|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
عقل وعشق باهم ندارند سازشی ، گویی چرا؟
این بود اهلِ زمین ، آن اسمانی ست از قضا
درکِ آن آسان نبوده ، از اول چون بهرِ ما
آدمیان داده اند تلفیق ، با هم هر دو را
عقلِ ما فرماندهِ ذهن است وعشق کُلِ وجود
سرنهیم بر هرکدام ، از دیگری هستیم جدا
ذهن ، تاریک است و غیراز سطح اشیارا نمی بیند دگر
عشق اما نورِ محض است بیکران را درنوردد پیشِ ما
قرن بیست و یک چرا ، قرنی پراز آشفتگی ست ؟
غایب است چون عشق و عقل است هرکسی را پیشوا
قصه نیست این ، بلکه انسان معاصر اینچنین
کرده خود ، با "رشدِ عقلی" خویشتن را مبتلا
ما به ظنِ خویش می سازیم ، جهان زیر و زبر
غافلیم حُسنی دگر هست ، بر جهان فرمان روا
چشم را بر هم گذارو ، هرچه از سر دور ریز
بعداز آن شفاف بینی ، چیست هستی بهر ما !
زندگی آرامش است و ، کشفِ لحطه لحظه مان
قیل وقال از کف نهاده ، زندگی را قرن ها
هرچه خواهی آن بخوان ، عشق و حقیقت ،وصلِ صبح
واژه بر منبر بیاور ، هرچه با نا مِ " خدا "
|
|