|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
ازخود ......مگریز
هرگز .....هرگز....
چون سایه ی مسکین سرگردان ،از جلوه ی آفتاب
اگر طالب عافیت نقد ، وبی وعده ی خویشی
گریز.... زایش تخدیر دوباره است
وهول واضطراب
آبستن همیشگی خویش
اسرار جهان با توست
تو جلوه بخش بهار خویشتنی
دردست تو بیکران خورشیدهاست
درعمق تو ست ،
دایره المعارف شگفت تمام پدیده ها
وکلید قفل تمام رازهای ریزودرشت
سرزمین حیرت جهان بشری همین جاست
از خود مگریز
شاید بگشایی
نقطه ی سیاه ،
کد بد منظره را
درژرفای خویشتن
آسمان آبی وصاف ، صحنه ی پرواز وتجلی توست
پیدا کن ، درخویش
قبله ی بی خوف و ، بی مکرو دغد غه
مکان انوار وتجلی را
ماندن با خود
فتح باب تازه توراست
گشایش راز وسر دیگر جهان
باپنجره های بی وسعت بازباز باز....
فلسفه ی نو ظهوری نیست
گریز از خویش ، فریب سنگینی ست
گریز از نور
از آسمان
ازماه وخودشیدو ستاره
از فجر
از طلوع
از سپیده دم
ازتروتازه بودن
نوبه نو جوانه زدن
فرار از خود ، سبب ابتلای ماست
فرار از یگانه شدن
ترفندو مکرو دسیسه ...خودپروری.....
نواله های گریزند ، همه
اگر آسمانی باشی
اگر عالم
اگر فصانورد
جوینده ی ماه و زهره وستاره ومهر
این سازوکار نو ظهوری ست !!!
ازبدو
از آغاز
ازابتدا
زالویی نامریی ومحو ،
خون نسل بشر را میمکد در تمام عهدو دوره ها
شاید ، ازگذشته ا ی بی تاریخ وناپیدا؟....
ازخود مگریز
باخود بمان که ببینی
درتو چه محشری برپاست
*
باخویشتن بمان
زآن پیشتر ، که چنگال مهیب وهم
صیاد گردد........وتو ، صید بینوا
باخیره گی عمیق در خو د
بایک نگاه ناب
ریشه ی آن را زبن بکن
راز صعود ماست
همین فعل پرشکوه
خودباختگی ورنه
همه کاروبار ماست
اینها همه
کید وفریب انگل ذهن است
باخیره گی
بایک نگاه ناب
این جعل نابکار
تارومار می شود
ویران و سر به نیست
باخویشتن بمان
درتو دستی ، گره گشای توست
آنگاه
رمز وراز آب و گیاه را دریاب
قفل بسته ی برگ ودرخت را بگشا
ماندن جلی با خویش ، تولد دوباره است
نوبه نو ،تازه به تازه زیستن
باعشق
با حقیقت
همراز ، و همنوا شدن
............
.............
|
|