|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |

)
من ، تو، او ،
ما همه
دراین مجادله ی بی سرو ، انجام هرکه ، هرکس
خیل خیل آمدگان و رفتگان ونیامده گان
آیا که می داند ؛
که درکجای حادثه ایستاده است !؟
دراین زمین پهنِ ، گل وگشاد وفراخ ودرندشت
غربی ، شرقی ، جنوبی ، آفریقایی
یا جنس عرب تبار
درباختر ، در خاوران
پرسشی صمیمانه است ،
لیکن .....هرکس از خویشتن
وتاکیدم همه روی همین لیکن از خویشتن است
تو پاسخگوی خویشی ، نه دیگران
این مهم را ، عمیق عمیق واکاوی نما
بازیگرو، ورزشکار
دبیرو معلم ، یا کارگرو ، هنرمند وسیاستمدار
فرقی نمی کند ،
همه ، درکام یک طوفان حادیه ایم
وآن ، برباد رفتن هویت ماست
ما ، درسراب یک وهم مانده ایم
ونمی دانیم ؛
خود درکجای حادثه ایستاده ایم
خم به ابرو میاور ، تُرُش مکن
عمیق تر بنگر
ما عروسکان صحنه های خیمه شب بازی ایم .
جز خوف وغم نداریم ، چرا یکی مان ،
ره توشه ای به هرعهد وروزگار!؟؟
آیا ماهیت هستی ست ، اینگونه بیماروناپایدار!؟
درقله ، در تپه ، دردشت ، در هرکجا
درقصر وکاخ و قلعه
در آپارتمان های آسمان خراش
درخانه های کاهگلی
درکنار جوب خیابان (قشرمقوا نشین )
کنار کاج پیرو چنار سبز جوان
جرات چرا مرده درما ، شهامت کو
نمی پرسیم یکی از خویشتن !؟
وبازتاکید ، روی همین مطلب است
آیا این سهم زنده بودن ماست ،
بابودنی ، این همه متزلزل و ، بی مهرو ناپایدار ؟
آیا این تقدیرپیش نوشت ازلی ماست !؟
با پیکار های خونین ، فجیع پر کشتار
ترویج بمب های هسته ای....؟
درمصر ، در عراق ، دریمن .....
در قلب تپنده ی متمدن امروز، اروپا
درهرکجای جهان ، در آمریکا
کندوی بی شهد شده ، سرنوشت ما
نیش همیم یکایک ، این همه کاروبارماست
باهر قدم نا امنی و ، نگرانی و خوف و،اضطراب
درمانده ایم ، چرا اینگونه هریک ،
درگوشه گوشه ی جهان !؟
آیا سهم ما چیست !؟
وکجاست !؟
یک سهم سرشار و لبریز و ، پرهیبت همیشه ماندگار
سهی که نیش مرگ رخنه ندارد ، بلی در آن
این گنج نامیرای پایدار لیکن ، به چنگ توست
درخویشتن بجو ، خود وصل خویش را
آنگه جهان ،
بی مرگ وبی خوف وذلت است
مبرای از فناست
وعشق ، عشق ، عشق
همه جا پاسدار توست .
ایرانی و آمریکایی وبلغارو عرب ،
فرقی نمی کند ،
ریشه ، فراموش شده ی تمام ملت هاست .
ما ،
از اصل کبریایی خویش دورافتاده ایم
درهرکشوروشهرو دیار
دراین جهان ناپایدارلیکن ،
نمود دیگری ست مارا .
وکشف آن ، آغاز تمام دگرگونی
وحیثیت ماست .
آنگاه آرامش ،
اکسیژن جاری تمام جهان است
وجدالی هیچ گوشه ، برای آب ونان و دانه نیست
فکر می کنید ؛
این سرزمین آرمانی شاعری هذیان سرا ست ... !؟
نه ، نه ، نه (با قدری درنگ ، عمیق ترنگاه کن )
این هویت برباد رفته ی یکایک آدم هاست
درخم وهمی ناگزیر ( درطول همه ی اقران )
قصه نیست وحکایت ،
بلکه راز نجات تمام جهان است
شفای بی داروی تمام آلام ودردها
باید به کشف خویش نائل آئیم ،
باید درهرکجا ،
به مدار خویش ، بازگشت
(رجعت ، طلوع دوباره ی ماست )
امروز یا فردا ، راه گریز است
الساعه ، رخت هجرت را از تن خویش بدر کن
( بی ترس وواهمه ، برهنه وعریان باش)
هستند کسانی درزمین ،
که فطرتآ دلسوز آدمیانند
ونگرانند ازاین روزگار وحشی بی پیر ،
این اصل فراموش شده ی تمام انسان هاست
(اینان ، به سفینه ی عشق نزدیک ند)
روی سخنم ابتدا ، با یکایک آنهاست .
آری......
دراین زوال ،
فرصت ، کوتاه کوتاه است .
ومجال ، تردید ومسامحه نیست
باید هرچه سریع
به ریشه ،
به اصل خویشتن بازگشت
آن سرآغاز صلح تمام جهان است
|
|