خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

دانلود تصاویر پس زمینه HD از منظره های زیبا (30 عکس)

 

آیا می دانیم ؛

آری .... هرکه ، هرکدام ، هرکس

به خودمان جز دروغ نمی گوییم....

وقتی که  هریکی ، درفکر تثبیت بقای خودیم ؟

باهزارترفند و دوزو کلک ( راست و درست ، لاکن به ظن خویش)

 با فریب وتطمیع وغرولند ،

 وقتی که دیگران را توجیه می کنیم  .

اما نمی دانیم ؛

«خود » - حیله گری ست- دراندیشه ی ما -  با هزارحیله وریا ،

کوروچشم بسته ،

مارا به بقای عجول خویش می طلبد

آری ،

بیا ییم چشم بسته را باز، وخود را ازاسارت خود رها کنیم .

آنگاه ،  به پایان می رسد درزمین تمام حیله گری.

با توجیه دیگران لاکن  ( دراین دور فریب ) هریک کلاه گذار خودیم.

وهرچه را به نفع خویش ، ماست مالی می کنیم

ما ابزارو  -خود - فرمانده ی اقتدار ماست .

کورخودیم،  تابلکه نبینیم  اساس فریب  .

راستی ، چه انفجار سحار وپر فریبی ست

این دوره ی بقولی ، کوفت وزهرماریِ زندگی ،

دل بسته ایم ، ندانیم ؛ یکایک به تطمیع و افسون گری

وهمین نیز ،

دراین عصرشتاب آلود صنعت وعلم

هرکه را ، فلسفه ی نا گزیر زندگی ست  .....

خودرا دراین عصر پرگزند ،

هریک بخویش مستترمی کنیم  .

که ازآن لاکن ، راه گریز نیست .

توجیه غیر ، همیشه  فریبی مساعد است

(رکنی از ارکان زندگی  )

خود را  بیاییم ،

پاک وساده و، بی غل وغش ، بررسی کنیم

شاید بتوانیم ،

خود را ازاین دایره ی بسته رها کنیم  .

دریک کلاف محو همه دراسارتیم .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۵ساعت ۲ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 

 

 دانلود تصاویر پس زمینه HD از منظره های زیبا (30 عکس)

گنجی شگفت است  ،

 با تو می بینم ، چو عریان زندگی را .

گنجی که آن آگاهی وعشق وشعور است .

ما کورکردیم هرکه خود  ،

ازان نمی بینیم ،

یکی مان  پیش پارا ، دم به دم شفاف وعریان .

آری ،

دمادم با تو هستی  ، قبله ی آرام عشق است

شوری دگر دارد جهان ،  دراین صعود و تندرستی .

ما کرده ایم گم خویشتن را ،

خود نمی دانیم که هستیم و چه هستیم ....

 

بی تو ،

هزاران سال انسان می زند بی هوده برسر

لاکن نمی داند ؛

چه هست آرامش و ، یا چیست هستی .

 

رازی بزرگ است زندگی ،

باید کنی این گنج نافرسوده را درخود ولی کشف

آنگه جهان درزیر بال توست ،  آری

تا بی کرانها چون پرنده می زنی پر

باید به هم ریزی ولی  ،

از خویش ساختی آنچه یک عمر

تونوری و ، لاکن حباب ازخویش می سازی مداوم

درعمق ظلماتیم ،

نمی بینیم ولی خودرا شناور..............

 

 

 

 

 

با سلام به دوستانی که درادبیات صاحب نظر هستند ودرنقد شعر دستی دارند ، از آن دوستان تقاضا دارم چنانچه عیب هایی ( هرچند زیاد است ) دراین شعرها بطور برجسته می بینند ، از راهنمایی حقیر برای  برطرف کردن عیب  اشعار کوتاهی ننموده و مرا راهنمایی فرمایند . ازیکایک شما کمال تشکررا دارم ... حقیر شما ناظمی

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۵ساعت ۹ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
 

دانلود تصاویر پس زمینه HD از منظره های زیبا (30 عکس)

 

بیایید ؛

خود را« آنچه هستیم » بیابیم
یگانه نوری که تلفیق هیچ واژه و بیانی را نمی پذیرد
آن ، تمامیت بی شکست و پرشکیب ماست
من از سهولت ناهمگیر همین پیوند همیشه دلگیرم
رازی وسرّی نیست ، که هرگز نیافتنی نیست
یامکانی ، درژرفای بی دسترس خیال
«آن ».... حقیقت مسلم ملکوتی و ازلی یکایک ماست .
باید ، درابتدا درآغاز،
خویشتن را ، ازاسارت پرده ی اضطراب ، خلاص کنیم .
این پرده ، مادر تمام سردرگُمیِ ماست
این پرده شاکله ی برهنه ی تمام زندگی ست
( تحول وانقلاب درونی ، به همین سادگی ست .)
آنگه ،
عقابی درماورای آسمان خیال
نوری ، که پرتو افشان سرزمین بی ظلمت خودی


بیایید ، تا خود را ازخواب قصه رها کنیم
ما ازملال تلخ قصه ، بی هوده فرسوده می شویم
آرامش هستی را همه ازدست می دهیم .
لاکن ، زندگی را سرود پرترنم دیگری ست
آن حق مسلم ماست .
دریافته ایم آیا ، ما هیچ گاه ،
آن رسم وراه تازه چیست ؟

 

ما ،
درهجوم حادثه ، از خود بریده ایم
قفلی خطا برلب عریان خود زدیم
بی راهه را به طعم خطا ، برگزیده ایم
لیک از ملال خویش ، ما هیچگاه فراترنمی رویم .
مارا ولی ،
حضور جهان تاب دیگری ست .
این بحث و قصه نیست .
بلکه همین سرّ شکوهمند زندگی ست .
ما از فراق خویش چنین درتلاطمیم

 

ما ،

سالها قصه ی آدم شنیده ایم ؛
از غفلت حوا
شیطان روسیاه
وسیبی که ،
سوژه ی ، این ماجراست .
وادامه اش ؛
از بهشت رانده شدن ما . ....


اما ،

ما به کدام جرم وخطا از بهشت خویش رانده شدیم ؟
وبازگشت به آن ، آیا برای ما میسّراست ؟
نیاز به مرور هیچ کتاب ومقاله نیست
یا هیچ مرجع ومقتدا
تو مرجع بی زوال خویشتنی .
باید ، به اعماق و ژرفای خویش رخنه کنی ،
آنگاه ، پاسخ روشن این پرسش همیشه تاریک را ،
تو می شنوی .
اینجاست که برهنه تراز روح آب ، می بینی ؛
ابلیس این حادثه ی جانگزا ی ما ،
کیست .......
و یا چیست .......
و کجاست ........؟
وما چرا ،
اینگونه از بهشت خویش رانده شدیم ....؟


رجعت بلی ،
بازگشت به بهشت ازکف داده ی خویشتن است .
آن پیش پای توست ......
توگنجینه ی ، ناشناخته ی حقیقتی
باید به اعماق خود ولاکن سفرکنی

زان پیشتر ،

باید زمین از همه چیزی حرس شود

آنگاه می بینی

تو بربالای قله ایستاده ای  

 

با سلام به دوستانی که درادبیات صاحب نظر هستند ودرنقد شعر دستی دارند ، از آن دوستان تقاضا دارم چنانچه عیب هایی ( هرچند زیاد است ) دراین شعرها بطور برجسته می بینند ، از راهنمایی حقیر برای  برطرف کردن عیب  اشعار کوتاهی ننموده و مرا راهنمایی فرمایند . ازیکایک شما کمال تشکررا دارم ... حقیر شما ناظمی

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 

 دانلود تصاویر پس زمینه HD از منظره های زیبا (30 عکس)

 

نه مشق ،

ونه کتاب و معلم

ونه مکتب ومدرسه ......

به هیچ نیاز نداری .

توخود مشق وکتاب ، واستاد ،

و دانشگاه بی واسطه ی خویشتنی

باید این شکوه ناگفته را ،

درخویشتن  بچنگ بیاوری

هزارجلوه تورا هست ، فوق آنچه می پنداری

هزارنکته ی سربسته ،

یکی نکته را هم ، ولیک تو نگشودی

تویی که غایت خود ، مقصد خود ،

فوق هرحدیث و معنایی

 

دیری ست که ما ، آب از چشمه سار خویش می نوشیم

بی خواب های تشنگی  برلب

روزی هزار بهار ، فصل هرتبسّم ماست

زندگی هما ن  نوشدن پی درپی ست .

رمزی که آن هبوط نیست ،  دمادم شکفتن است .

خلاف آن هرچه که هست ، جز توهم نیست

تولد ، مرگ ، زندگی ، تولد .....

تمام راز جهان است ، لحظه لحظه همین ....

توخود  معنی ی عریان  خویشتنی

بیا تا با هم ، عشق را ازنو معنا کنیم

از شاخه ی برهنه ی زندگی ،

دمادم سنبل عشق بچینیم 

دردست توست ، گنج نهفته ای که زندگی ست

غایت همین و، عشق همین است هرکه را

ما ازکرانه ی خود ، لاکن همه  دورافتاده ایم

وخواب را ، دربستر خیال به چشم خود سپرده ایم

با چشم باز، یکی راز بسته ایم

از آن همه ، با خویشتن غریبه ایم .

 

من که هستم ، تو کیستی؟؟؟؟؟

آیا هیچ گاه ،

 بی پرده به خویش اندیشیده ای .....

تا بی مانع بلکه ، خویشتن را بنگری ؟؟؟؟؟

نه ، نه ، نه ...... ما هریکی ، خود پرده ی خودیم ،

ودرپشت پرده خویشتن را می نگریم .

 

زان پیش ، که با خویش همسفر شویم

مارا ، خیال شوم به غرقاب می کشد

دراین هجوم محض ، ولاکن بی دلیل

از خود « از آنچه هستیم »

یکایک ، دور می شویم

ماهمه ، شهد عشق به دامن بود ایم

جز نیش را ولیک ، ازدست داده ایم

اکنون دراین دامنه ازهم سبقت گرفته ایم

یعنی ، همگی نیش برخودیم

 

 

با سلام به دوستانی که درادبیات صاحب نظر هستند ودرنقد شعر دستی دارند ، از آن دوستان تقاضا دارم چنانچه عیب هایی ( هرچند زیاد است ) دراین شعرها بطور برجسته می بینند ، از راهنمایی حقیر برای  برطرف کردن عیب  اشعار کوتاهی ننموده و مرا راهنمایی فرمایند . ازیکایک شما کمال تشکررا دارم ... حقیر شما ناظمی

 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت ۲ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا