|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |

*) دفترسپید
دفتری درپیش رویت سبز
تا چه بنویسی توخود درآن .
دفتری ،
آری .
شگفت وعاری ازحرف وکلام وگفت .
دفتری چون برگ خیس برف
جاری و-
سرشارو-
نورانی
آبداروسبزوبارانی
می نویسی خود درآن-
بی واژه وصوت وکلام وحرف .
برگ تقدیرتورا حرف وکلامی نیست
خویشتن باید ،
درآن ناگفته بنویسی ؛
سرنوشت خویش .
میتوانی با غ خودرا زیروبرسازی
میتوانی ، بهرخود ،
خود گلشنی دیگر بپردازی .
سرچه می بازی به مشتی واژه درمشتت ؟
باغ را باید دمادم خود بپیرایی .
باید ازافسانه های چرکمرده خود سبک آیی .
دفترت را کن سبک ازآنچه میدانی .
بعداز آن ، آری
توانی برگ تقدیری دگراینجا به خود سازی .
***
زندگی ،
جز زنده بودن نیست
زندگی جزمستی وشوروسرودن نیست
میتوانی ، شادمانه رقص هستی را به چنگ آری
میتوانی عاشقانه چنگ هستی را به رقص آری .
میتوانی زندگی را همنوا باشی
میتوانی با بهاروباغ وگل ها همصدا باشی .
میتوانی ،
درمیان ظلمت وتردید
لحظه لحظه با «خدا» باشی .
با خدا باشی
با خدا باشی
با خدا ....
|
|