|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
/fuyu10s%5B1%5D.jpg)
بیا به چشم خـــرد بین تو این معما را ؛
« جنون قـدرت وثـروت گرفته دنیارا» .
صلیب تازه دوانــد چنین به هرسویی
دراین سراب مطـــلا به خیروشرمارا .
به شوق خویش فتادیم چوآهویی دربند
روان به جانب دوزخ مبین تو اعدا را .
به هرکجا که روی راه عافیت بسته است
مگربه خویش گشایی « حصاریغما » را .
به قرن موشک ورایانه زندگی جاریست
میان پنبه ببین « ســـرخ نا مدارا » را
چه قرنها که بشرداده زندگی ازدست
بدان هوس که به کـف دارد اوچلیپا را
نشان مُردگی اش ازچه آشکارا نیست ؟
به یک «فریب مجسم » سپــرده فـردارا.
چه گنج ها که به کف داری و نمی دانی
تو معدنی که کند سحرخود مسیحارا .
«فضای امن» تو زنجیر دام وبند توست
گُسل تودام و رهان طوطی شکر خا را .
کلام تازه بود این ، چو آب وگُل جاری
به مُردگی تو مکن خو ، شکن توحاشارا
کنی چوفهم سخن ؛ رسته ای زآب وگل
وگــــــرنه ؛ دربُن مرداب رانده ای پارا
سخن کلاف من وتوست دل مکن خشنود
به قعـــرواژه نهادی زکــــف تو دریا را
|
|