|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
هم خواجه وهم خانه و هم کعبه شمایید
افسوس که برگنج شما پرده شما یید
*) معشوقه تویی
ای آدمی ای مانده نهان در شب هستی
درخویش بجو آنچه که خواهی همه هستی
تونورخدایی وتویــــــــی ظلمت تردید
ازچشمه جدا درهوس خویش نشستی
باورچه کنی این همه افسانه وغوغا
تو منظر حق بودی وخودرا توشکستی
برخیزوسبک کن دلت ازهرخس وخاری
آنگه به عیان بین که توخود عشق پرستی
معشوقه تویی در شب هجران شده ای گٌم
درخویش بجو وصلت خود جام الستی
هم کعبه تویی ، قبله تویی خواجه تویی تو
بیهوده به جنجال عبث از همه رستی
«ذهن» توشده حاکم وارباب زبونت
این قاصره را بیهده برخویش توبستی
بالفعل ببین این هوس زائده در خویش
آنگه تو زهر دام وزهـــر بند گسستی
برکن زدلت آنچه بجز تو شده مقصود
مقصد به دوعالم به خدا بلکه تو هستی
پنجم مهر۸۷
*) طلعت معشوق
جداازخود چه می جویی نشان ازگوهرمهتاب
بیا درخویشتن بنگر ؛ ببین خورشید عالم تاب
تویی مرات جان خویشتن هم مهر وهم ماهی
جداازخود شدی آیینه ی ظلمت دراین گرداب
توهم خورشید وهم ابری، مپوشان چهره را ازخود
نقاب جهل را برکن زرویت تا رهی ازخو اب
دل ازمیخانه ومسجد چرا دانی گریزان است
به هرجا دل سپردم بی خبربودم زخود بی تاب
فریب جهل خود خوردن همه سودای خودکامی ست
درون ما بود آیینه ی اسرار، آن درخویشتن دریاب
کلاه سروری ات تاج زرین ونمد یک موست
کند یک جرعه ی وهم دروغینت چنین سیراب
توان بودن ولی آیینه دار طلعت معشوق
توخود آیینه ای ، زنگارقلبت را بده برآب
بیادرخویشتن بنگر همه اسرار عالم را
تویی خود عالم معنا بسوی خویشتن بشتاب
پاییز ۸۲
دوستان علاقه مند به مطالب خودشناسی یک تجربه مفید را کلیک ومطالعه فرمایند


ما به انتظارهای بیرونی دل می بندیم تا پاسخی ویا درمانی به عقده های سرکوب شده ی درونی خود بیابیم که این عمل وواکنش ما گریزوفرارازخویشتن است . باید پاسخ عقده های سرکوب شده را یکایک ما دردرون خود بیابیم . فلسفه ی انتظاریعنی رسیدن ، شدن ، دست یافتن و.... که شدن ورسیدن ودست یافتن امیدهای واهی ست که مارا از«حال» واکنون که حقیقت هستی ست منفک ساخته وبه امیدهای واهی آینده گرفتارمی سازد .
انتظارازدسیسه های ذهن شرطی ست که آدمی راازخویشتن خودش جدا نموده ودربیرون درسرابی موهوم گرفتاروسرگردان می نماید .
ذهن انسان مکارترین صیادی ست که آدمی را صیدکرده وبه دنبال مطامع خودش به سوی سرابهایی کورروانه می سازد
دنیای درونی انسان دنیای کشف ناشده وناشناخته ودنیای حقیقی اوست . دنیای آرامش وکشف دمادم ناشناخته ها . دنیای بیرونی « دنیای خودساخته » دنیای مجازی وتصنعی وغیرحقیقی او . دنیای بیرونی یا دنیای جمعی بشردنیای مقایسه ورقابت ودنیای نفرت وخشونت وفریب ودسیسه وستیزوجدال است ولی دنیای درونی انسان دنیای صلح وآرامش وتفاهم وآشتی ودوستی ست .
درک عمیق دنیای درونی درخویشتن است که دنیای توهمی وپنداری مقایسه ورقابت را برای انسان متزلزل و دگرگون ساخته وآدمی را ازاسارت آن نجات میدهد
هرکس باید دنیای حقیقی خودرا درخویشتن کشف نماید ولی آدمی به دلیل عدم آگاهی ازماهیت واقعی خویش ازدنیای فردی وواقعی خود جداشده وبه دنیای جمعی وخودساخته ی بیرونی می پیوندد وتبلیغات بیرونی نیزازانگیزه های بسیارقوی وفریبنده است که انسان را دچاراغوا نموده وازدرک واقعی خویشتن دور ومحروم می سازد .
علت خودبیگانگی انسان تنهاعوامل بیرونی نیستند بلکه فرد علت وانگیزه را درخودش درطول سالها حیات وبقا میدهد وبا چسبندگی به بیرون آن عامل مادروریشه را درخویشتن محفوظ نگاه می دارد .
تمایلات وآرزوها ، چالش ها وجراحات درونی هستند که آدمی برای مداوا ویا رهایی ازآنها به سوی عوامل بیرونی جذب شده وپاسخ تنش های درونی خودرا میدهد تا به آرامش برسد . اما آزارهای درونی « تمایلات وآرزوها » هرگزپایانی ندارند وبه همین دلیل انسان هرگزآرامش را درچنگ ندارد . درصورتی تنها انسانی به آرامش واقعی میرسد که ریشه وعامل میل وآرزورا درخویشتن یافته وازاسارت ودریوزگی آن خودرا نجات داده باشد .
درانسان نیرو وانرژی شگفت وحیرت آور دیگری وجود دارد ولی آدمی به دلیل عدم آگاهی ازماهیت واقعی وساختارحقیقی وجود خویش با سرگرم کردن بیهوده ی خود وبا پاسخ دادن به تنش وچالش آرزوها وامیال خویش ازکشف آن نوربیکران ونامتناهی محروم میماند .
|
|