خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

چشم ها کور

راه بسته

پرده ی شب نمایان

خواب دربیشه مرسوم

 

می رود تا به فـــــــــردای موهوم .

 

مرغکی مانده تنها

درهیاهوی شب ها

 

شاخه ای دارد ازنور ،

او به چنگش نمایان

 

ظلمت اما گرفته جهان را

کس نمی بیند آن گنج تابان .

 

مرغک زاروخسته

فارغ است او ، زجنجال وغوغا

 

سرنهاده درآغوش دریا

همچوقویی ولیکن خــــرامان .

 

 

 

 

انسان هروقت به روشنی دریابد که اسیرآشفتگی های درونی خویشتن است ازآن زمان گوهر آرامش را درخویش به چنگ خواهد آورد

 

 

انسان درتنهایی صمیمیتش بیشتر ، تقابلش با دیگران کمتر وجبهه گیری اش ضعیف تراست ، اما وقتی فرد به توده وبه جمع می پیوندد ، صمیمیتش کمتر، تقابلش با دیگران بیشتروجبهه گیری اش نیزقوی تر می گردد . بیایید خودمان را درتنهایی وسکوت خویش بیابیم چون درجمع وتوده ودرغوغاوهیاهوست که خویشتن خودمان را ازیاد می بریم .

 

 

نویسنده: عنقا
چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت: 19:9
در میان جمع بودن و آگاهانه و مقتدرانه عمل کردن بهتر از در تنهایی بودن و در خیال زیستن نیست؟

پاسخ به دوستمان

 

 

 

درجمعیت باش ولی تنها زندگی کن . اسیرواستحاله جمعیت پریشان مشو .

انسان ُدرجمع مردم است که میتواند خودش را بشناسد وگوهر وجودی اش را درخویشتن کشف کند وازاحتمال انحراف ولغزش خودرا مبرانماید ولی درتنهایی همچنان گرفتارسلسله ی جمعیت پریشان باقی بماند .

آدمی درجمع ودرتوده زندگی میکند چون می ترسد واین ترس واضطراب ونگرانی نهفته است که مارا واداربه توجیه خودمان نموده وبه سوی جمعیت ها سوق میدهد . چون میخواهیم تنش اضطراب ونگرانی را درخویشتن تخفیف دهیم که سرپوشی برروی آن می گذاریم  .

 درجمعیت ودرمیان خاص وعام زندگی کن ولی خودت را هیچگاه به  توده مباز . ارزشها را با چشم بصیرت نگاه کن ویکایک آن ارزشهارا مورد کنکاش وبررسی قراربده .

 درجمع مقتدرانه زندگی کردن جزخودباختگی ودورشدن ازاصل ووصل خویش نیست .

دردایره ی دانستگی های اکتسابی چرخیدن نشان آگاهی نیست . درک دام بودن آن دانستگی ها واسیردام وبند نشدن سرآغاز بیداری وآگاهی آدمی ست .


 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۷ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 

 

تصویر تصادفی

 

راستی ؛

باید چه گفت و،

چشم باید بست ازچه اندراین میدان ؟

 

گفتنی هارا همه گفتند ؛

عصرآدم ، تا عروج آهن وفولاد .

 

نکته ای دیگر نمانده از«هبوط» لاله ها برجا

 

غیرازاین ؛

          « ازخویشتن افتاده دور ،

                                      این موج نا آرام .»

 

- می رود کژراهه ای را ، با شتا ب وهول مردراه

تاکجا قصرکبوتررا دهد ازغفلتش اودرجهان برباد -

 

سایه را با ید گذارد ، اوبه اصل خود کند رجعت .

ورنه ،

ازخود دورترمی گردد آری ؛

                                        همچنان انسان .

....................................

..............................

........................

 

علم روان شناسی وروان شناختی توانسته است درزمان معاصرپرده ازبسیاری ازآلام ورنج های نهفته درانسان ها وازاضطراب وبیم ونگرانی آنها بردارد ودرمان موقتی نیزبرای آنها بیابد ولی روان شناسی خشم ونفرت واضطراب وتنش های درونی انسان را بطورگسسته وشکسته می بیند واین نگاه برای شناخت واقعی انسان ودست یافتن به حقیقت وجودی انسان کافی نیست ، اما قدم بزرگی ست که درگذشته انسان ها ازاین مشعل هدایت گر علمی بهره مند نبوده اند وتنها عرفان « شهودی» انگشت شمارافرادی را به قله شعوروآگاهی  وکشف تمامیت خویشتن رسانیده است وبی تردید روزی علم به زوایای نهفته وپنهان  وجود انسان «آنچه هست » دست خواهد یافت......

 

دوستان علاقه مند به مباحث خودشناسی میتوانند تناقض را دروب کاوش روان  مطالعه فرمایند

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۷ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 

 

 

 


نه کس درخوا ب

نه کس بیدار

همه درسایهء  بیداری وخوابیم

نه کس بیدارو نه خواب است .

 

-  که داند ؛

 خویشتن را می زند هرکس به بدخوابی ؟ –

 

دریغا ،

نیست چشمی باز

که بیند خویشتن را هرکه خود دروحشت مرداب .

کجا داند ،

             نگاه خفته ،

                             بیداراست یا درخواب ؟

 

کدامین کس نموده ، زندگی را بی حجاب رنج ودرد آباد

بوداین ، آدمی را باسرشتش ازازل همزاد .

 

که افلاطون و ،

     جالینوس ها دادند ،آیا آدمی را درجهان برباد ؟

که رفته هرکسی را ، حس سبز خویشتن ازیاد

 

نه کس بیدار

نه کس درخواب

جهانی مانده سرگردان چنان درعرصهء پندار

که داده راحتی ازکف بشر ،

                                   درپهنه ی مرداب .

 

 

 

 

* افلاطون ها وجالینوس ها سمبل هایی ازاندیشه مندان تاریخ بشری هستند که هرگز نتوانستند خیل بیکران انسان را به سوی بیداری وبه اصل خویش پیوستن هدایت کنند . و آدمیان ازآنها درروزگار خود اتوریته هاویا تابوها یی برای فریب خویش وبه سوی مردابهای هلاکت رفتن ساختند . منظورازاین استعاره وتشبیه فرد نوعی نیست .

 

 

 

یکی ازبزرگترین هنرها درزندگی ، مدیتیشن است – شاید یکی ازبزرگترین هنرهایی است که انسان نمی تواند ازدیگری بیاموزد . زیبایی اش درهمین است . هیچ تکنیکی درکارنیست . بنابراین صاحب اختیاری هم ندارد . وقتی خودت را زیرنظرداری ، خودت را می فهمی ، نوع راه رفتن ، چگونه خوردن ، چگونه گفتنت را مراقبی یعنی یاوه گویی ، نفرت وحسادت ها .......برای مطالعه ادامه مطلب کلمه مدیتیشن  را کلیک فرمایید .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۸۷ساعت ۹ ق.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا