خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

 

 

 

اگربگوییم ماخود را بد جوربه اندیشه وتفکرخود باخته ایم سخنی بی جا نگفته ایم  . حال چه عواملی دخیل دراین «خودباختگی» هستند کارنداریم . ماماهیتآ چیزدیگری آفریده شده ایم ولی آنچه هستیم یعنی آنچه خودرا برای نیل به اهداف ومقاصد پنداری شکل میدهیم با« انچه هستیم » کاملآ مغایرومتقاوت است . نفس این سخن «خودباختگی به فکر» یعنی چه ؟....برای پی بردن عمیق تربه این موضوع یابرای رفتن به ژرفای این کلام وشکافتن مفهوم عمیق آن برای خویشتن ، ابتدا باید فکر واندیشه ویا پنداررا درخود شناخت .فکرماحصل اطلاعات ودانستگی های گذشته ماست ومانیزناخودآگاهانه دراسارت بی قیدوشرط فکرخویشتنیم .کسانی که حجم اطلاعات ودانش وتجارب آنها زیادترباشد « به دلیل تحصیلات بیشتروداشتن سن بالاترواندوختن تجارب فزون تر» فکردرآنها درفضای وسیع تری جولان دارد وآنها که دانش واطلاعات کمتروتجارب اندک تری دارند فکرشان درفضای محدودتری به جولان می پردازد. چون فکرماحصل تجارب ودانش واطلاعات گذشته واکتسابی ماست . تااینجا مشکلی نیزوجود ندارد ، مشکل ازآنجاست که آدمی اسیردانستگی ها وتجارب واطلاعات گذشته خویشتن «فکر» می شود وفکرتازمانی که به گذشته چسبیده باشد یک فکر«شرطی» وبرنامه ریزی شده است . فکربرپایه اطلاعات ودانستگی ها وتجارب گذشته است که انسان را تحت انقیاد وسلطه واسارت وفرماندهی مقتدرخود درمی آورد . فکربا چسبیدن به گذشته مارا اسیرخود می نماید . اطلاعات گذشته است که فضای جولان را « به صورت بسیارمحدود» برای ما تعیین وبه ما القاء میکند . فکروقتی درگذشته سیرمی کند هرقدرحجم اطلاعات ودانستگی هاوتجربه هایش زیاد نیزباشد فکری ست که از«واقعیت» که خود پدیده ای جاری درحال ولحظه اکنون است دورمیماند . فکرگرفتارآنچه درخاطره وجود دارد وآنچه درکتاب ها ضبط وانباشت شده است می گردد . آدمی که قدرت تجزیه وتحلیل را داراست اگرگرفتار«فکرشرطی» باشد تجزیه وتحلیل های وی دردایره محدود وبسته اطلاعات وتجارب دیروزی انجام می پذیرد .«خودباختگی» ما به فکرشرطی یعنی اسیرگذشته بودن ودرگذشته سیرکردن وگذشته را تجزیه وتحلیل نمودن وازحال واکنون که «حقیقت» درحال جاری ست منفک وجدا بودن . این فاجعه غیرقابل جبران برای انسان معاصربسیارقوی وتهدید کننده ووبسیارخطرناک گردیده است . آدمی تا گرفتارودراسارت فکرشرطی خود که شرطی گذشته اوست باشد موجودی شدیدآ آسیب پذیراست وهرقدرانسان بیشتراسیرفکربرنامه ریزی شده خود باشد ازماهیت واقعی خود بیشترفاصله گرفته وبیشتربا خویشتن خویش بیگانه می گردد وموجودی مسخ شده می شود . انسان معاصربیشترازنیاکان واجداد خود رنجوروافسرده ونگران ومضطرب است وعلت آن فقدان معنویت دراوست وعلت جدایی انسان ازمعنویت ، بیگانگی اوبااصل وماهیت واقعی خویشتن  است . انسان معاصرگرفتارمصیبتی ست که خودش این مصیبت را برای خودش خلق کرده وآفریده است وعلت این مصیبت وسرگردانی ونگرانی جدایی ناخودآگاهانه انسان ازماهیت واقعی خویشتن خودش است . می گوییم ما خودرا به اندیشه وفکرخود تامرزبسیارخطرناکی باخته ایم . یعنی ما اسیردانستگی هاواطلاعاتی شده ایم که جزمشتی واژه درمغزما ویا درکتابها نیستند وانسان ماهیت حقیقی اش را درخویشتن به فراموشی سپرده وبه کلمه وواژه هایی که نشانی از«حقیقت» ندارند سرسپرده است . فکرما که محصول گذشته است توانایی درک حقیقت را ندارد ، چون فکرما آلوده گذشته شده است ودرفضایی بسته ومحدود خود وانسان را اسیرمی نماید وبه همین دلیل توانایی درک حقیقت را ازکف میدهد . فکربه گذشته « یعنی خاطره ها ویادمان حوادث ورویدادهایی که دیروزوجود داشته اند ولی امروزوجود ندارند » چسبیده واسیر کلمه وواژها شده است وتوانایی درک حقیقت را ازدست داده وبرای درک حقیقت باید ازفکرشرطی خودرها شد . باید ازاسارت وبندگی فکرشرطی خودرا نجات داد و«رهایی» کامل ازاسارت وسلطه فکرشرطی وارد شدن بی چند وچون انسان به مرزحقیقت است . حقیقتی که برای فکرشرطی وناسالم وبیمارقابل ادراک نیست . انسان دچاربیگانگی با خویشتن گردیده است ولی سطح بیگانگی آدمیان با خویشتن یکی نیست . یکی درپشت پرده ای نازک دربرابرخویشتن واقعی خویش قرارگرفته است ویکی درپشت دیواری عظیم وشکست ناپذیر، آنکه پرده ای مقابل خودش وشخصیت واقعی اش حایل نموده بدون تردید هنوزندای درونی اش را بی وقفه می شنود و«رهایی» برای او مشکل اگرباشد غیرممکن ونامیسرنیست . ما تاگرفتارغبارهای ذهنی خود باشیم – خاشاکهای توهمی که برآیینه ذهن یکایک ما نقش بسته اند – وآینه شفاف ضمیررا درما تیره وکدرنموده اند هرگزنمی توانیم با حقیقت وجودی خودمان ارتباط برقرارکنیم ونمی توانیم حقیقت وجود ی خودمان «آنچه هستیم» را درخویشتن کشف کنیم . همانگونه که گفتیم مااسیروخودباخته «فکر/ذهن» درخویشتن هستیم ، مابرده اندیشه وذهن خود هستیم واین غبارها وخاروخاشاکهای ذهن « افکارناسالم وبیمار» هستند که مارا دراختیارگرفته وبه بیراهه های هولناک وتباه کننده هدایت می کنند .

وجود توهمه خاراست وخاشاک

برون انداز ازخود جمله را پاک

موانع تانگردانی زخــــــود دور

درون خانـــــــــــه دل نایدت نور             « شیخ محمود شبستری . گلشن راز»

غالب ماانسان ها کورکورانه گرفتارذهن شرطی وبرنامه ریزی شده ی خود هستیم تا میخواهیم  درخویشتن عمیق شده وموضوعی را ریشه ای درخود بیابیم ویا موضوع خودباختگی به ذهن وفکرآشفته ومتضاد وناسالم را درخویشتن مشاهده کنیم ، فکربیمارما سریع ترازحرکت برق مجال را ازما گرفته وبامداخله بیهوده وفضولی مقتدرانه خود ، مارا سرسختانه گرفتارودربند انباشته های کهنه وفرسوده ومرده خود « تاروبند تفکرات » می نماید  ومارا همچنان گذشته به دامنه ی توهم وخیال روانه می سازد . تنها درک عمیق این واقعیت درخویشتن است« با نگاهی تزکیه شده ومشاهده ای ناب » که میتواند هرکسی را ازاسارت ذهن شرطی وخیالی خود رها نماید . واین رهایی را روزی که انسان درهرکجای جهان وبا هرمرام وباوروعقیده ای درخویشتن تجربه کند تازه معناومفهوم واقعی آزادی را که آزادی عقیدتی وسیاسی نیست می فهمد. اما تازمانی که گرفتارودراسارت فکرشرطی خودباشیم ذهن ویا همان فکرشرطی ما جزمخاصمه وستیروکلنجاررا نمی شناسد ، جزرنج ومرارت را نمی فهمد و....تازمانی که اسیرفکرشرطی خودباشیم همچنان گرفتارتضاد وتناقض درونی وبیرونی هستیم وهمچنان درجدال وستیزوجنگ با خود وبا دیگران عمررا برباد میدهیم وجزرنج واندوه ومرارت وناکامی وشکست وتیره روزی را نه می فهمیم ونه می شناسیم .   

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم فروردین ۱۳۸۷ساعت ۷ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا