خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 
 ماهرکدام فکر می کنیم از ذهن خود چه  می دانیم ؟....آیا اعمال فکررا هیچکدام در خود ، در خویشتن ، دنبال کرده ایم که به ماهیت ذهن وفکر خود پی برده باشیم ؟.....یکی از امتیازات توده ی مردم این است که هرکس می تواند با خیره بودن در خود ، ذهن را در خود دنبال کرده وریزه کاری های فکررا  ،  باتمام اعمال ورفتار آن را در خود به ر وشنی ببیند ، که مهمتر واولی تر ، دیدن افعال فکر در خود قبل از به وقوع پیوستن آنهاست که این فعل افکاررا قبل از به فعلیت رسیدن در ذهن متلاشی می کند..آیا می دانیم اگر به اعمال ذهن یافکر ، در خود خیره شویم به روشنی می بینیم  ، ذهن است ، که اختیارمارا تام وتمام درچنگ خود دارد ، نه ما اختیار  ذهن یافکر خود را ؟...یعنی برغم آنکه گاه ما خودرا موجودی آزاد می پنداریم ، نه آنکه اصلا آزاد نیستیم بلکه برده ای در اسارت ذهن خویشتنیم. (چون یک ربات برنامه ریزی شده براساس اطلاعا ت حافظه ی آن ) ۰ وسرنوشت واقعی وخدادادی ما جز این است. زمانی که با مشاهده ی عمیق در خویشتن به این واقعیت وقوف بیابیم ، آیا رهایی از اسارت ذهن برای مان امری دست یافتنی وآسان است یاخیر.مااززمان کودکی بطورجبری وناخودآگاه ، خودرا اسیرذهن خود نموده وباتلقین فرهنگ ، جامعه وخانواده ، باپشتیبانی فکر (دراین دایره وفضا )برای خود شخصیتی آرمانی و ایده آلی وخیالی  میسازیم ودرتمام طول عمر این شخصیت یاماهیت را در خود پرورش می دهیم  وتقویت می کنیم که آن شخصیت و ماهیت واقعی وذاتی وخدادادی ما نیست . بادیدن ، شنیدن ومطالعه وتلقین وتحمیل جامعه ، مابطور ناخوداگاه لایه هایی برروی ذهن گذاشته وآن لایه هارا درخودستبروقوی می کنیم ، که رهایی از این لایه ها کاری ساده وآسان نیست وگاه برایمان غیرممکن می گردند . من ، یا شما کتاب هایی درباره ی مکتب مارکسیست یااگزیستانسیالیسم وغیره ...می خوانیم ولی اسیر نمی شویم یعنی لایه ای از تفکر مارکسیسم واگزیستانسیالیسم برروی ذهن بوجود نمی آوریم ، علت وانگیزه ای که ما  ازاین دومکتب  برای خود بندی نیافریدیم چیست ؟...آیا همان علت وانگیزه خود لایه ودامی قوی تراز مارکسیست ، اگزیستانسیالیسم نیست که باز مارا دراسارت خود دارد ، وفرد باید آگاهانه خود را از اسارت تمام لایه ها وازمرکزی که مارا اسیر آن لایه ها ونتیتجتا ، خودمی کند ، آزاد ورها نماید ؟...(البته رهایی واقعی ونهایی برای هرکس باید از همان مرکز صورت گیرد تافرد چون پرنده ای ، قدرت پرواز تا بی نهایت را به دست بیاورد ، رهایی از تک تک لایه ها منجر به رهایی واقعی فرد نمی گردد ) .کسانی که کمتر اسیر لایه سازی درذهن خود می شوند ، احتمال رهایی وخلاصی برای این افراد امکان پذیرتراست. وتاوقتی ذهن شرطی وبرنامه ریزی شده ، ناآگاهانه عینک  نظاره ی ماباشد ، ماازخود شخصیتی کاذب وغیرواقعی میسازیم وبرگرده ی خود سوارکرده وهمیشه اسیرآن شخصیت دروغین هستیم.وسرسختانه برای حفظ وبقای آن از آن دفاع می کنیم !...آیا می دانیم ، ذهن حجمی از اطلاعات ودانستگی های اکتسابی ودریافتی ماست وهمین حجم داده ها ، مارا دراسارت مطلق وناگزیر خود دارد ، در حالی که ذهن ما زمان تولد ودوران کودکی صفحه ی سفیدی ست که درآن هیچ چیز ثبت نشده  است ، یعنی تمام عامل های اسارت ما بعداززمان کودکی ناآگاهانه در ما شکل می گیرند  ؟؟؟انسان نیز ظرفیت وتوانایی تزکیه وتصفیه وپاک سازی ذهن خویشتن را دارد که با این فعل وعمل تزکیه وتطهیر هرکسی به آزادی واقعی دست می یابد .هنوز بعداز گذشت هزاران سال ، همچنان ذهن ، نقطه ای ناشناخته در نیم کره ی مغزی بشر باقی مانده وجز معدود وانگشت شمار افرادی این کلاف پیچیده را در خود باز نمی کنند وبه ساختار آن وقوف پیدا نمی کنند  ، درحالی که بامشاهده (یعنی دیدن ) خوداگاهانه ذهن وتحت کنترل درآوردن آن در خویشتن ،هرکس می تواند صفات فرعونی (خودمحوری) را در خود به صفات موسایی (خدامحوری ) تبدیل نماید  ....این خیال ورویا واغراق ومبالغه نیست بلکه واقعیت آدمی ست که چندان اصراری به شناخت واقعی خویش ندارد ، وهمیشه با هر فکرو اندیشه وترفندی از خویشتن دوری می جوید....؟.ماباگریزمداوم از خویش به عواملی چنگ می اندازیم تا ازخودبیگانگی را باسرپوش نهادن برروی آن از چشم خود پنهان ومحو کنیم ، که همین آغاز تمام مصیبت ،نگرانی ،اندوه ورنج واستیصال ودرماندگی ماست..وقتی چشم هرکس به ماهیت ذهن در خودش گشوده می شود ، می بیند موجودی مکارتر وحیله گر تراز ذهن در خودش نیست . ذهن تماما وسراپا مکرو حیله و دسیسه شده است . ذهن برای حفظ بی چند وچون وبی شبهه خودش که آن را بادروغ وحیله ، ماهیت واقعی هرکسی برایش به نمایش گذاشته به هر ترفند ودسیسه ای متوسل می شود . ذهن با چنگ انداختن به گزینه های بی شماری که درخود دارد هرکسی را برای رشد ماهیت خودش ، که ماهیتی خیالی وغیر واقعی ست وماهیت واقعی انسان نیست سرگرم می کند . گزینه هایی چون قدرت طلبی ، ثروت اندوزی ، شهرت ونام آوری ، شهوت طلبی و..و.. تمام عمر فرد رابه خود سرگرم می کند . کم وکیف هیچ کدام از این گزینه ها ، ماهیت واقعی آدمی نیست بلکه گزینه های کور ذهن است که با مکرودسیسه هرکسی را دچار فریب می نماید . کسانی که نگاهی نافذ وگره گشا دردرون خویش داشته باشند ، ناخودآگاهانه متوجه خطا وانحراف درخود می شوند (یعنی باخیره بودن درخویش، می بینند یک انرژی درونی آنهارا به بی راهه هدایت می کند )و این گروه افراد، ممکن است اسیر حیله های ذهن در خودنشوند۰(درگذشته بعضی از چوپانان وکشاورزان بی سواد باخیره گی عمیق ومستمر در خود بطور ناخودآگاهانه ، با محو موانع وغبار های ذهنی وتزکیه ناخوداگاه ذهن خویش ، خود را ازاسارت ذهن رها می نمودند که اینان از ذهنی روشن برخوردار بودند  ) ، اما کسانی که با خودشناسی مانوس وبه شناخت واقعی خود رسیده باشند باایجاد یک انقلاب درونی در آنها، قطعا اسیر مکرو خیانت ذهن در خود نمی شوند واین جماعت می توانندبا مشاهده عمیق درونی در خود ، کلاف ذهن را بطور مداوم از هم گشوده ومتلاشی کنند .

دیده ای خواهم سبب سوراخ کن 

تاسبب ها بر کند از بیخ وبن ۰۰۰۰(مولوی )

ذهن ، همان اطاقک بی منفذ وروزن ، وبی درو پنجره ای ست که بعداز زمان کودکی در یکایک ما ، شکل گرفته وبا کمک فرهنگ وباور وعقیده ی ما ، در جامعه ای که در آن زند گی می کنیم . رشد یافته وچون کوهی ستبر مارا دراسارت حیله گرانه ی خود دارد . ذهن مارا از ماهیت واقعی مان جدا کرده وناخودآگاهانه ونااگاهانه اسیر ماهیتی تصنعی وغیرواقعی ومقوایی نموده است . تنها بارسیدن به خودآگاهی ( آگاهی یافتن از ماهیت وساختار واقعی ذهن خود و مشاهده بی وقفه ی اعمال ورفتار وحرکات فکر در خود ) می توان به این واقعیت دست یافت . ذهن سرابی ست که ما قرنها اسیر ودربند وگرفتار آنیم ، فرقی نمی کند غربی یا شرقی ، آمریکایی یا اروپایی یا عراقی یا ایرانی باشیم  . فرهنگ تنومند هرکشوری ست که  (ذهن یا خود) را براساس خود در هرکسی شکل داده وتقویت می کند .یعنی پشتوانه هرکسی برای بقای خود که خودی دروغین وغیرواقعی ست در هرکشوری جز فرهنگ قوی آن کشور نیست . انسان بدون شناخت واقعی خویش ( شناخت ذهن وماهیت آن واعمال فکر در خود) تنها تصویری از خود را در دست دارد ،سایه وتصوری از خود را مدنظر دارد ونا خود آگاهانه شناختش را نسبت به خود این سایه وشبه وبدل به وی القا می کند . یعنی چشم هرکسی به واقعیت خودش گشوده نیست به یک سایه نگاه کرده وآن را واقعیت خود می انگارد .

ماهمه شیران ولی شیر علم

حمله مان از باد باشد دم به دم ......(مولوی)

تشبیهی بسیار زیبا وقابل تاملی مولوی آورده ، شیر حیوانی جسور وبی باک وقوی . اما ، شیری تصوری وخیالی که حمله ویا اعمال وحرکات آن از باد است . باد یا همان ذهن که قبلا از آن به عنوان نفس نام می بردیم ، که با مشاهده ی عمیق در خویش در خود می توانیم صریح وروشن ببینیم که ذهن همان نفس است که هرکسی را ناآگاهانه و ناخودآگاهانه تحت استیلای تام وتمام وفرما ندهی خود دارد  .. گفتیم ذهن بعداز دوران کودکی برای ما هویت ویا ماهیتی خطا وتصنعی ساخته وهمه ی مارا اسیر آن کرده که این ماهیت واقعی وخدادادی ما نیست وذهن با حیله و خدعه وترفندهای خود که منجر به فریب ما می شود این ماهیت تقلبی را با چنگ انداختن به گزینه های متفاوت در ما محفوظ نگاه می دارد .ادراک این واقعیت برای انسان غیر ممکن نیست ، اما نه ادراک کلامی وگفتاری ، بلکه ادراک وکشف عملی وشهودی آن در خود ، چون ادراک کلامی باز دامی ست که هرکسی را گرفتار خود می کند . کشف عملی وشهودی با مشاهده ی درونی فعلی ست که مجال خودنمایی را از ذهن گرفته وآن را قبل از به فعلیت رسیدن خنثی ونابود می سازد ، اما ادراک کلامی از ترفند و حقه های خود ذهن است که هر کسی را به دام خود گرفتار می کند . وقتی می گوییم ذهن مکارترین عنصر درونی آدمی ست ، همین است .باید مشاهده را در خود بسیار قوی کرد تا اسیر ذهن نشد  وذهن قبل از آنکه مارا به حیله ای گرفتار کند خود خنثی وبی اثر می گردد . مراقبت از خویش با مشاهده ، توانایی بالفعلی ست که هرکسی را از اسارت ذهن در خود رهایی بخشیده ونجات می دهد .خب وقتی فرد دراسارت ودردام ذهن نبود دچار بند ودام وچالش هیچ گزینه ای نمی گردد .بقول حافظ 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

