خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

قطعیت معنایی ، لحن فلسفی "

 نویسنده نسترن خزایی|نقد| ۱۳۹۹/۴/۱۳ - ۰۰:۴۵| ۱۸۱


نگاهی به اشعار
اصغر ناظمی معزآبادی

با بررسی نمونه ای شعر
ما در انحصار خویشتنیم



هنوز

هیچکس نمی داند

اساس فاجعه از چیست ؟!

و از کجاست ....  ؟ !

با محکومیتِ بی قیدِ ا ین و آن  

.........

همه ی دردها

از ندانستن است

و"خودآگاهی "  

شفای تمام درد ها



ما

دردمند از انحصارِ خویشتنیم !

تنها گناه ، همین است

راهِ برون رفت را بر خویش بسته ایم



آیا می توان

برشمردو دید 

تمام فاجعه از ماست

از من 

تو 

او 

....

زان پیش تر

که تیغ برِ سر دشمن فرو بریم 

بیایید 

 ژرفای خویش را بکاویم و بنگریم 

ما هرکه 

هرچه ایم

خود خویشتن را

هم زخم وتیغ و ، هم خون و خنجریم

ما دشمنِ خودیم

.........



وحرف ساده این است 

اگر طالب دگرگونیِ جهانیم

باید ، الساعه بی فوت وقت

دگر بودن  را 

ازخویشتن شروع کنیم



این شعر ، به عنوان مورد ِ نمونه ای از میان اشعار جناب ناظمی معزآبادی ، انتخاب شده است تا با محور قرار دادن آن ، شعر های دیگر این شاعر گرامی را ، مورد بررسی اجمالی ، قرار دهیم .

در تحلیل اشعار ِ
جناب ناظمی 
چند مورد ، بیش تر از موارد دیگر ، نیاز به طرح و بررسی دارد . 

اندیشه محور بودن شعر
و
لحن شعر

حال ، به بررسی این موارد می پردازیم .

اندیشه محور بودن شعر

پیش از هر سخنی لازم است گفته شود که منظور از " اندیشه محور " بودن ِ شعر در این جا ، گرایش فرمالیستی ِ شعر نیست ، چون این شعر ( و آثار جناب ناظمی ) نه تنها " زبان محور " در مفهوم زبان ورزی نیستند ، بلکه گرایش شدید به " معنا محور " بودن دارند و در واقع معناگرا هستند .

منظور از اندیشه محور بودن شعر ، در این جا ، میزان غلظت بیش تر اندیشه ، نسبت به احساس و سنگین تر بودن کفه ی اندیشه ورزی نسبت به احساس ورزی است .
 به همین علت ، یعنی به دلیل مفهوم گرا بودن شعر ( اشعار ) ، زبان شعر ( اشعار ) جناب ناظمی ، زبانی مفهومی است و در آن تصاویر چندانی دیده نمی شود .
 اندیشه ورزی شاعر ، به صورتی است که تجسم مفهوم ، جای تصور تصویر را می گیرد .
 و در شعر ، نسبت به حجم نسبتا زیاد تفکر خلاق ، با حجم تخیل خلاق ، کم تری مواجه هستیم .

اما اندیشه جاری این اشعار
چه نوع اندیشه ای است ؟

به صورت کوتاه بررسی می کنیم .

تقریبا همه ما ، با اصطلاح " عرفان شرقی " دست ِ کم تا حدودی آشنایی داریم .
 عرفانی که ترکیبی از گرایشات بودایی ( ذن ) ، هندویی ، تائوئی و ... است .
 این نوع عرفان ، هم رویکردی اخلاقی و هم رویکردی فلسفی دارد . ( و البته رویکردی اعتقادی که مدّ نظر ِ این بحث نیست )
 ردّ پای این نوع عرفان را در شعرهای سهراب سپهری ، به وضوح می توان دید .

اکنون با این بررسی کلی ،
 می توانیم در پس ِ اشعار جناب ناظمی ، عطر عرفان شرقی را ، کاملا استشمام کنیم .
 شاعر که با پیروی از اصول عرفان شرقی و تامل در آن ، به خودآگاهی ( نسبی ) رسیده است ، اکنون دیگران را هم به خودآگاهی دعوت می نماید .

" همه ی دردها
از ندانستن است
و " خودآگاهی "
شفای تمام دردها ... "

زبان در چنین اشعاری ، لحنی پیامبرگونه به خود می گیرد ( البته و مشخصا بدون ادعای پیامبری از طرف جناب ناظمی )
 در این نوع اشعار ، چون زبان ضرباهنگی کوبنده ( به جهت تاثیرگذاری ) و لحنی صریح دارد . اثر ، برخلاف آثار چند معنایی ، دچار " قطعیت معنایی " یا " تک معنایی " می شود .
 چند معنایی در شعر ، با استفاده از فنون بلاغی و ادبی به وجود می آید ، فنونی مانند کنایه ، استعاره ، نماد ، ایهام و ...
 اما همان طور که گفته شد ، جناب ناظمی ، نه در لفافه صحبت می کنند و نه با ابهام و ایهام ، آن چه در اندیشه ی شاعر است ، موضوعی صریح است و به همین دلیل ، شاعر هم ، در بیان اش صراحت کامل دارد و از همین روست که این بیان ِ قاطع ، منجر به قطعیت معنایی یا تک معنایی شدن اثر ، می شود . به عبارت دیگر ، واژگان چنین آثاری بیش تر معنای لغوی دارند تا معنای هنری و دلالت ها ، بیش تر دلالت های صریح هستند تا دلالت های ضمنی ، در واقع ، مخاطب در اثر ، با وجه آشکار معنایی ، رو به روست ، نه با وجه پنهان معنایی .

" ما
دردمند از
انحصار خویشتنیم
تنها گناه همین است
راه برون رفت را
بر خویش بسته ایم "

البته این نکته را هم فراموش نکنیم که گروهی از قدما ، چند معنایی ، پیچیدگی ، ابهام و ... را جزء عیوب متون ادبی می نامیدند و مهم ترین ویژگی متن را دلالت آن بر معنای واحد ( تک معنایی ) و ثابت می دانستند . به این صورت ، آنان ابهام را که موجب تکثر معنا می شد " تعقید معنوی " و موجب دشواری دریافت معنا می دانستند . اما در فضای هنری امروز ، ابهام اهمیت هنری خود را دارد و به لحاظ چند لایه کردن معنا و همچنین ایجاد نوعی رازآلودگی ( و معنا گریزی ) از ارزش ویژه ای برخوردار است .

در مورد مبحث چند معنایی و تک معنایی در متون ادبی ، گفتنی ها بیش از این است ، اما آن چه به طور خاص ، در مورد اشعار جناب ناظمی می توان گفت ، این است که یکی از موارد استفاده از ابهام ، معنا گریزی است ، به این دلیل ، جناب ناظمی ، به واسطه ی معناگرا بودن ، نیازی به استفاده از ابهام در آثارشان نمی بینند ، این مورد ، امری درست ، منطقی و قابل پذیرش است ، اما می توان با استفاده از عناصر شعری بیش تر ، هم شعریت بیش تری به آثار داد و هم لحن اثر را به لحن شاعرانه ، نزدیک تر کرد ، چون در نهایت ، اثری که آفریده می شود قرار است شعر باشد ، اما به این دلیل که از عنصر تخیل در آفرینش این آثار ، کم تر و از اندیشه ، در آن ها بیش تر ، استفاده می شود ، جای فضا و لحن شاعرانه را ، فضا و لحنی فیلسوفانه می گیرد .
 اگر مضمون اشعار جناب ناظمی را دعوت به سَبک ِ زیستنی دیگرگونه و نوعی دگراندیشی بدانیم ، آن گاه ، صراحت بیان ایشان را کاملا منطقی خواهیم یافت ، چرا که دعوت به هر چیز ، باید با عباراتی ، کاملا مستقیم و روشن بیان شود که دلالت بر یک معنای خاص داشته باشد ، اما همان طور که قبلا گفته شد ، لحن هر شخص ، از موضع او نسبت به موضوعی خاص ، شکل می گیرد . به این صورت ، هنگام سرایش شعر ، لازم است که شاعر ، نسبت به موضوعی که می خواهد طرح کند ، از موضع یک شاعر به آن بنگرد نه یک اندیشمند ، در واقع موضوع باید شاخک های حسی شاعر را تحریک کند ، نه سلول های خاکستری ذهن اش را ، ( گذشته از موارد استثناء ) غنای فکری برای ویرایش اثر است ، نه برای آفرینش آن .

وقتی اثری قطعیت معنایی داشته باشد ، به دلیل صراحت زبان و لحن ِ اثر ، امکان کشف و شهود و همچنین احتمال ِ قرائت و برداشت های متعدد ، از اثر سلب می شود و مخاطب باید همان معنای قطعی را دریافت و در آن تامل کند .

" و حرف ساده
این است
اگر طالب دگرگونی جهانیم
باید ، الساعه
بی فوت وقت
دگر بودن را
از خویشتن
شروع کنیم "

درفضای اندیشه محوری که جناب ناظمی در اشعار خود می آفرینند ، احساس کم ترین حضور را دارد و آن میزان از احساس هم که در شعر دیده می شود ، به مثابه ی همان میزان مس لازمی است که برای طلا نیاز است .
75 % اندیشه ( طلا ) ، 255 % احساس ( مس ) شعر را به رنگ مطلوب ( از نظر شاعر ) در می آورد ، اگر میزان احساس ( مس ) شعر ، افزایش یابد ، رنگ شعر ( طلا ) از رنگ زرد مورد نظر ، به سمت قرمز و ارغوانی می رود و به این صورت ، در ص د ِ خلوص اندیشه و عیار آن تغییر می کند و در واقع ، از میزان خلوص خودآگاهی کاسته می شود و ...

لحن شعر

اگر لحن اشعار جناب ناظمی را مورد بررسی قرار دهیم ، متوجه می شویم که این لحن ، تحت تاثیر نوع اندیشه ی شاعر ( همان طور که قبلا اشاره شد ) لحنی است که بیش تر از شاعرانه بودن ، فلسفی است و به نظر نگارنده ، این امر تفاوت اساسی اشعار جناب سپهری و جناب ناظمی است .
 هم جناب سپهری و هم جناب ناظمی ، از " نور " می گویند و دیگران را به آن دعوت می کنند ، اما جناب سپهری ، با لحنی شاعرانه تر ، زبانی غیر مستقیم تر و فضایی انتزاعی تر ، اقدام به این کار می کند .
 در واقع ، اشعار جناب ناظمی ، بیش تر متکی بر اندیشه و کم تر آمیخته به تخیل شاعرانه هستند ، ( چون مضمون به نوعی فلسفی و صریح است و از آن جا که شاعر « احتمالا » ضرورتی برای تلطیف و تعدیل آن نمی بیند ، شعر قطعیت معنایی پیدا می کند )
 اما در سوی دیگر ، اشعار جناب سپهری ، از اندیشه ورزی و خیال پردازی ، تقریبا به یک اندازه بهره می برد ، که این امر ، با نقاش بودن جناب سپهری و طبیعتا فعال تر بودن هوش تجسمی ( تصویری - فضایی ) او ارتباط مستقیم دارد .

البته این مورد را هم لازم است لحاظ کنیم که جناب سپهری ، اندیشه ای تصویری و در واقع ، شبکه ی تصویری ذهنی پیچیده ای دارند ، در حالی که جناب ناظمی ، به این شکل ، تصویری نمی اندیشند و ضمنا از آن مقدار تصویری هم که در آثار خود استفاده می کنند ، تصاویر بسیار کمی انتزاعی هستند .

اگر بپذیریم که
اندیشه ی شاعر زبان اوست
که در قالب شعر ، نمود پیدا کرده است
 به این صورت ، می توانیم از نوع زبان جناب سپهری و جناب ناظمی ( و البته دیگران ) به چگونگی اندیشیدن آنان ، پی ببریم .

بررسی چند مورد نمونه ای
و قیاس آفرینش دو نوع اندیشه

" جناب سپهری "

من زنی را دیدم
نور در هاون می کوبید

بهتر است برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود
نقش مرغی بکشم

" جناب ناظمی "

در حافظه ی پرنده
جز اطمینان قفس نیست
امنیت
تکیه گاهی در این
گلوگاه است

باید خالص بود
بی شیله پیله
و بی پیرایه

من آیا
از مکان سحرانگیز دیگری
حرف می زنم

همان طور که مشخص است ، لحن اشعار جناب ناظمی , نوعی لحن خطابی است .
 شاعر برای بیان اندیشه های خود ( که به نظر نگارنده ، اندیشه هایی والا و بسیار ارزشمند است ) لازم است که فضا ( بستر ) شاعرانه تری ایجاد کند . وقتی برای اندیشه هایی در این سطح ، از لحنی شاعرانه ، در همان سطح استفاده نشود ، اندیشه ، دست ِ کم تا حدودی ، از اثر بیرون می زند و شعر لحنی فلسفی به خود می گیرد . البته لازم است گفته شود که چنین مضمون هایی به شدت قابلیت ِ شعار شدن دارند که جناب ناظمی ، با استادی و تا حد امکان ، مانع بروز چنین امری شده اند .
 در واقع ، اندیشه ی جاری در اشعار ( چه گفتن ) به قدری غنی است که شاعر گاهی ( خواسته یا ناخواسته ) به چگونه گفتن ، چنان که باید ، فکر نمی کند . در چنین مواردی معمولا ، شاعر که از کشف خود ، دچار ذوق و شوق شده است ، می خواهد هر چه زودتر ، این کشف را با دیگران به اشتراک بگذارد و برای انتقال یافته اش ، " هیچ آداب و ترتیبی هم نمی جوید " .

هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هرچه می خواهد دل تنگت بگو

و

قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من

به این صورت ، یکی از محورهای شعر ، محوری پُر رنگ تر و محور دیگر ، کم رنگ تر می شود .
 جناب ناظمی ، با اتکاء به اندیشه های غنی ِ خود ( به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه و به شکل نسبی ) نیازی به کشف و ارائه ی تصاویر نو ، تناسب های لفظی و معنوی و ... نمی بیند ، چون ( احتمالا ) معتقد هستند که این اندیشه ی ناب ، به خودی خود ، اثر بخشی و کارآیی لازم را دارد . به این معنی که محتوا و مضمون ، نیاز به آراستن ( آرایه های ادبی ) ندارد و فی نفسه می تواند ، بر روی مخاطب ، تاثیر لازم را داشته باشد .

اثر عمیق و خاص ، وقتی به وجود می آید که صاحب اثر ( در این جا به طور خاص ، شاعر ) با ارتقاء سطح آگاهی خود ، به تحول درونی رسیده باشد و نگاهش به جهان ، تحت تاثیر اندیشه ی نو شده اش ، نگاهی نو باشد و ذهنیت و احساسات شاعر ، تابعی از ذهنیت و احساسات دیگران و مشابه و هم راستای آنان نباشد ، که تصور می کنم جناب ناظمی ، واجد چنین مواردی هستند . پس در این که آثار جناب ناظمی ، " عمیق و خاص " هستند ، تردیدی نیست ، اما با توجه به موارد بیان شده ، این آثار عمیق و خاص که از اندیشه ای آگاه و تربیت شده می آیند ، می توانند شعریت بیش تری به خود بگیرند ، ناگفته مشخص است که منظور از این عبارت ، اشاره به وجه زیبایی شناختی اثر ، نیز است ،
 شاعری که توانسته است اثرش را از نظر زیبایی شناختی ِ زیر ساختی ، به حدّ ِ ارزشی ِ بالایی برساند ، با ارتقاء دادن زیبایی شناختی رو ساختی ، می تواند سطح ارزشی آن را باز هم بالاتر ببرد .

پ . ن :

نوع شخصیت ، نگرش ، بینش و اندیشه ی جناب ناظمی معزآبادی را بسیار ارج می نهم و احترام بسیاری برای این نوع رسیدن ِ درست قائل هستم .

درودتان باد

و

کمی از مولوی

ما همه یک کاملیم
از چه چنین احولیم
خوار چرا بنگرد
سوی فقیران غنی
.
.
.
ما همه یک گوهریم
یک خرد و یک سریم
لیک دو بین گشته ایم
 زین فلک منحنی ...

 

نقطه نظرات

52 

  • فریبا نوری

     فریبا نوری | ۱ هفته و ۶ روز پیش

    درودها استاد عزیز و گرانقدرم
     مسیر نقد در این سایت به مهر و همت و دانش و پویایی و تیزبینی شما و توجه دقیقتان به آثار یکایک اعضاء ارجمند سایت و تداوم و استمرار این توجه به سمت و سوی درستی ره برده و می برد که هزار پیام از عهده سپاس این اقدام ارزشمند بر نمی آید. 
     من به سهم خویش سپاسگزارم و شکر گزار

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به فریبا نوری | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    درود بی کران
    مهربانو نوری نازنین

    از انتهای کامنت پُر مهرتان
    آغاز می کنم
    به لطف فرمودید که

    " سپاسگزارم و
    شکر گزار "

    همین دو واژه ی
    سپاس و شکر
    برای شناخت یک
    شخصیت سالم
    کافی است
    کسی که قدردانی
    می داند
    و شاکر است چون
    نسبت به داده ها و
    هست ها بی توجه و
    بی تفاوت نیست و .....

    بابت لطف همیشه
    بزرگوارانه ی شما
    هنرمند توانمند و
    اهل تامل ِ مدام
    واقعا سپاسگزارم
    و حضور عالمانه تان را
    ارج می نهم
    شمایی که به اندازه ی
    آگاهی تان فروتن هستید
    و یکی از
    معانی تعادل درست
    دقیقا همین است
    بزرگوارید
    درودتان باد مهربانو

    رونده بمانید به مهر   

     

  •  ستار سلطانیان | ۱ هفته و ۶ روز پیش

    " ما در انحصار خویشتنیم

    هنوزهیچکس نمی دانداساس فاجعه از چیست ؟! و از کجاست .... ؟ !
     با محکومیتِ بی قیدِ ا ین و آن ........همه ی دردهااز ندانستن است و"خودآگاهی " شفای تمام درد ها.ما دردمند از انحصارِ خویشتنیم !تنها گناه ، همین است راهِ برون رفت را بر خویش بسته ایم آیا می توان برشمردو دید .تمام فاجعه از ماست از من ازتو. او ....زان پیش تر که تیغ برِ سر دشمن فرو بریم .بیایید ژرفای خویش را بکاویم و بنگریم ما هرکه هرچه ایم خود خویشتن راهم زخم وتیغ و ، هم خون و خنجریم.ما دشمنِ خودیم......وحرف ساده این است. اگر طالب دگرگونیِ جهانیم باید ، الساعه بی فوت وقت دگر بودن را .ازخویشتن شروع کنیم "

    درودها 
     آنچه در متن بالا آمده همان است که با عنوان شعر مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته است. گفته شده اگر شعری از فرم و قالب نوشتاری بصورت متن نوشته شود چنانچه شعریتی در آن باشد باز خود را نشان می دهد . 

    حالا کجای این متن شعر است. ؟ هرچند متنی قشنگ و دارای مضمونی منطقی . همه حرف این متن بقول معر.وف اینست " از ماست که بر ماست " و پایان منطقی آن " اگر طالب دگرگونی هستیم باید از خودمان شروع کنیم. .

    با همه احترامی که برای جناب اصغر ناظمی مغز ابادی داشته ام و همچنین سرکار نسترن خزایی که براستی سرشار از دانسته های فرهنگی ادبی هستند اینحا برای کالبد شکافی و تشریح مقوله شعر می گویم که این کجایش شعر است. با آنهمه شرح و کشاف در بررسی. 

    با احترام 

    ستارسلطانیان 

     

     ستار سلطانیان | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    شاید هم یک روش شعر نویسی این باشد که نخست متنی ادبی را می نویسیم بعد آنرا در شکل و شمایل شعر پلکانی زیر هم بنویسیم
     یعنی شعر نویسی با روش مهندسی معکوس
    . 
     با پوزش از لحن نوشتنم که بدون تعارف است. 

     

    فریبا نوری

     فریبا نوری به ستار سلطانیان | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    سلام 
     ابتدا عذرخواهی می کنم که به پیامی پاسخ می دهم که خطاب به من نیست اما چون موضوع عمومی است بنده هم اجازه می خواهم به عنوان یک خواننده نظر خود را در پاسخ نگاه شما در این پیام بنویسم.
     به نظر من هر شعری نقاط قوت و نقاط ضعفی دارد در این شعر همان طور که نگارنده متن در چندین جا به صراحت اشاره کرده است، عناصر احساس و تخیل در حد اقل ممکن هستند و شعریت متن کم است با این جال شعر به سمت شعار نرفته است و نکات مثبت بسیار دیگری در اندیشۀ بلند و زبان سادۀ خود دارد که این نقد به آن‌ها نیز پرداخته است. اما زیبایی و بزرگی کار استاد بنده، سرکار خانم خزایی همین است که به سراغ همه انواع و سطوح و طرازهای شعر در سایت می‌روند و با نگاهی بیطرفانه نقاط قوت و ضعف شعر را بررسی می کنند. اگر قبول داشته باشیم که هیچ کس شاعر به دنیا نمی آید، به نقدهای آموزشی و اصلاحی بها می دهیم. دارند. یکی از علت هایی که من در پیام نخستین این قلم نقد را ستودم و گفتم مسیر نقد سایت را به جهت درست رانده اند همین مساله است که نقد و تحلیل را به شعرها یا قلم های بیشتر مطرح، کمتر اختصاص می دهند و سراغ حل مشکلات نیز می روند. در واقع همین مساله که شما در کامنتتان مطرح کردید ایشان در نقدشان باز کرده اند و به این ترتیب راه شاعر و شاعرانی با نگاه و قلم مشابه را در ادامه مسیر روشن ساخته اند که بسیار ارزشمند است. 

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به فریبا نوری | ۱ هفته و ۵ روز پیش

      

     

     ستار سلطانیان به فریبا نوری | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    سلام و درود 

    بودن تان در هر صحفه این سایت ارزشمند و گرانبهاست. 
    با دانسته هایی مفید و کاربردی
     این بار هم خشنودم که بهره جستم و ممنونم 

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به ستار سلطانیان | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    درود بی کران
    جناب سلطانیان
    گران قدر

    چون پرسش شما ، به نوعی همان موردی بوده که بنده در مطلب خود ، با جزئیات و فکت لازم ، به آن پرداخته ام ، طبیعتا نباید به آن پاسخی دهم ، چون منشاء این پرسش مطلب خود بنده بوده است که بنا به فرموده ی شما در " شرحی کشاف " آن را توضیح داده ام .
     این طور گمان می کنم که در مورد این حرف با بنده موافق باشید که
     از جناب عالی که اهل تامل هستید ، این انتظار می رفت که به جای طرح این پرسش ( مطرح شده و پاسخ داده شده ) بنده را به آخرین شعر جناب ناظمی ارجاع می دادید و لحظات شاعرانه ی آن را برای بنده فکت می آورید .
     بنده در این جا ، خود این کار را انجام می دهم .

    پله ی عروج "

    فهم هنوز ِ حادثه
    بیش و کم دشوار است
    هر چند لا محال
    در تاریکی ِ اینهمه اوقات
    در کوچه های
    شب تشکیک ...

    اثر شروعی کاملا شاعرانه دارد ، شروعی با آشنایی زدایی و عبارتی شاعرانه " فهم هنوز ِ حادثه " ،
     و در ادامه " در تاریکی اینهمه اوقات " که تعبیر قابل قبولی است و سپس " در کوچه های شب تشکیک " که شاعرانگی به اندازه ای دارد و ...

    حال می بینیم که از زاویه ای دیگر ، می شد این گونه هم دید .
     در هر حال ، چون بنده ، خود این شعر را مورد پرسش قرار داده ام ، با عرض پوزش ،طرف ِ پرسش شما و طبیعتا پاسخگوی جناب عالی نیستم .
     فرمایشی هم در مورد " مهندسی معکوس " داشته اید که با " شاید هم " شروع شده بود .
     همان طور که می دانید با " شاید هم " نمی توان در مورد چیزی نظر دارد و این مورد یک احتمال است که در مورد هر پدیده و امری می توان از آن استفاده کرد .
     مثلا با تبعیت از این نوع رفتار ، بنده ی نوعی می توانم بیایم و زیر کامنت شما بنویسم " شاید هم این طور نباشد " ...
     یا زیر شعر جناب عالی ، کامنت بگذارم که این شعر شاید هم مهندسی معکوس باشد و ...
     جناب عالی ، به خوبی می دانید که ما یا اطمینان داریم که شعر مهندسی معکوس شده و با مدرک مستدل ، آن را ثابت می کنیم و یا چنین موضوعی را اصلا طرح نمی کنیم ، چون این " شاید هم " ها را می توان به تمام امور ، تعمیم داد .


    ادامه دارد

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    در پایان
     بنده همان طور که بارها و بارها و بارها عرض کردم ، منطقا نه کلی گویی می کنم و نه کلی گویی را می پذیریم ، در این راستا از جناب عالی درخواست دارم که منظورتان از به کار بردن " شرح کشاف " یا بنا به فرمایش شما " شرح و کشاف " را بفرمایید تا پاسخگوی جناب عالی باشم .

    منظور از این که فرمودید
    " آنهمه شرح و کشاف "
    چیست ! ؟

    اگر منظور زیادگویی است که لطفا مصادیق را با جزئیات ، بفرمایید تا بیاموزم و سپاسگزار شوم و اگر منظور وجه مثبت معنایی است که دیگر از " آن همه " استفاده نمی کردید ، به این دلایل این مورد برایم مجهول است که امیدوارم آن را معلوم بفرمایید .
     با این که گمان می کنم جناب ناظمی بزرگوار ، خود را با تعاریف مرسوم ، شاعر نمی دانند ، اما چون حق ندارم از طرف ایشان این مورد را بگویم ، از طرف خود این را می گویم که
     اگر مانند پل والری ، شعر را در مقایسه با نثر ، به رقصیدن در مقایسه با راه رفتن تشبیه کنیم ، به نظر بنده ، آثار جناب ناظمی قطعا رقص هستند ، اما نه رقص احساسی و ناخودآگاه که هدف اش چیزی جز خود ِ رقص نیست ، بلکه رقصی ذهنی و خود آگاه که برای این رقص هدف و اشاراتی ، بیرون از خود متصور شده است .
     شاید ما بنا به نوع سلیقه مان ، این نوع رقص را دوست نداشته باشیم ( که بنده به شدت دوست دارم ) اما نمی توانیم آن را رقص ندانیم ، گرچه خود بنده ، به صورتی دیگر اشاره کرده ام که بعضی از حرکات این نوع رقص ، کمی زاویه دار و خشک به نظر می رسند و بهتر است کمی انحناء و انعطاف بیش تری به آن ها داده شود ، اما در مورد اصل موضوع ، این رقص خودآگاه را که طراحی و مهندسی شده و از الگوی ذهنی تبعیت می کند همچون رقصی که از الگوی حسی ( و احتمالا غریزی ) پیروی می کند رقص می دانم .

    به دلیل این که تشخیص دادم موارد بیان شده کفایت می کند ، دیگر به بحث ِ شعر منثور ورود نکرده ام .

    درودتان باد  

     

     ستار سلطانیان به نسترن خزایی| ۱ هفته و ۵ روز پیش


    الان که داشتم یادداشت دوم تان می خواندم در آن دیدم که شما هم از قید شاید استفاده نموده اید در این عبارت " ...شاید ما بنا به نوع سلیقه مان..." منظور اینست که قیدی کاربردی ضروری و جدا ناپذیر در علوم نظری بوده است. 

    اما در باره " شرح کشاف " برای یقین از معنای ادبی آن جستجو گوگلی کردم دیدم همان منظور من بوده البته من آنرا ریز پردازی گستره معنا دارم و بکار بردم.

    منظورم به صراحت اثری به این سادگی اینهمه ریزنگری و پردازش نیاز نداشته که مبذول نمودید. 

    با احترام به سرکارعالی و جناب معزآبدی 



    "    

      

     

     ستار سلطانیان به نسترن خزایی | ۱ هفته و ۵ روز پیش


    سلام و درود 
     کاونده گرامی شعر و ادب " نسترن خزایی " 

    من بنابر مرام دستکم 7 ساله ای که در این سایت ابراز می نموده ام در نقدهایی که می داشته ام اصلا شخصیت هنری شاعر را مدنظر نمی گرفته ام تنها متمرکز بر شعر و سرود بود و همان اثر که نقد برآن می زدم و بس. 
     حتی در شاعران بنام مانند حافظ هم همه ی غزلیاتش به یک اندازه از سوی خوانندگان مورد اقبال نبوده اند . 

    اما در باره کلمه قید " شاید " که تاکید داشته اید سرکارعالی استاد رشته های نظری می باشید در اینجا فقط نظر می اید. نه حکم قطعی و یقین. چون در مسایل نظری مانند علوم تجربی با ازمایشگاه روبرو نیستم که بگویین نتیجه قطعی . مثبت یا منفی. 

    بنابرین منطقا بهتر است از قید شاید بکار ببریم در موضوعی نظری . 


    ادامه دارد ..
     

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به ستار سلطانیان| ۱ هفته و ۵ روز پیش

    درود مجدد 
    جناب سلطانیان 
    گران قدر 

    فرمایشی که در مورد مسائل نظری و علوم تجربی ارائه فرمودید را ( بدون لحاظ کردن تقدم و تاخر زمانی ) بنده در چند سال پیش در سایت نوشته ام . 
     البته بنده ، به جای مسائل نظری ،که فرمودید ، از اصطلاح علوم انسانی استفاده کرده ام . 
     در آن جا بنده ، جهت عدم اصرار بر اثبات نظرات ، این موارد را بیان داشته ام و عرض کرده ام که در حوزه ی علوم انسانی نمی توان فرضیه ها را مانند حوزه ی علوم تجربی در آزمایشگاه ، مورد آزمایش قرار داد و ثابت کرد . 
     به این معنی که بنده ی نوعی ، موظف هستم که برای ادعای خود دلیل منطقی ، مصداق و فکت بیاورم اما مجاز نیستم به جناب عالی نوعی ثابت کنم که حرف و عقیده ی بنده حتما درست است . 
     همان طور که عرض کردم وظیفه ی بنده ، برای نوع ادعایی که کرده ام ، صرفا ارائه ی مستندات و مدارک مستدل است ، نه القای نظرات خود به دیگران . 
     اما این موضوع ، با فرمایش جناب عالی ، ماهیتا متفاوت است . دلیل می آورم . 
     با توجه به فرمایش شما ، در مورد استفاده از قید ِ شاید ، بنده از امروز می توانم این طور مطلب یا نقد بنویسم 

    " سبک ِ اثر مورد نظر ، رئال است ، شاید هم سور رئال است ، البته شاید هم اکسپرسیونسیم و شاید هم امپرسیونیسم باشد و شاید هم ... 
     قالب شعر غزل است ، شاید هم قصیده است یا شاید چهارپاره یا رباعی باشد . 
     شعر گرایش فلسفی دارد ، شاید هم گرایش مذهبی و شاید هم فرقه ای داشته باشد 
    و ... !!! 

    ادامه دارد

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    جناب سلطانیان گرامی 

    منظور کاملا روشن است . 

    اگر نظر ما نظری کارشناسانه و فنی است به جزء مواردی کاملا استثنایی مثلا 5 % نمی توانیم از قید شاید استفاده نماییم ، مثلا همان طور که عرض کردم ، بنده نمی توانم بیایم زیر شعر شما بنویسم این اثر ، شاید شعر بود ، شاید نبود ، شاید تغزلی بود ، شاید نبود و ... 
     آن قید ِ شاید ِ احتمالی ، در مباحث تخصصی ، هیچ ارزش و جایگاهی ندارد . 
     بنده یا با دلیل و مصداقی که موظف به ارائه ی آن هستم ، شعر شما را تغزلی می دانم یا نمی دانم ، یا در شعر شما استعاره می بینم یا نمی بینم ، شاید دیگر چیست ! ؟ 
     جناب عالی که بنا به فرمایش تان نقدهای زیادی نوشته اید ، حتما کاملا بر این مورد اشراف دارید که در فضا و امور تخصصی ، استفاده از قید ِ شاید ، امری کاملا غیر حرفه ای ، نادرست و غیر اصولی ست . 
     آن قید شایدی که شما از آن صحبت می فرمایید کاملا به نظرات غیر تخصصی مربوط می شود و قیاس آن با موارد تخصصی قیاسی مع الفارق است ، چون اصل و قانونی که در یک امر ( نظر شخصی ) صادق است را در امری دیگر ( نظر کارشناسی ) وارد کرده و می خواهید همان نتیجه را بگیرید که این کار ، همان طور که خوب می دانید نادرست است . 
     در واقع با اجازه از شاعر محترم ، باید این طور بگویم که 

    میان شاید ِ شخصی و فنی 

    تفاوت از زمین تا آسمان است 

    فکتی هم که از بنده ، جهت استفاده از قید شاید آورده اید هم شامل این مورد و قیاس مع الفارق است . 

    از سوی دیگر ، اتفاقا جناب عالی که سعی دارید بنده را مجاب به پذیرش اصل عدم قطعیت ( که بنده از طرفداران آن هستم ) کنید و می فرمایید که باید از قید ِ شاید استفاده کرد ، تنها به همین چند نظر اخیر خود توجه فرمایید . 
     در مورد شعر جناب ناظمی گرامی ، با قطعیت تمام فرمودید که 
     این ( اثر ) کجایش شعر است ؟ 
     یعنی نفرمودید که این اثر " شاید " شعر باشد یا " شاید " شعر نباشد !!! 
     بر خلاف نظر قطعی جناب عالی ، مهربانو نوری عزیز و بنده ، موارد شعری آن را یافته و با جزئیات ( که شما آن را بدون ارائه فکت ، زیاده گویی دانستید ) ارائه 
    داده ایم . 

    ادامه دارد

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    در مورد ِ در نظر نگرفتن شخصیت هنری ( اجتماعی ) شاعر در نقد هم که فرمودید 
     ص د البته که باید این طور باشد چون 

    " کار منتقد نقد اثر است نه نقد صاحب اثر " 

    فرمودید که 

    " اثری به این سادگی اینهمه ریزنگری و پردازش نیاز نداشته ... " 

    کاش می فرمودید ، اثری " شاید " ساده و با قطعیت آن را ساده تلقی نمی فرمودید . 
    اما 
     ظاهرا به متن ابتدای نقد که در متن تصویر پیوستی هم تکرار شده بود ، توجه نفرمودید . 
    در ابتدای مطلب 
    این طور آمده است که 

    نگاهی به " اشعار " 
    اصغر ناظمی معزآبادی 
    با بررسی نمونه ای شعر 
    ما در انحصار خویشتنیم 

    پس مشخص است شعر مورد نظر ، نمونه ای مثالی و مصداقی برای بررسی " اشعار " جناب ناظمی گرامی بوده است نه صرفا آن شعر خاص . 

    پس شرح کشاف بنده ، از روی بی کاری و یا داشتن وقت و انرژی اضافی نبوده است ، بلکه مانند همیشه تلاش کرده ام که


    درست بخوانم 
    درست دریافت کنم ، 
    درست دسته بندی کنم ، 
     درست پردازش و تحلیل کنم 
    و در نهایت 
    درست بنویسم .


    درودتان باد

     

     ستار سلطانیان به نسترن خزایی | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    بنابر منطق خودتان که کاش می نوشتم اثری شاید ساده . پ
     س میشود در مواردی بکار برده شود
     اما بطور تلویحی قاطعیت در آن بکار بردم

    اما در هرحال صبوری و حوصله تان درپاسخگویی و ریزپردازی قابل توحه بوده است.

    می دانم برای این پاسخ جواب دارید اما من با احترام از ادامه بحث خودداری می نمایم

    درود بر تعهدتان در پاسخگویی 

     

     ستار سلطانیان به نسترن خزایی | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    درودی دیگر بر نسترن خزایی

    مرادم از آوردن شاید ایجاد یک مفر و در روی نبوده این شاید چنان به یقین نزدیک بوده که بنابر گفته شما مصداق آنرا بصورت عملی نشان دادم با به شکل و شمایل در آوردن شعر بصورت نوشتاری متنی و تکست. و بدیهی می توان یک متن را شعر وار نوشت. 
     بدون آنکه شعر باشد. مثلا از اینجا به بعد متن و نوشتار شعر می نویسم !:

    " کاونده شعر و سرود 

    که در ریز پردازی استادی 

    اگر ممکن است 

    کمتر حاشیه پردازی نمایید

    تا از اصل موضوع 

    پر رنگ تر نباشد "


    خوب این کجایش شعر است . هر چند شکل و شمایلش فرم شعر مثلا نو را دارد . 

    آن شاید مانند " اگر ممکن است " در متن فوق است اشکار است برای شما امکان دارد اما من براب لحن مودبانه آنرا بکاربده ام نه اینکه از جنبه فلسفه و منطق. مثال های شما مصداق منظور من نبوده است. 
     در واقع من بجای شاید می توانستم بنویسم به یقین و قطعا ...

    ادامه دارد

     

     ستار سلطانیان | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    ضمنا خوبست برای روند دقیق پاسخ ها علائه بر جمله مشابه ادامه دارد شماره گذاری هم بشود 

    مثلا ادامه دارد2 
    ادامه دارد 3
     ...

     

  •  آمنه حیدری | ۱ هفته و ۶ روز پیش


    عرض ادب و احترام بسیار استاد نسترن خزایی عزیز

    برای نقد و بررسی بسیار خوب تان 
     از اشعار بسیار خوب و روشن جناب ناظمی معزی ارجمند سپاسگزارم بانو.

    همانطور که فرمودید اشعار ایشان مانند روز روشن و واضح اند.
    حرف پشت پرده ای ندارند.
     اگثر آثارشان دعوت به " خودآگاهی " و خویشتن شناسی دوباره اند.
     بنظر بنده لایه های بسیار عمیق و پیچیده ی شعر، واکاوی دیگران یا خود شاعر برای فهم بهتر مخاطب، کشف و شهود بسیار ، زبان شعر را از شعریت حارج می کند و به سمت چیستان سازی سوق می دهد.
     صدالبته که شعر باید از آرایه و صنایع بی بدیل و لازم برخوردار باشد
     اما من زبان اشعار جناب معزی را دوست دارم و از خوانندگان آثارشان هستم.
    از شما هم بسیار ممنون و قدردانم که 
     دانش و آگاهی و وقت تان صرف هم اندیشی و آگاهی بیشتر دیگران می کنید.

    ممنون که هستید و نقد سازنده می نویسید.

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به آمنه حیدری | ۱ هفته و ۵ روز پیش

    درود بی کران
    مهربانو حیدری نازنین

    بابت حضور مهربانانه
    و ابراز لطف بزرگوارانه ی شما که ذهنی
    جست و جوگر دارید
    سپاسگزارم
    در مورد
    جناب ناظمی گرامی
    درست فرمودید
    ایشان تفکراتی عمیق
    و قابل تامل و البته لایق احترام دارند که
    ستایش برانگیز نیز هستند
    درودتان باد

    رونده بمانید به مهر   

     

  • محمد جلائی

     محمد جلائی | ۱ هفته و ۴ روز پیش

    درود فراوان خدمت بزرگان این صفحه بالاخص مهر بانو خزایی استاد بزرگوارم

    در رابطه با اشعار جناب ناظمی معز آبادی بنده چون خواننده همیشه آثار ایشان از بدو ورودشون به سایت بودم و آشنایی با قلم ایشان و انحصارشان در نوع نگارش ایشان داشته ام در رابطه با کامنت هایی که رد و بدل شده اجازه اظهار نظر از حضور بزرگان دارم

    جناب ناظمی در سبکی از نوشتن تبحر والایی دارند به گونه ای که سپید هایشان رنگ و بوی مدرنیته با فلسفه ای منطقی و قلمی منحصر به خود ایشان با هم آمیخته شده

    حتی در برهه ای از ارسال آثارشان روی آوردند به اشعار کلاسیک و غزل اما خود بنده در یک نقد خصوصی به ایشان پیشنهاد دادم که همان روش قبل (یعنی سپید های مدرن و منطقی و منحصر خودشان خیلی موفق تر هستند)

    و در اینکه از تخیل و احساس کمتر در آثار ایشان می بینیم شکی نیست، اما سبک ایشان انحصاریست و با کمی پرداخت در آثارشان حتی از نظر بنده می توانند به اوج قله ای در همین سبک خاص برسند

    با درود فراوان خدمت تمامی عزیزان

    سپاس از ریز بینی و ضرافت استاد عزیزم بانو خزایی



      

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به محمد جلائی | ۱ هفته و ۴ روز پیش

    درود بی کران
    جناب جلائی
    گران قدر

    بابت حضور صمیمانه و
    ابراز لطف بزرگوارانه ی
    شما سپاسگزارم
    در مورد اشعار ِ
    جناب ناظمی
    با شما هم نظر هستم
    اندیشه ی جاری
    در آثار جناب ناظمی گرامی
    منحصر به ایشان است
    و ایشان از آن دسته
    شاعرانی هستند که
    اندیشه گرا و اندیشه محورند .
    و همان طور که
    عرض کنم
    برای بنده ،
    بسیار قابل احترام اند
    درود بر شما
    و جناب ناظمی گران قدر

    روینده بمانید به مهر   

     

  • ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۳ روز پیش

    باسلام
    ودرودها 
    به مهربانوی گرامی سرکار خانم خزایی
     باتشکر از نقد شما یابهتراست بگویم راهنمایی های شمادرباره اشعار 
     ببینید من یک شخصیت واقعی وذاتی وخدادادی را در انسان بطور همیشگی می بینم که عقل و پندار در ساختار آن هیچ نقشی ندارند ، ویک شخصیت عقل ساخته از تمام انسان ها وکل بشریت در زمین ، شخصیت واقعی وحقیقی هرکسی برایش قابل ادراک و کشف است ، اما باید تمام موانع وغبارهارا از روی آن شخصیت ربانی و روحانی کنارزد وبه آن دست یافت . اما شخصیتی که همه ی مردم از آن آگاهی دارند وبرای رسیدن به آن تلاش می کنند همین شخصیت معمول و شناخته شده ی اجتماعی ست ..... من چرا از صناعات شعری چون تشبیه واستعاره و غیره پرهیز می کنم ، چون یکی از ابزارهای قوی هرکسی برای رسیدن به شخصیت حقیقی خویش همین وازه و کلمه وتشبیه و استعاره ها هستند . اینها وحتی زبا ، مدرک و....و... از آدمی شخیتی کاذب وعیر واقعی می سازند ووی را در تمام عمر با خود "ناخودآگاهانه " به بازی می گیرند تاریخ چند هزار ساله پشت سر ماست . جنگ هعتادودوملت همه را عذر بنه/چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند . حافظ این حقیقت تلخ رو می ببنه که چنین فریاد می زنه ...مولوی ،دمی گوید ؛ خویشتن نشناخت مسکین آدمی /از فزونی آمدو شد در کمی _خویشتن دا آدمی ارزان فروخت /بود اطلس ، خویش را بر دلق دوخت ....این انسان کیه ؟ که مولوی اونو قرنها شناخته وبه اعماق بشر رخنه کرده ، اما امروز ، زمان علم ودانش هنوز اکثر قریب به اتفاق زبان مولوی را نمی فهمند ومفسر مثنوی معنوی و غزلیات وی نیز هستند ؟.... من وقتی قطعه شعری را می گویم به کلمه کلمه اش توجه دارم که ابزار فریب مردم نباشد ممکن است این توانایی را هم بسیاری اوقات از دست بدهم . مفهوم شعر واقعی وزیبا "که هردو از ره آوردهای فکر بشرند" را می فهمم ، اما خودباختگی برایم بسیار تابسیار برجسته تراز شعر احسنت و زیباست ، ما اگر حافظ هم بشویم ، بُرد نکرده ایم ، اما اگر بتوانیم واقعیت وجودی هرکسی را به وی نشان بدهیم ، موفق هستیم .....

     

  • ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۳ روز پیش

    باسلام
    ودرودها 
    به مهربانوی گرامی سرکار خانم خزایی
     باتشکر از نقد شما یابهتراست بگویم راهنمایی های سازنده ی شمادرباره اشعار 
     ببینید من یک شخصیت واقعی وذاتی وخدادادی را در انسان بطور همیشگی می بینم که عقل و پندار در ساختار آن هیچ نقشی ندارند ، ویک شخصیت عقل ساخته از تمام انسان ها وکل بشریت در زمین را می بینم ، شخصیت واقعی وحقیقی هرکسی برایش قابل ادراک و کشف است ، اما باید تمام موانع وغبارهارا از روی آن شخصیت ربانی و روحانی کنارزد وبه آن دست یافت . اما شخصیتی که همه ی مردم از آن آگاهی دارند وبرای رسیدن به آن تلاش می کنند همین شخصیت معمول و شناخته شده ی اجتماعی ست ..... من چرا از صناعات شعری چون تشبیه واستعاره و غیره تا حدودی پرهیز می کنم ، چون یکی از ابزارهای قوی هرکس برای رسیدن به شخصیت حقیقی خویش همین واژه و کلمه وتشبیه و استعاره ها هستند . اینها وحتی زبان ، مدرک و....و... از آدمی شخصیتی کاذب وعیر واقعی می سازند ووی را در تمام عمر با خود "ناخودآگاهانه " به بازی می گیرند وسرگرم می کنند . تاریخ چند هزار ساله پشت سر ماست . جنگ **********ودوملت همه را عذر بنه/چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند . حافظ این حقیقت تلخ رو می ببنه که چنین فریاد می زنه ...مولوی ، می گوید ؛ خویشتن نشناخت مسکین آدمی /از فزونی آمدو شد در کمی _خویشتن را آدمی ارزان فروخت /بود اطلس ، خویش را بر دلق دوخت ....این انسان کیه ؟ که مولوی اونو قرنها شناخته وبه اعماق او رخنه کرده و می بینه شخصیت واقعی ولی فراموش شده ی انسان چیز دیگری ست . اما امروز ، زمان علم ودانش و پیشرفتهای خارق العاده بشری ، هنوز اکثر قریب به اتفاق زبان مولوی را هم نمی فهمند ومفسر مثنوی معنوی و غزلیات وی نیز هستند ؟.... من وقتی قطعه شعری را می گویم به کلمه کلمه اش توجه دارم که ابزار فریب مردم نباشد ممکن است این توانایی را هم بسیاری اوقات از دست بدهم . مفهوم شعر واقعی وزیبا "که هردو از ره آوردهای فکر بشرند" را می فهمم ، اما خودباختگی انسان برایم بسیار تابسیار برجسته تر ومهم واولی تراز شعر خوب و احسنت و زیباست ، ما اگر حافظ هم بشویم ، بُرد نکرده ایم ، اما اگر بتوانیم واقعیت وجودی هرکسی "بگونه ای که آفریده ، ولی از آن دور شده " را به وی نشان بدهیم ، آن وقت موفق هستیم ....

     

    ملینا قشقایی

     ملینا قشقایی به ناظمی معزآبادی اصغر |۱ هفته و ۲ روز پیش

    درودجناب معز آبادی به زیبایی هرچه تمام فرمودید 

    بزرگترین رسالت هرانسانی شناخت خوداست .

     

    ملینا قشقایی

     ملینا قشقایی به ناظمی معزآبادی اصغر |۱ هفته و ۲ روز پیش

    با عرض پوزش استادبانوی عزیزم نسترن خزایی 
     (تصحیح می کنم ،خطای تایپی صورت گرفت .   )

     

  • ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۳ روز پیش

    باسلام
    باعرض پوزش 
     من به دلیل ضعف بینایی ام نه قدرت مطالعه دارم ونه نوشتن ، علط هایی در نوشته اول بود که در دومی اصلاحشان کردم .
    خانم خزایی 
     درمورد خودشناسی آنچه بگوییم کم است . خودشنا سی یک اصطلاح عوامانه در ذهن است که پشتوانه تمام تعاریف خودشناسی نیز همین شده است ، در صورتی که خودشناسی واقعی ؛ شناخت ماهیت ذهن ومشاهده ی عملکرد فکر در خویشتن است . فکر را باید لحظه لحظه در هر فعل و عمل ودر هر جوشش وکنش و واکنشی در خود مشاهده کرد که این عمل اگرچه سخت است ولی با تمرین و ممارست شدنی ست .....باز با عرض پوزش

     

  • ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۳ روز پیش

    باسلام
    ادامه
     بامشاهده ی فکر در خود ، فکر قبل از آنکه بخواهد به فعلیت و عمل برسد ، کسانی توانایی مشاهده ی فکررا درخود در طول زمان تقویت کرده باشند ، فکر باجوشش در ضمیر یادر حافظه قبل از به عمل رسیدن ، بامشاهده خنثی و نابود می شود . نظر من این است که شخصیت مقدس ووالایی چون یوسف پیامبر در برابر زلیخا ، توانایی مشاهده ی ناخودآگاه فکر در خویشتن را ، دارا بوده است وتجربه ، این ادعارا برای من در طول عمر به اثبات رسانده . وقتی فکر/ذهن در آدمی محووخنثی می شود انرژی بالفعل دیگری در آدمی جان می گیرد و به وقوع می رسد ، که دراثر تمرین و ممارست ، این انرژی برتر ولایتناهی در طول روز ، مدت زیادی با فرد است . این تجربه ای ست که من سرسوزن ذوقی را هم که دارم در باره اش تاحد توان می نویسم وشعری می گویم . اما این انرژی دراستثنا افراد وجود نداره بلکه در یکایک وجود داره ، اما اکثریت آگاهی لازم را حتی با دانش سطوح بالا درباره ی آن ندارند ، که این واقعیت وجودی هرانسانی است ....
    حافظ وقتی می گوید ؛
     فیض روح القدس ار باز مدد فرماید /دیگران هم بکنند ، آنچه مسیحا می کرد ..... دارد دست آدمی را از خودش جدا می کند وبه عالم غیب پیوند میدهد ، واقعیت این سروده ی حافظ چیز دیگری ست وحقیقت انسان این نیست . درحالی که تمام انسان ها دوران کودکی ، معصوم وبی پبرایه هستند وناخودآگاهانه با حقیقت در ارتباط اند ولی بعد از دوران کودکی ، سرنوشتی اینچنینی را یکایک برای خود می سازند که جز رنج و دردو ، خون ریزی و جنگ ، مرارت و اندوه و دل تنگی و غم ، رشک و کین و آز ، ثمره ای دیگر برای بشر نیست .....

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به ناظمی معزآبادی اصغر |۱ هفته و ۳ روز پیش

    درود بی کران
    جناب ناظمی
    گران مهر

    بابت روشنگری ِ
    متواضعانه ی
    جناب عالی که از انسان های
    نیکو و بزرگوار هستید
    سپاسگزارم
    بسیار لطف فرمودید
    به خصوص بابت این که
    با وجود ضعف بینایی
    بر بنده ، منت گذاشتید
    و توضیحاتی ارزشمند را
    ارائه فرمودید
    سپاسگزارم
    همان طور که عرض کردم
    طرز تفکر جناب عالی
    برای بنده بسیار قابل احترام
    و ارزشمند است

    کاملا درک کردم که
    غایب شدید تا حقیقت
    حاضر شود
    و این ، تمام ِ بودن ِ
    درست است
    درودتان باد

    همچون درخت بودن ،
    شکوفه دادن
    و زایایی مدام ،
    چیزی است که ،
    اشخاصی چون شما را
    از اشخاصی که
    در تکرار مدام
    هستند متمایز می کند
    و این یعنی
    انسان بودن
    درود بر
    انسان هوشیاری که
    شما هستید
    این موضوع که
    نفس های شما
    سکوت و سکون درست را
    معنا می کند
    خود ، اصل هوشیاری است
    و ...

    برایتان تازه شدن هایی
    بیش از این آرزو دارم

    رونده بمانید به مهر   

     

    ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۲ روز پیش


    درادامه ی بحث لازم است به این نکته اشاره کنم ، جایی گفته ام به نظر من یوسف پیامبر ، دربرابر زلیخا ، توانایی مشاهده ی ناخوآگاهانه ی فکر در خویشتن را دارا بوده اند ...حضرت یوسف مربوط به زمانی هستند که علم روان شناسی و خودشناسی و انسان شناسی ، پدیده ی مغز و ذهن و خود را هنوز به جهانیان نشناسانده بودند ، واز این مرکز به عنوان نفس در انسان نام برده شده ، اما امروز به برکت علوم انسان شناسی و روان شناسی 
     انسان های این زمان با ساختار مغز و ماهیت ذهن و رفتار و عملکردهای فکر در خود آشنایی دارند . وگفتیم "خودشناسی واقعی" نه به معنای مصطلح آن ، شناخت ماهیت و ساختار ذهن ومشاهده (دیدن ) عملکرد و رفتار های فکر در خویشتن است . که در زمان حضرت یوسف این ساختار شناسی های مغزی برای مردم آن عصر امری مبهم وناشناخته وبدیهی بوده است

     

    ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۲ روز پیش

    البته نفس عمل یکی ست تنها واژه ها متفاوتند ، در گذشته از این دشمن درونی هرانسانی به عنوان نفس نام برد ه اند و عملِ مشاهده و یادیدن بی واسطه ی این مرکز درونی ، می توانست آن را در درون انسان محووبی اثر کند ، ولی ما از آن به عنوان ذهن نام می بریم وبرای مان قابل مشاهده است که یک پدیده ی مغزی ست وافکار هرکسی از آن ترواش می کند ، به عمل و افعال منتهی می شود ، که با مشاهده ودیدن ، می توان آن را در خود خنثی نموده واز به فعلیت رسیدن آن را با مشاهده ی مرتب دور نگاه داشت ، که این شانس بالای انسان معاصر است که بهتر می توان ، البته با جدیت و کنجکا وی ، خودرا بیشتر و بهتر شناخت در حالی که نفس می توانست امری مبهم ودیریاب باشد ......

     

    ملینا قشقایی

     ملینا قشقایی به ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۲ روز پیش

    درود وعرض ادب جناب معزآبادی 
     سپاس از جناب عالی استفاده بردم وکاملا صحیح فرمودید.
     به لطف علم روانشناسی ،انسان شناسی و...
     انسان امروزی گامی بلند به سوی شناخت خویش برداشته است 
     رسیدن به خود یا خودشناسی که درواقع نیز همین است 
     آنجا که روح جسم رادربرمی گیرد ،سکانسی حقیقی از انسان .
    فارغ ازتوهمات وفانتزی و خیال .
     آنچه به شیطان تعبیرشد درگذشته ذهن آدمیست 

    خودرا بشناس تا همنشین خداوند شوی .

    سپاس از کلام ارزنده اتان

     

    ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر به ملینا قشقایی | ۱ هفته و ۱ روز پیش

    باسلام
    بانوی گرامی 
     به مطلب مهمی اشاره فرمودید . انسان معاصر گامی بلند (البته به برکت علوم) به سوی شناخت خویش برداشته ......البته نکته ی قابل تاملی ست که می توان درباره اش کتاب ها نوشت ، اما انسان معاصر قدمش به سوی فیزیک خویشتن است نه ساختار روحانی وواقعی و خدادادی خویش (کلمه روانی را عمدا به کار نمی برم چون معنی را عوض کرده دچار لغزش و خطای پندار می شویم ) که این ثمره ی رشد عقلی اوست ، انسان درباره ی ساختمان فیزیکی تمام اشیا واجزا تا ریشه ی آنها پیش رفته اما تمام اینها سطح اشیاست نه اعماق وریشه ی آنها ، اگر بقول سهروردی جهان متشکل از نور است ، باید این نور را در همه چیز کشف کرد ، در حالی که انسان از کشف این نور بطور عینی وملموس آن در خویشتن ودر همه اجزا وار کان حیات بسیار دور است وتنها در بیان این نور ، حیات غیرواقعی ومصنوعی پیدا می کند ، علم و دانش کارسازند سطح اشیائ را ولی / هست به ژرفاژرفشان لیکن اساس خرّمی... این شعر از سروده های حقیر است . آری خرمیِ نهفته ولی قابل اکتشاف ودریافت در تمامی گیتی و حیات و آدمی واشیائ ، همان نور ی ست که سهروردی از آن می گوید که قابل کشف ودست یابی ولمس کردن وقابل رویت ودیدن است ......

     

    ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر |۱ هفته و ۱ روز پیش

    باسلام
    ادامه
     برای اینکه ابهامی برای مخاطب بوجود نیاد ، وقتی می گوییم نوری در همه چیز اعم از جماو نبات و حیوان و انسان وجود دارد ، ما با محو تمام غبارها وموانع درونی در خود می بینیم ، این دیدن عینی وشهودی است ، با دیدن این نور ( عقل کل ) آن را به سایر اجزا حیات اعم از جماد و نبات و حیوان تعمیم می دهیم وبه یقین می رسیم که این نور در تمام جهان جاری ست . آیا انسان می تواند باسایر اجزا هستی اعم از درخت و گیاه و ماه و ستاره و غیره ارتباط بی واسطه وبی پرده ( واسطه و پرده جز حجاب نیستند ) برقرار نماید ؟ پاسخ آن غیر ممکن نیست و این تجربه را من داشته ام ، زمانی که فکر /خود ، نه در سطح گفتار و کلام ، بلکه بطور عملی و شهودی در انسان غایب باشند وهیچ حضور اندیشه ای ، آدمی را تحت سیطره ی خود نگیرد این احتمال وجود دارد......که اشعار مولوی دربسیاری از جاها به این مطالب اشاره کرده که همه ی آنها تجربه ی شهودی خود وی بوده اند که قابل تامل هستند .....

