|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |

نه من پیامبرم
وعصای معجزه ام دردست
ونه دراین روزگار فرصت گریز غبار گرفته زبیخ وهم آلود
چو باران رسالتی مراست
من آن نوای سپیده دمم
که شور صد ترانه همیشه با من است
به خویشتن اما
زیک انقلاب شگفت پرده بر می دارم
چه هست یا که چه نیست آن ؟
نیست آسان که شرح ماوقع دهم لیکن
حیرت فزوده ام به خویش
ازآنچه هست و....... نیست
با گشودن چشمی که هرچه هست
این چشم ودیده نیست
چشم بصیرت است ؟....
آن ...هرچه هست ...هست
نوراست و
تیرگی و هرپرده ی ظلمت
محوو دگرگون می شود از آن
ودراین غیبت ظلوم
سپیده دم . نور. روشنی
آب . چشمه . دریا
رهایی . آزادی ست.
در آسمان نگاهم بارش کلمه نیست
عمیق و ژرف اگر نگاه کنید:
نه رگبارو برف و تگرگ
بلکه بارش معناست
گریز ازاین مفاهیم رنج جاودانه ی ماست
این قصه نیست و حکایت که بشنوی
تا بی نهایت . تا به غایت . تا فرجام
عشق است و . نورو روشنی
لیکن :
از خویشتن اگر رها شوی
جز آن دگر
باقی حدیث وفسانه است و هیچ نیست ......
|
|