
خود بلکه ؛
راه ومقصدو مقصودیم ؟........
آری ......
صریح وروشن ، می توان یافت ؛
که مقصد جز خود ، نیستیم .
برای هیچ مسافری نیز ، دست یافتن
محال و ناممکن نیست .
ولی با سخن ،
وبا کلام وواژه
انتقال ممکن نیست .
باید درعمق آرام ، و بی دغدغه ی خویش
بی ابهام واستعاره
وبی شعرو ، سخن
خود را یافت .
تویی که ؛
گنج گُمشده ی خویشتنی
........ یعنی
|
|