     

    ملینا قشقایی

     ملینا قشقایی به  ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۱ روز پیش

    درودو عرض ادب مجدد سپاس فراوان ازکلام ارزنده اتان .
     کاملا درست می فرمایید بشرامروزی هنوز وابسته به ادراکات خود ازعلم وحواس********گانه است.
     به این معنا که درسطح به دنبال بی نهایت است ، حال آنکه بی نهایت درعمق وجود دارد درنزدیک شدن به هسته ، سی سال پیش دانشمندان با فیزیک کوانتوم متوجه شدند تمام**********نیروی موجود درسطح هرچه به مرکز وعمق پیش می رود کمترمی شود تاجایی که تبدیل به یک نیرو می شود که از آن به وحدت یاد می شود .

    ازکثرت به وحدت رسیدن ، آنجا که هوشیاری بی کران است بی نهایت عده ای از آن 
     ملکوت الهی نام میبرند ودرزبان ودایی به آن آتما می گویند به معنای "خود"

    والبته برای درک این سطح ازهوشیاری ابتدا باید بی ذهن شد
     نا خود آگاه ،خودآگاه وضمیرسوم که درنهایت به همان وحدت می انجامد .
     حاصل این هوشیاری عشق انرژی آرامش ثروت وحدت با کل و محوش دن استرس 
     ناراحتی ترس غضب .....ودیگراحساسات سطحیست .

    اما این امرممکن است زیرا انسان هوشیاریست 
     انسان آگاهی وانرژی هست وباید درفرکانس این هوشیاری قراربگیرد
     رشد کند وبه وحدت برسد .به شادی درون .


    برقرارباشید و پایدار .
     برمن منت گذاشتید وهمراهی نمود ید قدردان حضورارزشمندتان هستم
     (با وجود آنچه درمورد بینایی خودذکر کردید )

    برقرارباشیدوسلامت انشالله 

     

    ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۰ روز پیش

    باسلام
     به نکته ی دیگری لازم است اشاره کنم 
     من چرا از بکار بردن واژه وکلمه واهمه دارم ؟
     وقتی واژه وکلمه و جمله ای بخصوص در شعر برجسته و چشم گیر می شود ، همین واژه و کلمه و جمله ، ذهن را در هرکسی اعم از شاعر و مخاطب تحریک نموده وسریعا یک انرژی کاذب را در فرد به فعلیت می رساند وافراد را گرفتار خود می سازد . اما زمانی که ذهن/فکر در هرکسی در غیبت باشد ، با نبودن فکر ، انرژی نامحدود و سرشار دیگری را فرد می تواند در خود ببیند ( با خود آگاهی) که این انرژی واقعی ست و هیچ محدودیتی ندارد و مارا تا بی نهایت بدون هیچ مانعی پرواز می دهد ، و کشف همین نیز برای هرکسی راز رسیدن به حقیقت است . هنوز اغلب افراد به دلیل عدم شناخت ونداشتن آگاهی لازم از ماهیت ذهن خود ، همچنان در اسارت همان نیروی کاذب درونی در خود هستیم ......

     

    ملینا قشقایی

     ملینا قشقایی به ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۰ روز پیش

    درودی دوباره جناب معزآبادی عزیزو مهربان 

    کاملا متوجه کلامتان هستم ودرست می فرمایید .
     وآنچه فرمودید برمی گردد به خالق گونه بودن انسان .
     خداوند اینگونه آفرید آنچه را که هدفش بود به بهترین شکل 
     در ذهن تجسم کرد وسپس امربه بودن "کن فیکون "
     به همین سبب انسان که ظرفی بی حد دارد و قدرت خلق چون او 
     باهرفکر خودسبب خلقی تازه است که به فرموده ی جناب عالی 
     با آگاهی باشد به شعور کیهانی و هسته ی وجودی نزدیک است 
     و بدون آگاهی انرژی کاذب ودرگیرکننده ی ذهن ودور شدن ازمبدا.

    درود تان باد استاد اندیشمندو عارفم

     

    ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر به ملینا قشقایی | ۱ هفته و ۰ روز پیش

    باسلام
     خدمت بانوی گرامی قشقایی
     خداوند اینگونه انسان را آفرید ....بلی ، انسان با تماس با تمامیت خویش آفریده شده و هنوز این ارتباط در کودکان (که در اسارت ذهن محدود ومحتویات خودپنداری آن نیستند وذهن در آن ها شکسته بین و تجزیه نگر نشده ) قابل مشاهده است یعنی هرکسی تا هفت********سالگی ناخودآگاه با هر فرهنگ و آیین و نژادی ، با انرژی و نیروی نامحدود درونی خود در ارتباط است اما هنوز مغز کودک به نقطه ی بالای ادراک و شعور نرسیده است که برایش قابل مشاهده و گفتگو باشد ، کودک اسیر "خود محوری " نیست ، دچار چالش کینه و رشک و آز نمی شود ، اندوه و رنج و غم را نمی شناسد واین ماهیت واقعی آدمی ست که خداوند اورا خلق کرده است ولی بعداز دوران کودکی ، هرکسی اسیر تجزیه و تحلیل وادرا ک ذهنی خود می شود که نقطه ای تاریک وکور در اوست . این موضوع در انسان های اولیه نیز فوی تر بوده است ، نیاکان و اجداد ما که عقل گرایی وعقل محوری در آنها در حد انسان امروز نبوده است از ما آرام تر بوده اند وکمتر از واقعیت وجودی خود "انگونه که آفریده شده اند " فاصله داشته اند ، ولی انسان معاصر به دلیل رشد فزاینده ی عقلی از ماهیت واقعی خودش دور شده است که من این را با مطالعه ی کتاب ومقاله و نظریه نمی گویم ، بلکه بر اساس تجربه ای که برای خودم قابل دیدن و مشاهده است می گویم ....

     

    ملینا قشقایی

     ملینا قشقایی به  ناظمی معزآبادی اصغر | ۱ هفته و ۰ روز پیش

    درودی مجدد زنده باشید استادعزیز
     بله همینگونه هست که فرمود تا هفت سالگی 
     تمام آنچه زندگی آینده را تصویروشکل می دهد کامل میشود 
     وانسان آگاه می تواند فرزندان خودرا به دور ازماتریکس بارآورد
     البته مقداری ژنتیکیست . برطبق آگاهی که وجودنداشته وباورهای غلط .


    متوجه ام استادم ازهمان نخست متوجه شدم اتصالتان را .
     درود خداوند برشما .سپاس برای هرنفستان 
     هستی لذت می برد از هرنفس شما برروی زمین .

    سپاس برای روشنایی حضورتان زمین باافرادی چون شما 
     درحال گذراز صعود است . به احترامتان ایستاده وسربه ادب 
     فرو می آورم فروتنانه . 

     

    ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر به ملینا قشقایی | ۶ روز و ۲۳ ساعت پیش

    باسلام
     فرمودید، تاهفت سالگی تمام آنچه زندگی آینده را تصویر و شکل می دهد کامل می شود و.... تمام مشکل انسان از همینجا شروع می شود ، چون تمام آدمیان در هر کشوری براساس فرهنگ وباورهای کشور خود شکل می گیرند و ساخته می شوند که بعداز این است تناقض وتصاد و نتیجتا جنگ بین انسان ها شروع می شود ، اما سرنوشت واقعی و حقیقی و ذاتی آدمیان در تمام زمین بجز این است ، گفتیم که هرکسی انرژی ونیروی بیکران دیگری در درون خود به ودیعه نهاده شده دارد ، وقتی هرکسی با باورو عقاید و فرهنگ خود به فکر تکامل خویش می باشد ، اسیر همان انرژی محدود ، ناقص و شکسته شده وتجزیه نگر خویشتن است ، دردایره ی بسته وخفه ای به تکامل خویش می اندیشد و می پردازد ، در حالی که نیروی نامحدود وانرژی بیکران و لایتناهی دیگری در هرکس وجود دارد که آدمی با کشف آن در خود ، از تمام بلایای کج پنداری ، خطای اندیشه و تنگ نظری مطلق وبی قید و شرط رها می گردد ووارد فضای روشن و نودانی دیگری می شود . با کشف این انرژی خلاق درونی هرکسی می تواند دوباره به جامعه خود بازگشت نموده ودرهر رشته ای وبا هرتخصصی به درجه کمال برسد که تفاوت ، از زمین تا آسمان است .... زنده یاد محمد جعفر مصفا در کتاب "همه آگاهی " شرح مبسوطی دراین باره دارند که می تواند برای افراد کنجکاو چاره گشا باشد . آقای دکتر پیمان آزاد هم کتابهای زیادی در باره این تحول ودگرگونی و انقلاب درونی در انسان به رشته ی تحریر در آورده اند که قابل ذکر است .......

     

    ملینا قشقایی

     ملینا قشقایی به  ناظمی معزآبادی اصغر | ۶ روز و ۱۹ ساعت پیش

    درود مجدداستادارجمندم بله کاملا درست می فرمایید 

    شعور وآگاهی نه دین دارد نه مذهب نه تعصب ونه سیاه وسفید
     فقط هست تا بی نهایت .سپاس ازتوضیحات ارزشمندتان

     

  • محمدرضانعمت پور

     محمدرضانعمت پور | ۱ هفته و ۲ روز پیش

    درودها
    دیر آمدم اما آمدم
    با اشتیاق خواندم 
    و مثل همیشه بسیار آموختم
    از اندیشه و پختگی قلم تان
     سپاسگزارم از وقتی که صرف نوشتن و پرداختن این نقد کردین
    درودتان باد
       

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به محمدرضانعمت پور | ۱ هفته و ۱ روز پیش

    درود بی کران
    جناب نعمت پور
    گران قدر

    بابت حضور همیشه سبزتان
    که دیر و زود هم ندارد
    و با لطف فراوان
    آمیخته است
    سپاسگزارم
    تفکر و تعمق تان را
    ارج می نهم و
    بابت بزرگواری تان هم
    سپاسگزارم
    درودتان باد

    رونده بمانید به مهر   

     

  • ملینا قشقایی

     ملینا قشقایی | ۱ هفته و ۲ روز پیش

    درود وعرض ادب استادبانو نسرین خزایی گرامی

    بسیار شکیل و باشکوه بود تحلیلتان ازروح والای جناب معز آبادی .
     وبسیارمسرور شدم بابت تحلیل شعری از ایشان .
    سپاس برای وقتی که می گذارید .
     استفاده کردم استادم ،قلمتان هماره نغمه خوان

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به ملینا قشقایی | ۱ هفته و ۱ روز پیش

    درود بی کران
    مهربانو قشقایی نازنین

    بابت حضور مهربانانه
    و ابراز لطف بزرگوارانه تان
    که سرشار از مهر خالص
    بوده است
    سپاسگزارم
    درنگ و تامل تان را
    ارج می نهم
    درودتان باد

    روینده بمانید به مهر   

     

  •  فرشید صادقی | ۳ روز و ۱۹ ساعت پیش

    درودها بر شما
    مهربانو استاد خزائی
    مهر اندیش و مهرآفرین
    این نقد جامع و
    همه سونگر شما
    استاد گران اندیش هم
    آموزش دیگری در راستای
    بررسی و تحلیل عالی
    با واکاوی دقیق
    و تامل خردمندانه
    بوده و کلاس تازه ای
    برای تعمق و دیدن
    با بالاترین دقت ممکن است
    چون ادیبان گران مایه ی سایت
    گفتنی ها را گفته اند
    اجازه می خواهم که فقط
    مراتب قدردانی خود را
    خدمت شما
    استاد خردورز
    اعلام کنم
    و سپاسگزارتان باشم
    و ضمنا
    درود می فرستم به
    محضر جناب ناظمی و
    برای این انسان باشنده
    بهترین ها را آرزو
    می کنم
     نفس هاتان همچنان شعر

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به فرشید صادقی | ۳ روز و ۱۹ ساعت پیش

    درود بی کران
    جناب دکتر صادقی
    گران مهر

    درنگ و تامل
    لطف آمیزتان را
    بسیار ارج می نهم
    و بابت ابراز لطف ِ
    بزرگوارانه و فروتنانه ی
    شما استاد گرامی
    و همچنین
    بابت این که
    به مهر می خوانید
    و به لطف می نوازید
    واقعا سپاسگزارم
    بابت ِ
    تایید ارزشمند و معتبر
    جناب عالی ،
    بر خود می بالم
    و مجددا بابت حسن نظرتان
    سپاسگزارم
    درودتان باد

    رونده بمانید به مهر   

     

  • ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۳ روز و ۱۷ ساعت پیش

    باسلام
    خدمت مهربانوی گرامی خانم خزایی
     نقد سما از شعر بنده ، چون نقدی جامع است وبه اندازه ی مطالعه ی چند کتاب می تواند برایم مفید باشد ، برای به سهولت دست یافتن به آن ومطالعه بیشتر آن ، باکسب اجازه از محضر شما ، آن نقد را در وب لاگ خودم به آدرس زیر گذاشتم.
     ***آدرس وب حذف شده***

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به ناظمی معزآبادی اصغر |۳ روز و ۱۱ ساعت پیش

    درود بی کران
    جناب ناظمی
    گران مهر

    جناب عالی
    صاحب اختیار و
    بزرگوار هستید
    و باعث افتخار بنده است
    که این گونه می اندیشید
    و عمل می کنید
    بزرگوارید
    درودتان باد

    رونده بمانید به مهر   

     

  • ناظمی معزآبادی اصغر

     ناظمی معزآبادی اصغر | ۳ روز و ۱۷ ساعت پیش

    باسلامی مجدد
     چون آدرس وبلاگ حذف می شود ، لازم است بگویم آدر س وبلاگ فوق در شعر نو بنام ناظمی معزآبادی وجود دارد
     باعرض پوزش

     

    نسترن خزایی

     نسترن خزایی به ناظمی معزآبادی اصغر |۳ روز و ۱۱ ساعت پیش

      

  • شعراز دوست عزیزمان آقای دکتر فرشید صادقی

  •  

     

    فضای خالی تر



  • چیزی را
    از منفی تهی می کنی
    و آن را
    حتی به خودت هم نمی گویی
    فضا را
    از سمت اشغال واژگان
    به سمت تخلیه می بری
    این گونه که
    خلوص در اصالت ات
    روشن است
    نمی توانی بد ببینی
    همه چیز را
    به همان شکلی
    تعریف نمی کنی
    که تعریف نمی شوی
    حسی که از درون برمی داری
    کمی از هست ات را
    برای خودت سکوت می کند
    تا خواستن را
    واضح تر به یاد نیاوری
    حال ات حال را
    صرف می کند
    همیشه
    زیباتر از آن که
    به جست و جو نمی آیی
    اکنون ِ خنثی در نفس هایت
    دچار گرفتگی نمی شود
    شناخته هایت را
    به غیبت باد می دهی
    تا رقص ات
    آگاهی ات را
    به درک ِ هویت چسبنده ی
    کهن الگوهای بند باز
    بپاشد
    چون مرگ را
    درست نفس می کشی
    زندگی را برای همیشه ات
    درست تر تلفظ می کنی
    و چون
    هیچ ِ آسمان را
    با همه ی اتاق
    عوض نکرده ای
    چیزی نمی تواند
    برای تازگی مدام ات
    درست نباشد
    دست از چندگانگی ات برمی داری
    و خیره می شوی
    به همین خودت که نیستی
    و بیش تر شناور می شوی
    در خود ِ نیست ترت
    تا هنوز جدا نباشی
    از شروع ِهر کجایت
    این گونه که جزیرگی را
    به کهنگی رفته ها داده ای
    انزوای ات را
    همبسته تر از اصالت هستی
    با نخستین لب خند
    به سمتی می کوچانی
    که آفرینش
    برای فردیت ات اتفاق می افتد
    چون اضافه ای با تو نیست
    تمامیت ات را می رقصی
    و قله تو را
    در آغوش می کشد
    تا رهاشدگی ات عمیق تر شود
    و رودخانه
    پذیرندگی ات را تر می کند
    به انتخابی گره نخورده ای
    پس خودآفرینی ات
    پس و پیش نمی شود
    و زیستن
    برایت اتفاق می افتد
    زیباتر از اشتیاقی که
    برای خوش بخت شدن نداری
    نه نمی گویی
    تا در صلحی مدام تر با خودت
    آینده را
    با نخواستن های تازه تر
    به حال ِ درست برسانی
    و حس شگفت زدگی را
    با کودکی درست ات
    جشن بگیری
    و دانسته هایت را
    چنان دور بیندازی
    که خودت را داشته باشی
    نه این که
    خودت را باشی
    ناگهان تر
    چنان غایب می شوی
    که عاشقانه ترین نگاه
    از آن کیفیت ِ تو می شود
    رو به سمت درون
    خود را
    چنان ترک کرده ای
    که همچنان این جایی
    یعنی دقیقا در همین هیچ کجا
    پس شکوفه در حال تو
    ایجاد نمی شود
    روی می دهد
    بی وقفه تر
    ذهن را
    از چیزی که هست
    خالی
    و لحظه ها را
    از چیزی که نیست
    پُر می کنی
    چون وابستگی را برای
    آزادی ات تعریف نمی کنی
    چیزی را
    از دست نمی دهی
    و تنهایی ات را از
    درستی خودت نمی گیری
    کیفیت تردیدهایت
    معنای درست ترین باورهاست
    خوب می دانی که
    نفس هایت در همگانی بودن
    تاول می زنند
    پس چنان کیهانی می شوی
    که مرکز
    از خود نگری ات
    به سمت دستان خالی ترت
    منحرف شود
    بی آرزوتر از
    او که خودت هستی
    محوتر می شوی
    در رقصی که در آن
    هیچ لحظه ای از دست نمی رود
    آهستگی را
    چنان اصیل نفس می کشی
    که باورهای لجوج ات
    تردیدهایی نامخدوش می شوند
    تمامیت رسیدن ات
    که ردی ندارد
    لب خند می زند
    به جدیت فرو ریخته ات
    چنان که در تو
    تمامیت ات بتپد
    نه قلب ات
    سَمت هستی را
    چنان می پذیری
    که تمام سَمت ها
    سَمت ناشناخته ی تو می شوند
    سَمت هایی جاری
    در جریانی دوگانه
    که شکفتنی یگانه را
    به هم می آیند
    پیراهن پنجگانه ات را
    می پراکنی
    تا درون ات
    بی شی ء بودن ات را
    بی وزنی ِ متمایل به مرکز
    تعبیر کند
    و مرگ را
    باوری بداند
    که به معنایت
    هوشیاری می دهد
    اکنون
    موسیقی درون ات
    تمام این واژه ها را
    به سَمت ِ این پرسش
    می برد که
    با آن ها چه کنی
    که تهی ماندن ات
    خدشه دار نشود
    و باز بتوانی
    نسبی تر پذیرنده باشی . . . . .


    پی نوشت

    بر اساس نقد ارزشمندی که از مهربانو استاد نسترن خزائی بر شعر جناب ناظمی معزآبادی خواندم ، این شعر را که احتمال دارد ادامه داشته باشد ، به جناب ناظمی نیک دل تقدیم می کنم .

     

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۹ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا