خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

اندیشه را ازهم چوگشودم

جز خلاء دهان دریده ندیدم .

 

عظمت های پوشالی

با قفل های طلایی

 

پرنـــــــــدگان :

بازیگرانی ماهر

برکنگره های خیالی  .

 

 

 

 

 انسان موجودی ست آزاد ورها ولی تمام تلاش بشرصرف تنیدن بند ودام برگرداگرد خود می شود .

 آزادی ورهایی چیزی نیست که برای انسان قابل حصول ودست یابی نباشد ولی مشکل آدمی اینجاست که به دلیل بیم وهراس نهفته درخویشتن است که تاروبند اسارت را برای خود می آفریند   .

ما انسان ها گرفتارواکنش های پرفرازونشیب ذهنی خویشتن هستیم وهرکس به دلیل عدم آگاهی ازماهیت واقعی خویش  - بازتابهای کاذب ذهن خودرا حقیقت محض خوانده وبا خشونت وبیرحمی به دیگران القاء می کند .


 

قرب نی بالا وپستی رفتن است

قرب حق از حبس « هستی» رستن است

نیست را چه جای با لا یست وزیر

نیست را ، نه زود و، نه دوراست ودیر

کارگاه صنع حق در نیستی ست

غره هستی تو ، چه دانی نیست چیست ؟

پس روو صامت شو و خاموش باش

ازوجود خویش والی کم تراش                  مولوی

*

ما چه خودرا درسخن آغشته ایم

کزحکایت ما حکایت گشته ایم

برمشوران تا شود این آب صاف

وندرو بین ماه واختر درطــواف                         مولوی

 

درروستاهای ما درگذشته یادم می آید که پسربچه ها برای سرگرمی  درکناردیوارها درخرابه ها جاهایی که زنبورها لانه می گذاشتند چوبی باریک را دردست گرفته وبا گذاشتن چوب داخل لانه زنبوربا شوراندن آن  بقول معروف سربه سرزنبورها می گذاشتند وچندین ساعت بدینگونه بازی می کردند ودرپایان پارچه ای را به نفت آغشته  کرده وزنبورها را به دیارعدم می فرستادند . این عمل کارهرروزبچه ها درفصل تابستان که به دلیل تعطیل بودن مدارس بیکاربودند صورت می گرفت .

حکایت ما انسان ها نیزهمین است وما زنبورانی عسل هستیم که کودک بازیگوش ذهن ما همان بازی را با ما میکند که بچه ها درروستاها با لانه زنبوروسرنوشت زنبوران می کردند . آری . گفتیم ما زنبوران عسلی هستیم که سرنوشت اصلی وواقعی  ما سیردرطبیعت و مکیدن شهد گل ها وساختن عسل بوده وهست ولی ذهن شروروآشوبگرما کودکی ست که با چوب گذاشتن درداخل لانه ما ، مارا ازسیردرطبیعت ومکیدن شهد گل ها وساختن عسل بازداشته وبه اعمالی خلاف اصل وفطرت مان که نگرانی وسرگردانی ونفرت و خشونت ورزی ست واداشته است وبا سرگرمی های کودکانه ی خویش یکایک مان : طبیعت و شهد وعسل را بکلی ازیاد برده ایم وتنها جدال با خویشتن وبا دیگران وگرداگرد کندوی خود چرخیدن ونیشی به این وآن زدن را عمل واقعی خویش پنداشته ایم و براستی ما چه موجودات فلاکت زده وتیره روزو نگون بختی هستیم که ازماهیت واقعی وساختاراصلی وخدادادی خویش بی خبریم ...... انسان نه امروزبلکه قرنهاست که  ناآگاهانه بازیچه ی  کودک ذهن خودشده وبه اعمال کاذبی می پردازد که عمل اصلی اونیستند . زنبورعسلی که « انسان واقعی » می بایست باشهد گل ها عسل ساخته وطبیعت را ازطعم عسل شیرین وگوارا سازد وشهد طراوت وآسایش وامنیت وآرامش را درپیرامون خویش بپراکند برعکس به دلیل بازیچه ی ذهن شرطی خود شدن : موشک وخمپاره وسلاحهای اتمی می سازد که نه دیگران بلکه خویشتن را نابود سازد ، که زندگی سرشارازنفرت وخشونت وبیداد گری انسان امروزرا می بینیم که چگونه ناخودآگاهانه اسیر«فیلتر» ذهن شده وزندگی خودرا که می بایست سرشارازآرامش وسرور وخلاقیت وکشف ناشناخته ها باشد به عرصه ای مهیب ومکرربرای سرگردانی وخشونت وستیزوجدال بدل کرده است  .

این سرنوشتی ست که امروز گریبان مارا گرفته وهرکدام درهرگوشه ی ازجهان بدان فخرمی فروشیم اما هیچکدام مان نمی خواهیم بدانیم که اعمال کاذب وغیرواقعی وماحصل توهم وخیال  ما محصول خودباختگی ما ست محصول خودفراموشی ماست . خودباختگی ما به ذهن شرطی وبرنامه ریزی شده مان .

مابازیچه ی ذهن خود شده ایم وهمان ذهن است که چشم مارا بسته وفرصت دیدن واقعیت را به ما نمی دهد.

مولوی هزارسال پیش می گوید :

ازهزاران کس یکی خوش منظراست

که بداند کو به صندوق اندر است

این قضاوت مولانا برای عصرخودش که معدودی ازبرکت سواد ودانش برخورداربودند صدق میکند نه درروزگارما که  تمامی انسان ها درعصرپیشرفت وترقی باسواد وآگاه هستند . امروزکه درهرکشوری هزاران نفرتوانسته اند «خودشناسی» را آموخته وعرفان را دردانشگاهها بطورتخصصی یاد بگیرند  وتوانسته اند «روان شناسی» را تخصصی بیاموزند و...و...آیا با دوران مولانا که غالبآ درتیرگی وجهل می زیستند قابل قیاس است ؟..... آیا انسان یعنی من وتو واو تا کی میخواهیم توهم بودن را بربودن واقعی خویش القاء کنیم ؟.....

هردرونی که خیال اندیش شد

چون دلیل آری خیالش بیش شد            مولوی

مشکل ما  اینجاست وقتی واقعیتی را می شنویم ویا میخوانیم یا آن را قبول کرده واسیرآن می شویم ویا برعکس آن را رد کرده ومردود می شماریم ودرنفی آن قدم برمی داریم . هردوی این اعمال ما دچارپیشداوری وقضاوت های غیرواقعی « ذهن » خود شدن است . به دام واکنش های ذهن افتادن . ما نه باید موضوعی را رد کنیم ونه قبول چون هردو عمل ما خودباختگی واسیرقضاوت ذهن خویش شدن ودرچالش کوروظلمانی ذهن افتادن  است « چون ذهن انباشتی ازاطلاعات کهنه ومرده است وواقعیت ندارد » ماباید بی طرف ( بدون اسیرقضاوت ردیاقبول ذهن شدن ) موضوع را درخود مشاهده کنیم وببینیم واین مشاهده ای واقعی ست که مارا ازاسارت وخودباختگی نجات میدهد .وهمین نیزسدی قوی ست که باید ازآن عبورکنیم وبا عبورازاین سد کهن ومهلک است که کشف حقیقت وعشق وزیبایی وکمال برای ما میسروامکان پذیرمی گردد . مااگربدون « مشاهده ناب » وخالص موضوعی را مورد بررسی وکنکاش وتجزیه وتحلیل قراردهیم درهرسطحی ازنظرعلمی وآگاهی باشیم ناخودآگاهانه اسیروگرفتار«ذهن شرطی» خود شده ایم واین بررسی وکنکاش وتجزیه وتحلیل مان مردود وغیرواقعی است ومارا به سوی سراب توهم می کشاند . تاما ازاسارت ذهن خود خلاص نشویم وذهن را درخویشتن نتوانیم بدون اسیرقضاوتهای فاسد ذهن شدن درخود ببینیم همچنان گرفتاروبنده ی ذهن خود باقی خواهیم ماند . واین کودک ذهن است که مارا ازکشف واقعی خویش منحرف می سازد .

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۷ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا