|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
*) تجربه ی اشراقق
تخدیر( در سهم خویش )
سمّ سهمگین عافیت سوزی ست
هزار درجه ، مخرب تراز ویروس کووید۱۹
پرکشیده درشیب پر شتاب قرن ۲۱
در آرشیو پیچیده ی ذهن های خاکستری همیشه مهیج
دربرکه های خواب زده ی سهوی
با محاسبه ی سود وزیانِ بهره کشی از قافله ها
بالایه های ماله کشیده
و گلوهای گلبول شده در مویرگ های حنجره ی استثمار
در غرب و شرق ، در زمینِ ناپیدا
باضمانِ ناصوابِ بی زمانِ عاقبت الخیر پیش قراولان
هنوز
بانک بلند بیداری هویدا نیست
برلب های تف زده ی سدره سردنشین
دردشت سپیدارهای کوتاه پرمجادله
مُلک دیگری ،
در چشمِ بارِ پراعجاز پرستوهاست
درپستوی نسیان مانده ولی ، در گذاره ها
سرِّ سرسبزِ صلحِ صلاح پیشه ی تمامی اصحاب
آن راز سر به مُهر
بسطِ تمامیتِ شفافِ بی کلیشه یِ شفابخشِ آدم هاست
آنگاه جهان ،
فراغت نوری
فارغ از تیررسِ فراغ افسانه است
باتجربه ی مداوم بی خلا ئ اشراق
________________________
*) چراگاه کلمات
درغفلت از خویشتنیم !...
درمرغزارِ بی فرحزادِ مرغ زار
رخشِ شهیرشبکورِ شبهه ناکِ اندیشه
در چرای معطل
در چراگاه بی چرای کلمات
لگد افکند به طعنه بر سراچه ی مهر
باطعم طعمه خوش کند دل ، بر سفره ی لذیذ طعام
کوتاب وتب پرسخاوت عشق ؟....
قلبم ، نعوذباالله
سنگ شده آیا درشوره زار پرشراره ی شن؟
ما ، مهره بند خویشتنیم!
بامهر نام و ننگ
گُم کرده راه عشق
درهیاهوی پر جعل روزگار
صد بوسه می زنیم ، به هر آستانه
بر غوزه ها و غوره و ، برطعم کوکنار
درسینه سوخته سمفونیِ وصلِ گل سرخ را
جادوشده ی کلماتیم ، باقلع ننگ و نام !.....
بیایید
درآیینه بنگریم
_ خویشتن را _
شفاف و زلال و پاک.....
_____________________________
*) سرزمین بی قیاس
من از مراتعِ شلوغِ شب زده می گویم
و در سحر گاهِ زلال و شفافِ اندیشه
.... با تو می رویم
باپیام روشن یک برگ
درسکوت برف خیز زمستان
چشمم هلول وحدت اشیاست
باگوشِ هوشِ دست و پا و تمامی اجزاء
شفق ،
طلیعه ی سپاسمند ثانیه هاست
و خوف و رجا ، اجر محاسبه
درخواب آلود گیِ گرگ و بره ها
باجبروهندسه ی پشتکار
وفضاهای طی شده ..... به عزم شکار
شعرم شعورمنشور دیگری ست
با خانه تکانیِ مشعرِ حافظه
ولایروبی در قنات حدقه
ورحم بریدگی ِ بی رحم سابقه
بی سفسطه سازیِ سمّی
در تالار روشن حال
منظومه ای ز خیل عطارد
صاعقه افکن برزمین ظلمات
اوجی هنوز ، فراتراز هضم لاله ها!...
بی لوش گندابهای عقیم
ولجن های آماس دیده ی ادراک
چشمم گشاده صیّادِ آهو بَرّه هاست
عروس نویافته ی حجله ی کمال
بادست های باز
بی انقباضِ کمینگاهِ پر ملال
و عشق .... امیر سرفرازِ سرزمین بی قیاس
سرنوشتِ سبز نوشتِ اهالی و قریه ها
.......
آیا ،
روزی زمین
دوباره به کف می آورد ؛
بهشتِ درمشت کف شده را ؟.....
( با فهمِ لبالب و بی لعاب خویش )
فروغِ برجبین ثبت شده ی ازلی
ودیعه یِ تابناکِ فراموش شده یِ همیشه آشکار
.....
___________________________
*) دست لطیف خدا
خواب
اتفاق غریبی ست
مشعوف و بیداری نما
باخوف و ......بارجاء
مثل بهشت و دوزخ و ....انکارِ ناگزیر آن
.....
حور وملک ، تحریر ضیافت ماست
قله همینجاست
برخیز
تازه کن فصل بی رکود دگر
صاف کن ، راهِ به خود نوگزیده را
سیمرغ عشق .... طایرِ رمز گشاست
آنگاه ، دست ترد و ظریف خدا
دردست اتفاق بدیع و لطیف شماست .
_____________________
*) نگرانی بنفشه ها از چیست؟...
باقلوب آکنده
ولگدکوبِ بی رحمِ قرون و هزاره ها
آیا
پرسیده ایم از خویش ؛
نگرانیِ بنفشه ها از چیست ؟...
پرسش مجهولی به درازای همه تاریخ....
باتیغ های آخته ی اسکندر
وخرمن خرمن کُشیِ مغولیِ تاتار
نسل افکنی هیتلر
وذِبحِ عقیدتی سیّال
........
( تراژدیِ ناودانِ خرطوم و ستونِ پایِ پیل *
هنوز ،
بردوشِِ قرمزِ قرن ِ معلولِ علم زده بود معلوم
وتکیه بر تخت پُشتِ روانی که نیست جز تحمیق
وگوشه گوشه ی بادبزنِ گوش بازیگوش
کرده هوش جاده را مسموم .... )
مانیز ،
نمایشِ سرخِ صفحه یِ تلویزیونی تاریخیم!
در نقل امروز .... یا که فرداها....
باموشک های پیشتاز
وبمب های تامغز هسته ای
تکرارِ منفورِ معذورِ تاریخ آیا ؛
ناگزیرِ نسل نسلِ آدم هاست ؟....
مگرنه ،
رفیق امن ، خیال است به وصفِ کوهِ طور ...
وجز حافظه نیست سبب مویه های حزن آلود
وحجم غلیظ حافظه چیست ؟
غیرِ هیچِ هیچِ هیچ.....
( واکن ، ورق ورق
این دفترسپیدِ پُر شده را ....وببین ...)
بروب ، اطاقکِ ضمیرِ گیج و گولِ ناسمیعِ منقش را ،
زهیچ و پوچ......
نجسته ساحتِ بی مساحتِ کامل را
ضمیرِ لَنگِ لُنگ اندازِ جمعیِ بشر ، به این بود مانوس
بجو تو ،
شمعِ جمعِ جلابخش جهان تاب
که " آن " فروغِ شگرفِ ایزدی
در ژرف تو بود مشهود
* حکایت فیل و تاریکی ، دفتر سوم مثنوی معنوی ...مولوی
_____________________________
|
|