|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
ذهن ، تاریک است ومارا می کند باخویش دمساز
ننگریمش تا که روشن ، می شویم با آن هم آواز
وهمِ دیرینی ست آری ، درسرِ مجموع انسان
با "رسالت" هم نبگشودند طلسم خود از آغاز
انکه او در می نورد د ، خودفضارا مانده در گِل
آسمان است گرچه اورا دم به دم با علم دمساز
ذهنِ ناقص می فریبد ، خود به ظَنَش هرکسی را
گشته میدان دارِ تاریخ ، این غلام ترک ، ایاز
دل به ذهنِ خویش بستن هست خطایی از سرِ عمد
راهِ صافی را نجسته ، چون بشر در دخمه ی باز
میتوانی بنگری ، درخویشتن این ساز مجهول
بانگاهی برکنی آن را زبُن ، با شور و آواز
مازاصلِ خود ، ازاین مرقومه دورافتاده ایم خود
ورنه انسان است خدای این زمین بگشاتواین راز
کرده مارا محوِ خود این نقطه ی تاریک در مغز
نیست مارا جُنبشی ، گشتیم از آن افسانه پرداز
آنکه بیند رَدِّ این کوتوله را هرلحظه در خود
شوکتی دارد ، نگردد با خطایِ خویش انباز
ازهجومِ "خود " چنین یابی همی در خود رهایی
بعداز آنی خود ، خدارا همنشین بی مکروبی آز
هرچه فحش و ناسزا دارید ، بکوبید برسرِ من
ردشدم از "خطِ قرمز " من نه در کرمان و شیراز
نیست زنجیر مکان بندی همی بر دست و بالم
بنگرم تادور دستِ این زمین ، بی مرز و سرباز
|
|