خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

 هرکسی ماحصل (ذهن /فکر) را درخود حقیقت  برای خود تصور می کند وراهی را براساس همین باوربرای خود انتخاب کرده وبه پیش می رود درصورتی که حقیقت تجلی دمادم نوی ست که برای فکر واندیشه اصلا قابل ادرا ک وفهم نیست ،‌  ذهن انباشتی از اطلاعات گذشته ودیروزین است که با آنها هرکنش وواکنش فکری درهرکسی بوجود می آید که همگی کهنه و مربوط به گذشته هستند وهمین اتفاق مغزی در ما ، یکایک مارا از کشف ودرک افکار تازه و نو به نو (حقیقت......)محروم می کند ( البته منظور اطلاعات علمی نیست) و مارا همچنان اسیر خود در گذشته که فضایی بی روح ، و بی جان ومُرده است نگاه می دارد . کشف حال ، با رهایی کامل از گذشته ( یعنی همان افکار کهنه ومُرده) برای هرکسی امکان پذیراست. نفس کلام اینجاست که همه ی اطلاعات مربوط به گذشته وفعل وانفعالات فکری را در خود مشاهده کنیم وهرگز دردام آنها اسیر نشویم ( مشاهده است که فکررا درهرکسی خنثی ومحو وبی اثر می سازد ) دراین اتفاق است که تازه ها برای ما قابل اکتشاف ودست یابی می گردد .

  

 (خود) یک زائده در ماست که از زمان کودکی درما جان گرفته ، به تدریج با گذر عمر تقویت شده ورشد یافته و چون بختکی جدایی ناپذیر گریبان مارا در تمام طول عمر گرفته است . که می توان با فعل ( مشاهده) – دیدن درونی – این مرکز درون را از فعلیت باز داشت از رشدش جلوگیری کرد . آن را تحت فرمان خود در آورد و نفس وماهیت – خودشناسی- یعنی شناخت واقعی (خود) در ضمیر خویش .

 (ذهن/فکر/خود) یک مرکز وهمان میل ، آرزو و تمنا  در یکایک ما آدمیان هستند یعنی ذهن وفکر وخود یکی ست . می توان آن را همان – میل و آرزو و تمنا – در خود دید

 شما وقتی به دریا خیره می شوید ،به یک منظره ،به خورشید غروب یا قرص کامل در نیمه های شب وقدم زدن بین قبور در قبرستانها .. و به فکر فرو رفتن بعداز بیداری صبح زود از خواب (صبح زود بعداز بیداری و چند ساعت خواب متوالی همانگونه که بدن آرام است ذهن نیز از آرامی نسبی برخوردار است ... دراین اوقات فکر می تواند در شما غایب باشد و در شما حضور نداشته باشد ،در این مواقع شما از نگاه خالص و مشاهده ی ناب بدون حضور فکر برخوردارید ،مداخله گری فکر در شما می تواند وجود نداشته باشد .  اگر شما به خودآگاهی رسیده باشید در این مواقع می توانید مشاهده را در خود استمرار دهید .و جوشش وتداعی فکر دیگر در شما نیست .اما زمانی که به عنوان مثال تشبیه واستعاره ی یک شعر ،شمارا جذب و به خود خیره می کند ،فکر در شما ناخودآگاهانه و ناخواسته وارد معرکه و مداخله گری می گردد.وقتی عبور یک ماشین آخرین سیستم در مقابل شما نگاه شما را صید می کند فکر در شما فعال است .وقتی ویترین یک مغازه یک جنس ،یک شیئی ،انگشتری طلا ، گوشواره(به خصوص در مورد خانم ها)خیره می شوید ،فکر در شما تحریک وفعال می شود  وقتی یک کتاب فلسفه ،روان شناسی،کامپیوتر،یک داستان و رمان ،یک مجموعه شعر و...در مقابل چشم شماست درتمام این زمینه ها فکر مداخله گراست ،این امری اجتناب ناپذیربرای هرکدام از ماست.اما شما وقتی به دریا خیره می شوید بطور ناخودآگاه مشاهده با شماست (اما آرام بودن ،ویا نا آرام بودن ذهن در هرکسی نقش اساسی و بنیادینی در فرد ایفا می کند و ذهن هر قدر آرام تر باشد ،قدرت مشاهده و صید آن امکان پذیر تر است و ذهن آشفته وناآرام هرکسی را از تجربه ی ادراک و مشاهده ی ناب دور می کند) البته مطالعه ی کتابهایی در زمینه ی خودشناسی یعنی شناخت ماهیت ذهن وعمکرد فکر ودیدن رفتارهای فکر در خود می تواند به ما کمک کند . اما وقتی از پشت ویترین به همه چیز نگاه می کنید ،فکر را ناخودآگاه در خود تحریک نموده وبه فعلیت می رسانید .فکر یک عمل مغزی است ،مشاهده نیز یک عمل مغزی است که عمل فکر ،ادراکی محدود ،ناقص و عمل مشاهده ،ادراکی نامحدود و نامتناهی است این دو فعلیت غیر قابل قیاس با هم اند . غیر قابل جمع و یکی شدن باهم اند ،هیچ گاه با هم نیستند وقتی فکر هست ،ادراک مشاهده نیست ،زمانی مشاهده هست ،فکر نیست و غایب است .صید هرکدام از این دو عمل ،برای هرکس یک تجربه است .تجربه ای که می توانی سریع وآنی(همان لحظه)متوجه آن بشوی ،یا بعد از گذر لحظاتی یا بعد از گذر ساعاتی یا مدت زمان بیشتری ...مشاهده توانایی بالفعلی که دارد ،وقتی مشاهده در هرکسی وجود دارد مجال به بروز و مداخله فکر نمی دهد و عکس این موضوع در مورد فکر نیزصادق است ،  وقتی فکر در فرد وجود دارد ،مشاهده وجود ندارد .وقتی مشاهده وجود دارد ،فکر را خنثی می کند .(که لازمه تجربه آن خودآگاهی است )،با تداخل و تهاجم ممتد و بی توقف فکر ،مشاهده وجود ندارد (علت بروز آن در هرکسی ناخودآگاهی است )...فکر چون شعله ی  کوتاه کبریتی است که ناخودآگاهی آن را تداوم می دهد ،مشاهده(ادراک نامحدود)خورشید فروزانی است که در آن ظلماتی وجود ندارد ،ومشاهده خود سبب دوام مشاهده در هرکسی است.

زبان یک چالش اسارت در میان تمام آدمیان است .همان گونه که پول ،مالکیت،شهرت و نام آوری وقدرت هرکسی را در سیاهچال تیره و تاریک خود اسیر و گرفتار می کند  زبان نیز در هر سطحی ناخودآگاهانه همین بلا را سرهرکسی می آورد . آیا نفی زبان برای آدمیان امری ممکن و میسّر است ؟ می گوییم خیر آدمی بدون وجود زبان سنگی جامد بیش نیست ،پس جدایی زبان از زندگی بشری امری ناممکن و محال است.پس چه باید کرد ؟آیا هرکسی می تواند خود را از اسارت زبان رهایی بخشد ؟.... بلی ،  (خودآگاهی)زبان را برای انسان محفوظ نگه می دارد و از اسارت هرکسی را مصون می نماید در نگاه اول می توان از قدرت ،از ثروت ،از مالکیت،از نام آوری و شهرت چشم پوشید و دوری کرد . اما این عمل در گفتار و بیان و عقیده نیست ،بلکه باید خود را از استحاله شدن ،ذوب شدن،محو شدن در این بلایا البته  نه با ترفند و سازش پذیری بر حذر نمود آری این عمل قابل تحقق و دست یافتنی است ،زبان نیز مقوله ای ست که چون سایر انگیزه ها باعث سرسپردگی  می شود . می توان با زبان حرف زد شعر سرود داستان نوشت

من ذوق شعری دارم ادبیم ،استعداد کما بیش داستان نویسی و... را دارم .هر روز یا هر زمان قطعه شعری سروده و دیوانی از اشعار را برای چاپ و در دسترس مردم قرار دادن را مهیا می کنم .هدف ومنظور من از گفتن وسرودن شعر چیه ؟...شعر مداحی می گویم ،یا شعر مبارزه ،یا شعر مردمی یا شعر عاشقانه و یا داستان سیاسی ،اجتماعی ،مردمی و ... فرقی نمی کند هدف چه باشد ،شعر مردمی یا مضامین مغایر آن من باید تکلیفم را ابتدا با (ذهن )خودم روشن کنم . انسان موجودی است که در اسارت محض ذهن خویش است و به قول یک از دوستان : انسان ذهن است ودیگر هیچ ...نام کتابی است از دکتر پیمان آزاد .

ذهن مضمونی به نام آزادی انتخاب نموده وبرای بقای خود اشعاری با این مضامین برزبان  من آورده و روپوش و استتاری به عنوان آزادی سیاسی ،اجتماعی و مردمی روی  آن می گذارد .ذهن برای استمرار و دوام وبرقراری خود ،شعر آزادی را بر قلم من می آورد مرا درگیر می کند ،مرا روانه زندان می کند و..و....  ذهن با ترفندی صاحب خودرا فریب می دهد .  من نسبت به ذهن ،ماهیت و ساختار آن در خود آگاهی ندارم .اسیر آنم ،تاوان سنگین آن را نیز می پردازم ذهن موجودی مکار و حیله گر است که با گزینه های قدرت ،ثروت ،شهرت زبان و...و بی شمار گزینه های دیگر از من فردی به عنوان نمونه چون داعشی ها می سازد هدف ذهن پایداری خود است .هرکس برای فرار از  پوچی ،بی هدفی، بی هویتی ، اسیر مرکزی کور در خود گردیده به نام ذهن و این ذهن است که با حیله و دسیسه و ترفند پوششی بر روی مقاصد کور خود  گذاشته و صاحب خود را با فریب به سوی هر فاجعه ای به هر قیمت روانه می کند .ذهن مشکل یک فرد ،چند فرد یا یک کشور و دو کشور نیست بلکه این مشکل بشریت است.

انسان موجودی است که در اسارت مطلق ذهن خود است و در این زاویه سه گونه افراد وجود دارد ،افرادی که در اسارت ذهن هستند وقدرت مشاهده (دیدن درونی )در آنها تحلیل رفته و مطلق تحت فرمان ذهن خود هستند ،گروه دوم افرادی هستند که اگر چه در اسارت ذهن هستند اما قدرت مشاهده درونی در آنها بالاست وتوانایی مشاهده ی افکار وامیال و ذهن خود را دارا هستند و بعضی از تمایلات را در خود با قدرت مشاهده ،  در خود خنثی و محو می نمایند ،ذهن همان تمایل در هر کسی است وتمایل با قدرت مشاهده ی درون می تواند از فعلیت و به تحقق رسیدن  جدا گردد .گروه سوم آدمیان اگر چه نادرند ولی هستند کسانی که با قدرت مشاهده ی بسیار قوی وبالا تمامیت ذهن را از فعلیت باز می دارندوبه ماورای و بر فراز ذهن در خود رخنه می کنند واین افراد ذهن را تحت فرمان خود دارند .از انجام نمام اعمال ناصواب و خط خورده خود را برای همیشه مصون نگاه می دارند این افراد توانایی کشف ناشناخته ها را بر فراز ذهن خود دارا هستند و درک وکشف مداوم حقیقت برای این گونه افراد میسر است.

چنین افرادی خودباخته گزینه هایی چون قدرت ،ثروت،شهرت وزبان هرگز نمی شوند و با قدرت مشاهده ی عمیق خود لحظه به لحظه خود را از چالش های قدرت و ثزوت وشهرت و زبان دور نگاه می دارند  وبهتراست بگوییم این گونه افراد با رسیدن به خودآگاهی چالش ها را با قدرت مشاهده ی ذهن و عملکرد فکر در خود خنثی و بی اثرمی سازند.  هرگز گرفتار واسیر تمایلات خود نمی شوند . همانگونه که قدرت تفکر در تمام آدمیان وحود دارد قدرت مشاهده ( بصیرت) نیز درهمه ی افراد وحود دارد ولی گروه اولی که نام بردیم قدرت مشاهده را درخود بسیار به حد صفربه دلایل پرورشی ، احتماعی و.... تقلیل داده اند  

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت ۷ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 

 

 Ú†Ø´Ù… انداز زیبا

 

 

بیایید

خود را . از روزمره گی رها کنیم

از هرچه هست

پول . مالکیت . نام و آوازه

حباب قدرتِ دردسترس

 تکرار مکرر عادت ها

تراژدی و کمدیک

حرکاتِ از اساس ناموزونِ

ملعون مقدس نما

قفس بایدو نباید ها

 

ازکلاف مگویِ

هزار پاره ی هزار تکه ی هزار لای هزار تو

این طلسم خواب حادو

این خوف سربارِ بی دلیل

این سرزمین کین

این فضای پراز تیغِ بی دریغ

 

 

راهی جندان دراز

تا دوردست

تا فراسو نیست

تا نوشدگی

تا آفاق حضور

سرزمین بی کران نور

مقصد .

پیشِ پایِ شماست

همه ی درد ما –

از روز مرده گی ست

 

این گونه زندگی

بحز بی هودگیِ محض نیست

 

اگر

تشنه گان زلال حویبار حقیقتید

خود را از این وادی ظلمت

رها کنید:

ما .

خواب آلوده ی حریم ناامن خویشتنیم

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۷ساعت ۵ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
 

دانلود تصاویر پس زمینه HD از منظره های زیبا (30 عکس)

سکوت

معجزه است

وهای و هو 

جعل وحیله وتزویر

آن - درب بازی که می گشاید هزارو یک گره را

واین - پنجره ای بسته 

که به بند می افکند هزاران هزار آزاده را

 

باسکوت.... هیچ نیست

ودستان لطیف آن خالی ست

از آن چو می نگری .

فاش راز صد جهان با توست

 

سکوت  . عشق ،رهایی، آزا‌‌دی

طلوع فجر .

سپیده دم ،روشنایی ، رستگاری

با عطر بامداد بهشت

شادمان و فرخنده وسبک بال زیستن 

 

های وهو دشمن دغل باز

درچنگال آن 

جز بیم ونفرت و خشونت نیست

تمام جدال های جهان از اوست

 

سکوت معجزه ای ست 

شگفت وهستی ساز

وهیاهو 

هیبتی دروغین وهستی سوز

 

سکوت

خیرگی واکتشاف

وهیاهو

خودباختگی و محوو استحاله شدن

 

سکوت . سگوت . سکوت 

رهایی از تمام زائده ها

وبه خلوت گه خورشید آشیانه زدن

 

 

ولی دریغ ....دریغ....دریغ

 

دوصد زنهار

 

فاجعه اینجاست

 

عمیق وژرف چو می نگریم:

 

زندگی 

با تمام فرازو نشیب

زیروبم

بیش وکم

پیش وپس

درهر گذار

جز هیاهو نیست.... 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۷ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا