|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
دیده ای خواهم سبب سوراخ کن
تاسبب ها بر کند از بیخ وبن ۰۰۰۰(مولوی )
ذهن ، همان اطاقک بی منفذ وروزن ، وبی درو پنجره ای ست که بعداز زمان کودکی در یکایک ما ، شکل گرفته وبا کمک فرهنگ وباور وعقیده ی ما ، در جامعه ای که در آن زند گی می کنیم . رشد یافته وچون کوهی ستبر مارا دراسارت حیله گرانه ی خود دارد . ذهن مارا از ماهیت واقعی مان جدا کرده وناخودآگاهانه ونااگاهانه اسیر ماهیتی تصنعی وغیرواقعی ومقوایی نموده است . تنها بارسیدن به خودآگاهی ( آگاهی یافتن از ماهیت وساختار واقعی ذهن خود و مشاهده بی وقفه ی اعمال ورفتار وحرکات فکر در خود ) می توان به این واقعیت دست یافت . ذهن سرابی ست که ما قرنها اسیر ودربند وگرفتار آنیم ، فرقی نمی کند غربی یا شرقی ، آمریکایی یا اروپایی یا عراقی یا ایرانی باشیم . فرهنگ تنومند هرکشوری ست که (ذهن یا خود) را براساس خود در هرکسی شکل داده وتقویت می کند .یعنی پشتوانه هرکسی برای بقای خود که خودی دروغین وغیرواقعی ست در هرکشوری جز فرهنگ قوی آن کشور نیست . انسان بدون شناخت واقعی خویش ( شناخت ذهن وماهیت آن واعمال فکر در خود) تنها تصویری از خود را در دست دارد ،سایه وتصوری از خود را مدنظر دارد ونا خود آگاهانه شناختش را نسبت به خود این سایه وشبه وبدل به وی القا می کند . یعنی چشم هرکسی به واقعیت خودش گشوده نیست به یک سایه نگاه کرده وآن را واقعیت خود می انگارد .
ماهمه شیران ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم ......(مولوی)
تشبیهی بسیار زیبا وقابل تاملی مولوی آورده ، شیر حیوانی جسور وبی باک وقوی . اما ، شیری تصوری وخیالی که حمله ویا اعمال وحرکات آن از باد است . باد یا همان ذهن که قبلا از آن به عنوان نفس نام می بردیم ، که با مشاهده ی عمیق در خویش در خود می توانیم صریح وروشن ببینیم که ذهن همان نفس است که هرکسی را ناآگاهانه و ناخودآگاهانه تحت استیلای تام وتمام وفرما ندهی خود دارد .. گفتیم ذهن بعداز دوران کودکی برای ما هویت ویا ماهیتی خطا وتصنعی ساخته وهمه ی مارا اسیر آن کرده که این ماهیت واقعی وخدادادی ما نیست وذهن با حیله و خدعه وترفندهای خود که منجر به فریب ما می شود این ماهیت تقلبی را با چنگ انداختن به گزینه های متفاوت در ما محفوظ نگاه می دارد .ادراک این واقعیت برای انسان غیر ممکن نیست ، اما نه ادراک کلامی وگفتاری ، بلکه ادراک وکشف عملی وشهودی آن در خود ، چون ادراک کلامی باز دامی ست که هرکسی را گرفتار خود می کند . کشف عملی وشهودی با مشاهده ی درونی فعلی ست که مجال خودنمایی را از ذهن گرفته وآن را قبل از به فعلیت رسیدن خنثی ونابود می سازد ، اما ادراک کلامی از ترفند و حقه های خود ذهن است که هر کسی را به دام خود گرفتار می کند . وقتی می گوییم ذهن مکارترین عنصر درونی آدمی ست ، همین است .باید مشاهده را در خود بسیار قوی کرد تا اسیر ذهن نشد وذهن قبل از آنکه مارا به حیله ای گرفتار کند خود خنثی وبی اثر می گردد . مراقبت از خویش با مشاهده ، توانایی بالفعلی ست که هرکسی را از اسارت ذهن در خود رهایی بخشیده ونجات می دهد .خب وقتی فرد دراسارت ودردام ذهن نبود دچار بند ودام وچالش هیچ گزینه ای نمی گردد .بقول حافظ
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
حافظ غلام همت مردان وزنانی ست که از اسارت ذهن رهایی یافته اند وبا این آزادی ، هرگز اسیر گزینه های قدرت ، ثروت ،شهرت وشهوت و...نمی شوند . گفتیم که شرط رهایی از اسارت ، تجربه ی ادراک عملی در هر کسی است . درادراک نظری ، ذهن است که دخیل است وهر کسی را اسیر ترفندهای خود می سازد ، ولی در ادراک عملی وشهودی ، ذهن هیچگونه دخالتی ندارد و فرد خوداگاهانه به حریمی فراتراز ذهن وارد می شود وذهن را باخودآگاهی ویقین وبی شبهه درخود خنثی نموده واز دخالت باز می دارد. درمباحث وکتاب وگفتگوها داریم ، (عرفان شهودی وعرفان نظری)که ذهن اغلب شاید با آن آشناست . که آن را می توان همان ادراک نظری ویا کلامی ، وادرک عملی وشهودی خواند . گفتیم درادراک کلامی ذهن دخالت دارد وهرکس با مطالعه ی کتاب یا شنیدار مطالب ویا موضوع وسوژه هایی را درک کند وبفهمد که این اعمال ناخودآگاهانه توسط ذهن انجام می شو د، اما درادرا ک عملی هرکس بدون دخالت ذهن با درون خویش ارتباطی بی واسطه وبی حضور ذهن وفکر برقرار می نماید . یعنی مشاهده عریان وبی مانع درونی در خود . این ادراک ، ادراکی نامحدود ، لایتناهی وبی هرگونه تضاد وتناقض است . هیچگونه قفل و زنجیرودام وبند واسارتی در آن نیست . هیچگونه اندوه ورنج وغمی در آن نیست که بخواهد فرد را اسیر آنها بکند . هیچگونه انگیزه ی ستیز وجدال ومشاجره وتقابلی با خود ندارد . ادراک این جهان بی مرز ، جهان یک پارچگی ویگانگی است ، جهان وحدت است ، اما جهان وحدت عملی ، نه جهان وحدت کلامی وشعاری .....تجربه ای عملی ست که فرد در خود می بیند که زندگی روی فراموش شده ی دیگری دارد که روی صلح وآرامش وبرابری ست واین جهان جنگ وجدال وستیز نیست . یعنی ظرفیت واقعی ما چیز دیگری ست که آن را قرنها در خود به فراموشی سپرده ایم . انسان ماهیت ویا هویت دیگری دارد ولی آن را فراموش کرده واسیر ماهیت وهویتی ذهن ساخته ( باادراک نظری وکلامی ) کاذب وغیر واقعی شده وسرسختانه با بخون کشیدن مداوم و تهدید جهان ، از آن دفاع می کند وسعی در بقا وحفظن را دارد....آری ، انسان ادراک دیگری دارد وآن ادراک عملی یعنی ، مراقبت ، بامشاهده ی درونی در خود وکشف ماهیت حقیقی وفراموش شده ی خود است که کشف آن غیرممکن نیست .... این یک واقعیت است ، یکایک ما آدم ها در هر سطحی ، دانشمندو امی ، دارا ونادار، ناخوداگاهانه اسیر نگرانی ، استرس وناآرامی ذهن در خودیم ، ناایمنی وناامنی وناآرامی ذهن سبب تمام ناآرامی های ماست ، وبه همین دلیل اگر تمام جهان را نیز درچنگ داشته باشیم ، هیچگاه آرامش نداریم مگر آنکه خودرا آگاهانه از اسارت زنجیره ی ذهن خود خلاص کنیم .
ادامه دارد
|
|