|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
دوزخ
لهیبِ جهانگیرِ پرشرارِ واژه و کلمات است
گُر گُر ...گُرگُر....گُرگُر...
بانیش مارو کژدم و عقرب ها
درقعر
در بن بست
در ظلمات
باتیرو ، تیغ و تپانچه
( تفِ خوفِ سربالایی ،
به کام قهرِ جهنم گریزها)
باابلیس ، کلاه بوقیِ محوِ سزمینِ خوف و خیال
باید رهایی یافت
از بام قصه
از چاهِ ویل
از خوف و ، صوت و ، واژه
وبیان و تکلم
آنگه ، بهشت عدن
درزیر پای توست
بالمسِ پرشکوه و شگفتِ لحظه لحظه های شگرف آن
مسرور و شادمان
بی خوف و رنج و درد
بی کینه ، بی رشک وآزوحسد
.........
روشن نگر ،
ویرانه سازِ قفس هایِ مخوفِ جبر آمیخته یِ تاریکی و زوال
...........
باید کنکاش کنی
صخره را درخویشتن ، درهم بریزی
تا رازِ مگویِ خویش را ،
بلکه ، بیابی......
تو ،
پرنده ی ازپرواز مانده ای
با کشف خویش
بی بال وپر ، تمام اقالیم جهان را در نورد
وصل دریا
نشاط جاودانه ی ماست
|
|