حافظ غلام همت مردان وزنانی ست که از اسارت ذهن رهایی یافته اند وبا این آزادی ، هرگز اسیر گزینه های قدرت ، ثروت ،شهرت وشهوت و...نمی شوند . گفتیم که شرط رهایی از اسارت ،  تجربه ی  ادراک عملی در هر کسی است . درادراک نظری ، ذهن است که دخیل است وهر کسی را اسیر ترفندهای خود می سازد ، ولی در ادراک عملی وشهودی ، ذهن هیچگونه دخالتی ندارد و فرد خوداگاهانه به حریمی فراتراز ذهن وارد می شود وذهن را باخودآگاهی ویقین وبی شبهه درخود خنثی نموده واز دخالت باز می دارد. درمباحث وکتاب وگفتگوها داریم ، (عرفان شهودی وعرفان نظری)که ذهن اغلب شاید با آن آشناست . که آن را می توان همان ادراک نظری ویا کلامی ، وادرک عملی وشهودی خواند . گفتیم درادراک کلامی ذهن دخالت دارد وهرکس با مطالعه ی کتاب یا شنیدار مطالب ویا موضوع وسوژه هایی را درک کند وبفهمد که این اعمال ناخودآگاهانه توسط ذهن انجام می شو د، اما درادرا ک عملی هرکس بدون دخالت ذهن با درون خویش ارتباطی بی واسطه وبی حضور ذهن وفکر برقرار می نماید . یعنی مشاهده عریان وبی مانع درونی در خود . این ادراک ، ادراکی نامحدود ، لایتناهی وبی هرگونه تضاد وتناقض است . هیچگونه قفل و زنجیرودام وبند واسارتی در آن نیست . هیچگونه اندوه ورنج وغمی در آن نیست که بخواهد فرد را اسیر آنها بکند . هیچگونه انگیزه ی ستیز وجدال ومشاجره وتقابلی با خود ندارد . ادراک این جهان بی مرز ، جهان یک پارچگی ویگانگی  است ، جهان وحدت است ، اما جهان وحدت عملی ، نه جهان وحدت کلامی وشعاری .....تجربه ای عملی ست که فرد در خود می بیند که زندگی روی فراموش شده ی دیگری دارد که روی صلح وآرامش وبرابری ست واین جهان جنگ وجدال وستیز نیست . یعنی ظرفیت واقعی ما چیز دیگری ست که آن را قرنها در خود به فراموشی سپرده ایم .  انسان ماهیت ویا هویت دیگری دارد ولی آن را فراموش کرده واسیر ماهیت وهویتی ذهن ساخته ( باادراک نظری وکلامی ) کاذب وغیر واقعی شده وسرسختانه با بخون کشیدن مداوم و تهدید  جهان ،  از آن دفاع می کند وسعی در بقا وحفظن را دارد....آری ، انسان ادراک دیگری دارد وآن ادراک عملی یعنی ، مراقبت ، بامشاهده ی درونی در خود وکشف ماهیت حقیقی وفراموش شده ی خود است که کشف آن غیرممکن نیست .... این یک واقعیت است ، یکایک ما آدم ها در هر سطحی ، دانشمندو امی ، دارا ونادار، ناخوداگاهانه اسیر نگرانی ، استرس وناآرامی ذهن در خودیم ، ناایمنی وناامنی وناآرامی ذهن سبب تمام ناآرامی های ماست ،  وبه همین دلیل اگر تمام جهان را نیز درچنگ داشته باشیم ، هیچگاه آرامش نداریم مگر آنکه خودرا آگاهانه از اسارت زنجیره ی ذهن خود خلاص کنیم .

 

ادامه دارد

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۷ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا