|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
باید ،
خیره ....خیره ، نگریست
تااعماق وژرفا
چون پیکره ی سنگ تراشی از میکل آنژ
یالبخند ملیح ژکوندرا
ولحظه لحظه واکاوید
ژرفای نهفته ی نجیب برهنه را در خود
تا بروشنای حیرت انگیزخویش ، راه یافت
ریز ، ریز،
ذره ، ذره ،
برگ ، برگ،
ستون به ستون
درخت وبوته وشاخه
ماه و خورشیدو ستاره
در آیینه ی پر جلای خویش
با یک نگاه ناب و خالص
در خویشتن ،
گنج نورانی نهفته رافهمید
نگاه کن
بی نفوذ حاشیه پرداز قضاوت
بی مکرودسیسه ها ی اسارت
و بی چسبندگی به لایه های کهنه ی سماجت
ریشه ی شگرف حادثه اینجاست
باشد ببینی ،
شفاف وصریح وروشن درخود ،
بی واسطه
بی سفسطه
اساس تجزیه را .
یعنی ،
تمام فاجعه از ماست .
ما ،
بازیچه ی اجغ وجغ ذهن بی قرار خودیم
دریک حباب بی حوصله هریک معطلیم
من ، تو ، او
آری
فاجعه در شکستگی نگاه است (دوربین تجزیه گر)
آینه ی هزار تکه ی غبار گرفته
ما بیگانه ای ، در تقابل با خویشتنیم
مثل دو قطب نا همگن آهن ربا ی خرد
درمرز بی مهار گریز از خویش.......
باید چگونه بود
تا یک پارچه دید
نصف جهان درتقابل نیمه ی آن نیست ؟
بلکه جهان یکی ست
بی جدال ومخاصمه و شب گردی
باید
حافطه را شیار زدو پیراست
پیرایش ضمیر ، رهایی از ظلمات است
واز بیم و جهل و هلاکت
آنگاه ،
آینه ای ناشکسته
شفاف و زنگار نبسته
در مقابل نگاه من وتوست
وجهان مامنی ، بی دشمن و بی دوست
بنگر ، تمام صفحه ی زمین را
بی حاکم و محکوم
بی ظالم و مظلوم
تمام زمین آرامشی ست ، عریان شده در نور
بی کارد و چاقو ،
بی کلت و بمب و تفنگ
بی جنگ وقطعنامه
درک زمان حال ، بی ماضی و مستقبل
زندگی را ، آری
کشف روی شکوهمند دیگری ست
ما درتقابل بیگانه وار با خودیم
دراین انجماد وتوهم
خود را بی پیرایه نمی نگریم
زمین وزمان را
کورکورانه در تقابل باهم تصور می کنیم
ما هریکی
من ، تو ،او
اسیر سایه ای از خویشتنیم
باید ازاین فاجعه هریک ، جدا شویم
( بت ) ها را در خود بشکنیم
آنگه جهان را
شفاف وروشن وبی پیرایه
جور دگرمی نگریم
اینجا بهشت عدن
برگ برنده ا ی درکف تقدیر من و شماست
|
|