|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
من ،
دلهره ام را می شناسم
مثل اسم ، و نام فامیل
مثل سایه
چون جفت کفش ، پیراهن ، وعینک
همیشه ، با شهامت
کفش وپیراهن کهنه ام را ،
عوض کرده ام
اما ...... امان از دلهره
که جسارتم را بی درنگ ،
لحظه به لحظه
روز به روز ، هفته به هفته ، ماه به ماه ،
وفصل به فصل ،
ضعیف ضعیف کرده است
من جسارتم را همیشه
چون کوهی درمقابل وهم دلهره ،
نگاه داشته ام .
من ، دلهره ام را می شناسم
هرازگاهی ، ولی به ندرت ،
اومرا به خاک می رساند
وگاه من اورا ؛
کیش ومات ،
و آچمز می کنم
هیچوقت از ان نگران نیستم
او دیگر لاغرو مُردنی ،
و ضعیف وحقیر شده است
وبرد همیشه با من است
هنوز اغلب نمی دانیم
دلهره ، همان پاره ی تقلبی بی هوده ی ماست
که ما ،
یعنی خیل همگان
آن را بیشتراز خودمان جدّی گرفته ایم .
|
|