خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

من آیا

از مکان  سحرانگیز دیگری حرف می زنم ؟؟؟

انجا که سرزمین جن و غول و 

دیوو پری است !!!

 

چرا

جز تک و توکی

هنوز کسی 

درسُکرِ فهمِ این اتفاق کهن  نیست؟؟.

چرا فاجعه ی باین بلندی ،

اینهمه دیرفهم و کوتاست ؟

کسی به فکر گشایش سرّ و رازِ" گُم شدن" نیست!!!

 

بعداز هزار روز و ،  هزار ماه و

هزاران سال

کو آبستن هایی

درسرزمین خویش

تا نوزادهایی دیگر بیاورند 

از جنس  مریم و مسیح .....

 

من از کرانه ی پرفروغ دیگری می آیم

که زیستگاهِ مشعشعِ  آدمی ست 

آنجا رستگاری  ، پیشتازِ هر کسی ست

وپاک زیستن

حرف و شعار نیست

خود نفسِ زندگی ست .

و آن  ، بهشتی

در ژرفای یکایک شماست

ما ، در مکانِ خورشید و ستاره ایم 

 

ما نه از اسب ، از اصل افتاده ایم

از ریشه 

از عُمقِ خویش

چون صنوبری ، در چنگِ تیشه ایم

شهامتی نیست ،  تا خود را بلکه بنگریم

این فهمِ ساده را

ما بر نمی تابیم

از خویشتن فراری ایم !

دراین سقوطِ محض

به دنبالِ بهتر زیستنیم!!!

آیا محال نیست ؟؟؟...

 

قدری درنگ کنید

باید درک کنیم و بفهمیم

ما ، قربانیِ خویشتنیم !!!

شاید که راِهِ  تازه را

آن لحطه بیابیم

 

ما هرکه هرچه ایم

یک بافتِ کهنه ایم

باید که خویشتن را 

هر لحظه نو کنیم

تابلکه کهنگی را 

در خویش بشکنیم

بشکنیم

بشکنیم

........

 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۹ساعت ۹ ق.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا