|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |

ساده با تو حرف می زنم *
ساده مثل یک درخت
با تمام برگ وبر ، وبا جوانه اش .
ساده با تو حرف می زنم ;
که ، اینچنین مرا
به ناکجا کشانده است ؟
آنکه خیره است ،
هرکجا ؛
درنگاه من ؛
مات ومضطرب ،
هراسناک
این غریبه کیست ؟
او ، من است ؟
اگرچه ، نه من است ؟
آنکه قرنها ،
هرکه را زسرزمین سبزخویش رانده است ..
غریبه ای ، درون ما گرفته پا.
اوربوده ، چشم وگوش و دست وپاو فکروهوش من
او غریبه نیست
نه خود من است .
نمانده ایم ولیک ،
هیچگاه ؛
تا که بنگریم ،
این عجوزه کیست .
گریز ما ازآن
تمام هستی و، تمام تاروپود ماست
من ، منم .
او ، غبار کهنه ای -
گرفته خود تمام تاروپود من .
گریزما ازآن ،
کنار خود ، نماندن است
بمان ، که بنگری
با نگاه خود
درتمام فعل های ریزویا درشت
این عجوزه را .
اونه یک غریبه ، بلکه فکرماست .
«دیدن» همیشگی تو ،
ولی ، به یک نگاه
رهایی ات زچنگ اوست
دیدنی ، که آن تمام گنج توست
فرارما از او ،
فرار هرکه ازخود است
نه ما از اوگریختیم
زخویشتن
سالهای سال
بلکه ما بریده ایم
همین به ناکجا کشانده ، من ، تورا
نگاه من
نگاه ساکت من است
باغباری از تمام قرنها
باغریبه ای !!!!
که پشت هرنگاه من نشسته درکمین ؛
آن غریبه خود ،
حجاب لحظه لحظه ی من است .
گرچه گشته ام ، من نقاب ا و
من
یک مترسکم
بند بند من به دست اوست .
خنده میکند ،...... بجای من
گریه میکند ،...... بجای من
مویه های من ، همه ازاوست
رهایی از ، همین ستون ناخلف
راهِ رستگاری من و شماست .
* نام شعری از شاعر محبوب محمدرضا عبدالملکیان که این شعر الهامی از آن شاعر گرانقدراست
🌸گزیده از کتاب خودرا بی پرده نگاه کنیم.
🍀اصغر ناظمی معزآبادی
انتشارات پایان
تلفن تماس 091949447688
علاقه مندان میتوانند تصویر کتاب را در کانال زیر مشاهده فرمایند 
telegram.me/khodshenasinazemi1337


آدمی درهرموقعیت ومکانی بطور جبری وناخودآگاهانه دریک فضای بسته وتاریک رقابتی اسیروگرفتار می شود ودرک وفهم این اسارت بدون محو کامل غبارهای درونی برای هرکسی ناممکن است اگرروزی انسان به این ادراک دست پیدا کند وبتواند خودرا ازاسارت درونی خویش خلاص نماید از آن زمان است که از همه ی آفات وآسیب ها رهایی خواهد یافت وهرکسی با این دگرگونی وانقلاب درونی به آرامش ورستگاری واقعی خواهد رسید .
|
|