خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

مگو که گشته ام ونیست،زخویشتن چو جدایی

تویی که مقصد خویشی و لیک  خویش  نپایی

 

تویی که غایت وقصدی ، زخویشتن بگو که چه دانی؟

به کنجکاویِ در خویش ،  ببین که در چه نوایی

 

تمامِ فلسفه این است ، نه قصه است وحکایت

تویی که بی خبراز خویش همیشه بلکه جدایی

 

به ژرفِ خود ننمودی ، تو جستجو که بیابی

توبلکه گُم شده ات را ، توخود نوایی و نایی 

 

تمامِ مقصد تو هست ، نهفته بلکه به خویشت

تو برتری ، چو به عالم به کشف خویش در آیی

 

خدا خدا کنی و سر ، زنی به صخره وبر سنگ 

ندیده ای به آیینه هرگز ، تویی که "عینِ خدایی"

 

یکی  ، جان وسرِ خویش ، بداد برسرِ غیرت 

به عصرِ منجمدِ خود    ندید گوشِ شنوایی

 

کنون که پرتو  دانش گرفته گوشه گوشه جهانرا

کجاست چشمه ی نابی جدا کند سره را زخطایی

 

هدف زخلقت تو نیست که مین وبمب کنی خلق

انرژیِ دگری هست به تو  ،  از آن تو بلکه سوایی

 

کنی اگر که تو در خود به عینه گوهر خود کشف

هزار سرِّ نهان را  ،  به خود بلکه    گشایی

 

پرنده ای ، که نمودی بخویش بلکه توخود حبس

دگر شوی ، چو بیابی  زخویشتن تو رهایی

 

شکوهِ مهرِ دگر هست ، به ژرفنای تو پنهان

چو کشف کنی دمِ خویش ، ببینی آنکه کجایی

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۹ساعت ۷ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا