خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

همچنان

می آیند و ....می روند

چون غباری ، درشتاب باد

چون بنفشه های بهاری

با یورش اردیبهشت وتیر

چون برگهای باغ

درتهاجم زردابی پاییز

اما

 هیچکس .... هیچ کاری نمی کند

نه اینجا ، نه جای دیگر

جهان درمحاصره ی  تلالو دلنشین کلمه هاست

ودرتاریکی وظلمات

پرنده های بی نوا

از پیدا کردن خویشتن ، درهراس 

 

🌸گزیده از کتاب خودرا بی پرده نگاه کنیم.

🍀اصغر ناظمی معزآبادی

انتشارات پایان 

 تلفن  تماس 091949447688

 علاقه مندان میتوانند تصویر کتاب را در کانال زیر مشاهده فرمایند 

 telegram.me/khodshenasinazemi1337

 

*****

 

 

 

 

واقعیت آدمی ، گنجی فراموش شده وبرباد رفته است که هرکسی به دلیل عدم آگاهی از ماهیت واقعی وذاتی خویش ، ناخودآگاهانه از واقعیت فطری خود «آنچه هست» دورترودورتر می شود . آیا روزی آدمی نه بطور فردی ( امروزه بطور فردی ولی به ندرت بازگشت به خویش برای معدودی امکان پذیراست ) آیا روزی انسان بطور جمعی به ماهیت واقعی خود وقوف وآگاهی خواهد یافت ؟.... هرچند آن روز خجسته هنوز بسیار مبهم ودور است اما تنها روزی تحول آدمی امکان پذیر می شود که انسان ها بطور فراگیر وجمعی ( البته دگرگونی جمعی نیز امری غیرممکن است ) به واقعیت وجودی خویش دست بیابند که می توان گفت غیرممکن نیست وتنها با کشف خویشتن است که آدمی از سرابی که گرفتار آن شده برای همیشه نجات خواهد یافت 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
دانلود تصاویر پس زمینه HD از منظره های زیبا (30 عکس)

 

نمی فهمیم چرا

ما هریکی ،

بازیچه ی خویشیم ؟!

چنان یک اسب عصاری

ولیکن ، کوروکر هریک 

به یک بازی پرتشویش

دمادم خود به گرد خویش می گردیم!!!

 

فریبی نیست آیا اینچنین درکار

به این دام فریبیم هریکی سرخوش

چه با خود می کنیم ؟

یک تن نمی بینیم ماخودرا دراین بازی  پرجنجال

 

تلاش روزوشب این است ؛

تا سنگی نلغزد روی سنگ اما

ولی ،

تردامنی عریان نمی سازد دمی خودرا به چشم ما 

توهم می کند مارا چنین سرگرم خود 

درگردش پرگار

 

یکی از هرجماعت 

گرببیند خویشتن را درتمام سالها عریان 

 

 ********

🌸گزیده از کتاب خودرا بی پرده نگاه کنیم.

🍀اصغر ناظمی معزآبادی

انتشارات پایان 

 تلفن  تماس 091949447688

 علاقه مندان میتوانند تصویر کتاب را در کانال زیر مشاهده فرمایند 

 telegram.me/khodshenasinazemi1337

 

*****

 

اگر آدمی می دانست سرسخت دردام تصوراتی ست که ذهن برای او ترسیم می کند به هرقیمت خودرا از این کلاف مخوف می رهانید . ذهن اعجوبه ایست بت آفرین درما که هرکسی را اسیر بت های تصوری خود می کند . این بت ها میتوان ؛ زن باشد ، ثروت باشد ، مقام وقدرت وشهرت باشد و...و... وتنها چشم بصیرت درهرفردی دمادم با بیداری میتواند بت های ذهن آفرین را درخود درهم بشکند وخودرا ازاسارت خلاص نماید .این تنها مصیبتی ست که قرنها جهان بشری را اسیروگرفتار کرده وتنها معدودی درهمه ی ادوار با گشودن چشم بصیرت خویش خودرا ازاسارت محض خویش رها نموده اند .

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم دی ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 

 دانلود تصاویر پس زمینه HD از منظره های زیبا (30 عکس)

ساده با تو حرف می زنم *

ساده مثل یک درخت

با تمام برگ وبر ، وبا جوانه اش .

 

ساده با تو حرف می زنم ;

که ، اینچنین مرا

به ناکجا کشانده است ؟

آنکه خیره است ،

هرکجا ؛

درنگاه من ؛

مات ومضطرب ،

هراسناک

این غریبه کیست ؟

 

او ، من است ؟

اگرچه ، نه من است ؟

آنکه قرنها ، 

هرکه را زسرزمین سبزخویش رانده است ..

 

غریبه ای ،  درون ما گرفته پا.

اوربوده ،  چشم وگوش و دست وپاو فکروهوش من

 

او غریبه نیست

نه خود من است .

 

نمانده ایم  ولیک  ،

 هیچگاه ؛

تا که بنگریم ،

 این عجوزه کیست .

گریز ما ازآن

تمام هستی و، تمام تاروپود ماست

 

من ، منم .

او ، غبار کهنه ای -

گرفته خود تمام  تاروپود من .

گریزما ازآن  ،

کنار خود ، نماندن است

 

بمان ، که بنگری

با نگاه خود

درتمام فعل های ریزویا درشت

این عجوزه را .

اونه یک غریبه ، بلکه فکرماست .

 

«دیدن» همیشگی  تو ،

ولی ، به یک نگاه

رهایی ات زچنگ اوست

دیدنی ، که آن تمام گنج توست

 

فرارما از او ،

 فرار هرکه ازخود است

نه ما از اوگریختیم

زخویشتن

سالهای سال

بلکه ما  بریده ایم

همین به ناکجا کشانده ، من ، تورا 

 

نگاه من

نگاه ساکت من است

باغباری از تمام قرنها

باغریبه ای !!!!

که پشت هرنگاه من نشسته درکمین ؛

آن غریبه خود ،

حجاب لحظه لحظه ی من است .

گرچه گشته ام ، من نقاب ا و

 

من

یک مترسکم

بند بند من به دست اوست .

خنده میکند ،...... بجای من

گریه میکند ،...... بجای من

مویه های من ، همه ازاوست

رهایی از ، همین ستون ناخلف

راهِ  رستگاری من و شماست .

 

* نام شعری از شاعر محبوب محمدرضا عبدالملکیان که این شعر الهامی از آن شاعر گرانقدراست  

 

 

 

🌸گزیده از کتاب خودرا بی پرده نگاه کنیم.

🍀اصغر ناظمی معزآبادی

انتشارات پایان 

 تلفن  تماس 091949447688

 علاقه مندان میتوانند تصویر کتاب را در کانال زیر مشاهده فرمایند 

 telegram.me/khodshenasinazemi1337

 آدمی درهرموقعیت ومکانی بطور جبری وناخودآگاهانه  دریک فضای بسته وتاریک  رقابتی اسیروگرفتار می شود  ودرک وفهم این اسارت بدون محو کامل غبارهای درونی برای هرکسی ناممکن است اگرروزی انسان به این ادراک دست پیدا کند وبتواند خودرا ازاسارت درونی خویش خلاص نماید از آن زمان است که از همه ی آفات وآسیب ها رهایی خواهد یافت وهرکسی  با این دگرگونی وانقلاب درونی به آرامش ورستگاری واقعی خواهد رسید .

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا