خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

 

 


 ما کلافی ازتوهم برای خودمان می سازیم وخودرا درآن کلاف مهلک اسیرودربند می کنیم . مشکل مان اینجاست که جرات وشهامت نگاه کردن به این بند وقفس را نداریم وهمین عدم جرات ونفوذ «ترس» دراعماق وجودمان مارا هرچه بیشتردرمرداب فرو می برد .


 

*) دفترسپید

 

 

 

دفتری درپیش رویت سبز

تا چه بنویسی توخود درآن  .

دفتری  ،

آری .

شگفت وعاری ازحرف وکلام وگفت .

 

دفتری چون برگ خیس برف

جاری و-

       سرشارو-

                   نورانی

آبداروسبزوبارانی

می نویسی خود درآن-

بی واژه وصوت وکلام وحرف .

 

برگ تقدیرتورا حرف وکلامی نیست

خویشتن باید ،

درآن ناگفته بنویسی ؛

سرنوشت خویش .

 

میتوانی با غ خودرا زیروبرسازی

میتوانی ، بهرخود ،

خود گلشنی دیگر بپردازی .

 

سرچه می بازی  به مشتی واژه درمشتت ؟

باغ را باید دمادم خود بپیرایی .

باید ازافسانه های چرکمرده خود سبک آیی .

دفترت را کن سبک ازآنچه میدانی .

 

بعداز آن ، آری

توانی برگ تقدیری دگراینجا به خود سازی .

 

***

 

زندگی ،

جز زنده بودن نیست

زندگی جزمستی وشوروسرودن نیست

میتوانی ، شادمانه رقص هستی را به چنگ آری

میتوانی عاشقانه چنگ هستی را به رقص آری .

 

میتوانی زندگی را همنوا باشی

میتوانی با بهاروباغ وگل ها همصدا باشی .

میتوانی ،

درمیان ظلمت وتردید

لحظه لحظه با «خدا» باشی .

با خدا باشی

با خدا باشی

با خدا ....

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا