خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

 

 

 

 

 

باید

شنید وباورکرد

خوف زمین وخواب پرنده را .

اگردیدارمیسرنمی شود .

انکارخورشید ،

جزتفاخرکوران مادرزادنیست .

 

درروزگاری که

فوج فوج مرغان مهاجر

ازسرزمین خجسته خویش رخت بربسته

وغریبانه

درسرزمین های مکررجدا ل وملال

رخشنده گوهریگانه خویشتن را به خاک می پاشند .

درروزهای سردی ، که قامت برجسته آفتاب

درگلوگاه ابرهای تیره ، به زوال می رود .

 

ومرغابیان معصوم

دربسترجانکاه ظلمات ،

مردابهای مرده راکد را درطوفان توهم بقای خویش می شیارند .

 

چه دشواراست

وقتی که عاطفه ، با گلوله های رنگین ترسیم می شود

وشفقت مبادله گران سنگ قله های تجارب تجارت است .

باغ را نفرین فریبی به تاراج فصول مرده می سپارد

وهیچکس ، هیچکس را برقله های نزول خویش به رسمیت نمی شناسد .

 

چه روزگاردهن دریده ایست

معشوقه گان ، درسایه  توهم قله های شمارش سودوزیانند

وآب

لفظ بیگانه ایست که جزخاطره اش زیارتگاه مشفقان اهل کویرنیست .

تشنه گانی مستمند

که رودهای زلال را درکناره دریا نمی بینند .

غیرتمند ولجوج و،

یک دنده وعبوس .

بالبان خاکستری .

 

درچهارگوشه ی چهل تکه زمین

هنوزدرختان درخوابی رخوتناک وزمستانی اند

خوابی عریض ودردناک

قرون تاقرون

با کابوس های زیانمند زمزمه

باهق هق کلمه  کلمه

نواده ونبیره خواب ها

بافربگی اندام وبدن ها

بی امید بهبودی بدان ها 

وبیداری ،

صدای گوشخراش وحشتی ست

که هنوزپس ازقرنهای ظلمانی متوالی

لک لک هارا به دامنه ی ارتکاب روانه میکند .

 

درشبهای ملموس زمین

درسرزمین های پرشیهه  عذابناک

درزمین های جمود

بارگبارقطره های غبارآلود

با انجماد یخ های بلورآجین

وسیلابهای جنون

با خروپف های طویل وطولانی

 

***

 

 هنوز هم مشرق وامدارطلوع مداوم خورشیدهای بهاری ست

وزمین آیینه دارهلول ماه وستارگان 

ونسیم های عریان

نوازشگرشاه بلوط ونارون ها  ست

اما دریچه های مسدود

جزتکرارمکرر فیلم های تراژدی نیست

چه فاجعه هولناکی ست

خواب آلودگان را تنها خواب دستخوش حوادث می نماید

بعدازسکوت نگران قرنها

هنوززمین تبسٌم فراموش شده اش را بچنگ نمی آورد .

وتنها –

چندش اضطرابی

برلبهای خشک وسوگوارطولانی میراث خوارگان باقی ست .

 

***

 

جهان بیهوده نیست

آفرینش مداوم  هستی

با فصل های ملون منور

باترنم ماه وخورشید وستارگان  

نیایش عاشقانه

وسرسبزی پررمزوراز درختان

یادآورسبزینه حضور پرندگان

باید وسعت مهربان زمان را دریافت

ورازورمزنیایش زمین را

درلحظه های آبی  آبی آبی

 

باید توهم را  شکافت

یک قدم تا خوشبختی ست

تافضای سبزاثیری

باغهای اطلسی

باهمزبانی سبزه وگل وریحان

تا پنجره های باز باز باز

با لبخندهای پرفروغ آسمانی

تافضای صبح مقدس

سکوت گران بهاترین گنجینه ازلی ست

ونگاه ، آیینه مظاهر تجلی شبانه

وعشق ،

وحدت روشنی تمامی سرزمین ها

 

باید ،

 پادشاه حریم خجسته خویش بود

بی رای و

بی اقتدار

با دست های مطهرشفابخش

بایگانه هدیه پرفروغ ازلی

طاووس خوشخرام آفتاب

درظلمات دلخراش زمستانی زمین

 

خویشتن را بیاد آورید

ای طلیعه ی سپیده دمان

شما خیمه نوری شماورای یقینید

سرسبزی بهاروزمین دردست های شماست .

 

آیا ازمرورشقاوت ظلمات به ستوه نیامده اید

مادامی که تجلی گه خورشید –

مشرق منور دستهای مطهرتان است  .

خودرا ازهجوم وهم زمین برهانید

سدٌ خیالی  که مانع سبزحضوراست

پیشانی نوشت تنزل

سارق دیرینه آرامش زمین

فرمانده اقتدارسرنوشتهای تلخینه شوم

 

«من» و«ما» مردارهای فلسفه تاریخ

جرقه های فریب

تلقین پی نوشت فرسوده روزگارهای تباهی

خودرا ازخیال ننگ خویش برهانید

آنگه بهشت را به چنگ خویش شکفته ببینید .


آنچه انسان را ازتوهم وپنداررهانیده وبه سرچشمه حقیقی وجود خویش میرساند پای بند بودن به عقیده ومرام وباورهانیست بلکه شناخت واقعی خویش وکشف انرژی درونی خویشتن است که آدمی را به سرمنزل مقصود می رساند .

***

انسان باشناخت واقعی خویشتن است که میتواند گنجهای نهفته درخود واقیانوس نهفته درخویشتن را کشف نموده ودرآن اقیانوس لایزال ولایتناهی اسرارنهفته هستی را دمادم درک وکشف نماید .

***

انسان زمانی به مفهوم واقعی ازخواب جهل بیدارشده است که با زدودن غبارهای زائد درخویشتن به تمامیت وکلیت وجودی خویش چنگ انداخته باشد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا