خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

روز های برفی 

من ،

دلهره ام را می شناسم

مثل اسم ، و نام فامیل

مثل سایه

چون جفت کفش ، پیراهن  ، وعینک 

همیشه ،  با شهامت

کفش وپیراهن کهنه ام را ،

عوض کرده ام  

اما ...... امان از دلهره

که جسارتم را بی درنگ ،

لحظه به لحظه

روز به روز ، هفته به هفته ، ماه به ماه ،

وفصل به فصل ،

ضعیف ضعیف کرده است

من جسارتم را همیشه

چون کوهی درمقابل وهم دلهره ،

نگاه داشته ام  .

من ، دلهره ام را می شناسم

هرازگاهی ، ولی به ندرت ،

اومرا به خاک می رساند

وگاه من اورا ؛

کیش ومات ،

و آچمز می کنم

هیچوقت از ان  نگران نیستم

او دیگر لاغرو مُردنی ،

و ضعیف وحقیر شده است

وبرد همیشه با من است

هنوز اغلب نمی دانیم

دلهره ، همان پاره ی تقلبی  بی  هوده ی ماست

که ما ،

یعنی خیل همگان 

آن را بیشتراز خودمان جدّی گرفته ایم .

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین ۱۳۹۵ساعت ۶ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا