|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
نفرین به "سایه " می کند در خویش محصور
مارا چوماهی ، بلکه با قلاب و با تور
بی آنکه بینیم ، جلوه ی ناب حقیقت
در صیّدِ واژه می شویم از آن همی دور
زیبایی گل را نه در حرف و سخن جو
با گل یکی شو ، بنگریش تا بلکه پر شور
از هرچه ما ، خود یک شبح در ذهن داریم
مارا نماید این شبح ، در خویشتن کور
از رسم و آیین هرچه تا یک مغزِ بادام
این سایه تاریکی گزین است همچو بوف کور
مارا دمادم ، می کشاند سایه هر سو
بی آنکه بینیم ، خویشتن را بلکه مسرور
_ هست نفسِ مذهب ، سایه را در خویش دیدن
وانگه ، رهاندن خویش را زین برکه ی شور _
ازوصل گردیم ما از آن بی هوده محروم
از هرچه ، بینیم سایه را ما بلکه از دور
گشتیم لبالب آنچنان ، هریک زسایه
تلقین کنیم بر غیر ، با تطمیع و یا زور
در خویشتن کن منهدم , " خود " سایه پرور
آنگه ببین ، سرخوش جهان ، در پرتو نور
|
|