|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
چشم ها کور
راه بسته
پرده ی شب نمایان
خواب دربیشه مرسوم
می رود تا به فـــــــــردای موهوم .
مرغکی مانده تنها
درهیاهوی شب ها
شاخه ای دارد ازنور ،
او به چنگش نمایان
ظلمت اما گرفته جهان را
کس نمی بیند آن گنج تابان .
مرغک زاروخسته
فارغ است او ، زجنجال وغوغا
سرنهاده درآغوش دریا
همچوقویی ولیکن خــــرامان .

انسان هروقت به روشنی دریابد که اسیرآشفتگی های درونی خویشتن است ازآن زمان گوهر آرامش را درخویش به چنگ خواهد آورد

انسان درتنهایی صمیمیتش بیشتر ، تقابلش با دیگران کمتر وجبهه گیری اش ضعیف تراست ، اما وقتی فرد به توده وبه جمع می پیوندد ، صمیمیتش کمتر، تقابلش با دیگران بیشتروجبهه گیری اش نیزقوی تر می گردد . بیایید خودمان را درتنهایی وسکوت خویش بیابیم چون درجمع وتوده ودرغوغاوهیاهوست که خویشتن خودمان را ازیاد می بریم .

درجمعیت باش ولی تنها زندگی کن . اسیرواستحاله جمعیت پریشان مشو .
انسان ُدرجمع مردم است که میتواند خودش را بشناسد وگوهر وجودی اش را درخویشتن کشف کند وازاحتمال انحراف ولغزش خودرا مبرانماید ولی درتنهایی همچنان گرفتارسلسله ی جمعیت پریشان باقی بماند .
آدمی درجمع ودرتوده زندگی میکند چون می ترسد واین ترس واضطراب ونگرانی نهفته است که مارا واداربه توجیه خودمان نموده وبه سوی جمعیت ها سوق میدهد . چون میخواهیم تنش اضطراب ونگرانی را درخویشتن تخفیف دهیم که سرپوشی برروی آن می گذاریم .
درجمعیت ودرمیان خاص وعام زندگی کن ولی خودت را هیچگاه به توده مباز . ارزشها را با چشم بصیرت نگاه کن ویکایک آن ارزشهارا مورد کنکاش وبررسی قراربده .
درجمع مقتدرانه زندگی کردن جزخودباختگی ودورشدن ازاصل ووصل خویش نیست .
دردایره ی دانستگی های اکتسابی چرخیدن نشان آگاهی نیست . درک دام بودن آن دانستگی ها واسیردام وبند نشدن سرآغاز بیداری وآگاهی آدمی ست .
|
|