|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
میتوان
بیدار شد .
یک تلنگر
یک اشاره
یک نگاه ،
میکند بیدارمان .
ما ،
به خوابی سرنهاده هرکدام
سُستِ سُست و بی دوام
وانگهی ؛
ازکوه سنگین تر بود این دام ما .
□
چیست رازخواب ما ؟
سررهاندن گشته ازآن بلکه مشکل اینچنین
می فریبد خاص وعامی را ، به مکرش درجهان .
غیرازآن ،
خوفی فکنده قرنها مارا به دام
ما نمی دانیم ؛
خوابیم ،
یا که بیداریم کنون ؟
□
کرده ایم ما خویشتن را درسرابی مبتلا
گشته این زندان صد تو خود وبال عمرما
میتوانی برکنی این خواب جادورا زبن
یک «نگاهی تیز» باید :
بنگری آن را مدام
......................................
- شوک سختی باید آیا برکند بنیادمان ؟-
شوک آتش خیز مرگ
.........................................
□
میتوان بیدارشد
نیست مشکل آنچنان
« مکروبیمی کرده ، آری -
قرنها مارا به خواب »
یک اشاره
یک تلنگر
یک نگاه ؛
می کند بیدارمان .
![]()
نفس و شیطان هردو یک تن بوده اند
دردوصورت خویش را بنموده اند
مولانا
سخن ، سربسته می گوییم هنوز ؛
بعداز هزاران سال .
چـــــرا؟...
چون نیست چشم وگوش و وسعی باز
که تا خودرا نلغزاند ، عبث دردام قیل وقال
به گردابی عبث افتا ده ایم هریک
نمی بینیم ولی این دام هستی سوز
خوشیم دردامن جنجال وهرآشوب .
شنیدیم ؛
قصه ی «شیطان و آدم» ، سال ها هریک .
و«سیبی» را ، -
که آن افکند ابلیس
بلکه خود دردامن آشفته ی «حوا».
چه هست این راز سرگردان؟
به مردابی چنین کوچانده آدم ، قرنها خودرا.
فریب است آنچنان سنگین ؛
به مردابی دگر غلتد ، مدد خواهد چواو ازعقل پرتشویش .
ندارد خود برون رفتی به صد تدبیرعقل از آن
به پشت این گِرِه ، افتاده عقل کور سرگردان .
غرض از کار شیطان چیست ؟
وشیطان کیست ؟
گشاییم این گره ، گر هریکی برخویش
گشودیم بهرخود ما «راز شیطان» را.
به ما آید گشوده ، صد کلاف بی نشان ، آنگاه.
به دام مکر شیطان خودیم ، ما هریکی پابند.
به مکرش همچنانیم سرخوش و ناکام.
بلــــی؛
شیطان «خود» است ،
درژرف ما پنهان.
(دمادم ، ذهن ناآرام)
که این..... جادونموره قرنهاخود ،
نسل نسل و فوج انسانرا ،
رها باید شویم ،ازقیدومکرآن .
بیایید
تابه عمق خود بکاویم
دم به دم آن را
گریز از خویشتن، مارانموده
اینچنین مغبون و ناآرام......
|
|