خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

درروزهای سردو گرم دبستان

معلم

مشق املا می داد ؛

چوپان دروغگو

حسنک کجایی

 بع بعِ گوسفندو ، وق وق سگهای دهاتی

دهقان  فداکار

با سرزمین  عجایب  آلیس.....

باترکه های لذیذ بید وانار

بازندانیِ در پستوهای نم داده ی کلاس

درزیر سقف های گُنبه ای پر هراس

یک پا در زمین ،  یک پا در هوا

ومادرم

تمرین های موعود شبانه 

 تِرِ که های پُر قیاس

زندگی 

سهم من بود 

نام من

خانه ی من 

روستای من 

معلم من 

مادر من 

اجاق پرخاشگر من

وهزارها منِ دیگر

شهری بی دروازه و ، بی در و پیکر

درتهدیدِ ،  غارتگرانِ بی فطرت ......

 

پدرم می گفت ؛

گرگ ها 

در نیمه های شب 

مرغ هارا می دزدند

وروباه مکار 

دم دمای صبح 

( تاریکی ،

 پیشگامِ  " تک محوری " ها ست

وفلق  ،

معذور  از بارش روشنایی.....   )

باید قوی بود

زندگی حق اجدادی من و تو ست

*

آموزه ها هنوز

آویزه ی  گوش من است

چون گوشوار طلا

( کتابِ قطورِ   فرهنگ و

قواله ی آداب و رسوم )

بعداز سه بیست سال

اگرچه این تجربه را آموخته ام ؛

"منیت "

گلوگاه گشادی ست .

سیرش نمی کند ،

یک وعده افطاری و غذا

یک کاسه نیم کفی

یا یک کماجدان بزرگ

باتمام حساب بانک ها

وتمامیِ زمین و اراصیِ مشروع  خدا

با تمام مال ومنصبِ دنیا

باید به هوش بود

من از  "منیت "  آزرده ام

یک روز خوش از ان ،

در همه عمرم ندیده ام

من در عذاب

از " دوئیت  " خویشتنم 

آرامشم را از آن داده ام به ،   باد

زنجیرِ پا و جسم وتن است .....

                                 دوئیت هایم ،

نیستم از آن ،   من

                            پرنده ای آزاد.......

من سهم من نیست

این خطایی ست که آموخته ام

درقبور پر پیچ وتاب زندگی

باید 

حساب "من"  را ،

 از من جدا کنم

آنگاه زندگی 

پرشورودیدنی ست

آنگاه ،

تمام آرامش جهان ار آنِ ماست

وفلسفه ی تقابل در منطق کسی نیست

ما ، در تهاجم "من " ها گُم شده ایم

بن بست  های گشاده ی تودرتو

باطاقدیسهای بی اساس

وتک خالهای نا سپاس

زنجیره های بی انقطاع

با صدای یکریز زنجره ها

با قبله ،

بانماز و ، 

دعا

 

اگر خواستی

فردارا نو کنی

فردا روز دیگری ست 

فردا در کیسه ی دیروزو امروزها   نیست

دیروز از فضاهای مُرده است

وفردا ، وصله ی کُهنه ی زندگی ست 

می توان فهمید ؛

آسمان خالی ست . 

تاریخ پراز مُرده های دیروز است

وتوقف در ایستگاه دیروز 

خواب آلودگیِ مسافران امروزی ست

آری ،

درجیب های دیروز وفردا ،

هیچ چیز..... نیست

باید بگونه ای دیگر

زیست و.....زیست و.....زیست.....

بگونه ای  که "من " 

ترکتاز مجادله نیست  

تمام  های وهوی جهان از اوست

وتفکیک آدمیزاده....  از انسان

تجزیه ،  کارِ مداوم ماست

مجروح مان نموده هم او  ، درهمه اعصار

 

ما ،

پس مانده ی نسلهای دیروزیم

وامانده از زندگیِ حالا

اکنون مان ،

 ادامه ی خواب تمامِ قرنهاست

*

نامده گان را شروع دیگری ست  

نسلی ،

تمامیت خواه و ،

 واقعیت اندیش

ادراک این ساده هنوز میسّر نیست

مارا ، 

که کوچه تازه می کنیم ...... برای خویش

 

ما "فرد گرایانِ " گوشه ی تاریخ

خود چرک  نویسِ زمستانیم

نسلی دگر می رسد ..... (همین فردا) 

او را دگر ، بقای زمستان نیست

 

حیرت مکن

ماهیتِ زندگی  این است 

گُمشده ی تمامِ انسان ها

............

روزی دوباره ،

بچنگ آورد بشر ، آن را

هست اینچنین ، در کوله بارِ تقدیرش .

جبری تُنُک  ،  ربوده ز ما ؛

  "درست زیستن" را

چون شیروببرو گرگ ، باقیاسی مع الفارق

کوچانده ایم زخود ،  

                             ما ،  مقامِ انسان را *

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۹ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا