خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

مانمی دانیم گمشده ی ماچیست ؟ ودرهرکجا هرکدام از ما به دنبال چه چیز می گردیم ؟.. وچه چیز مقصود و هدف است ویا مارا نهایتا به هدف ومقصد واقعی می رساند ؟ آیا مقام و قدرت وثروت گمشده حقیقی انسان است ؟... آنچه را ذهن شرطی شده به ما پاسخ میدهد ویا به ما تحمیل می کند حقیقت ما ونیاز حقیقی مانیست بلکه تمایلاتی غلط ودروغین وخطاست.چراانسان از درک حقیقت حودش واهمه دارد واز حقیقت خود بطور مداوم دورتر ودورتر می شود ؟... ذهن شرطی وبرنامه ریزی شده برای هرکس حقیقتی تصوری و توهمی ساخته وبا پوشش های مذهبی و ملیت و...و... آن را به خورد فرد می دهد واین اتفاق شوم را نمی توانیم درخود درک کنیم . انسان ناخوداگاه در محاصره ذهن شرطی شده خویشتن است واین اتفاق بروز یافته در آدمیان برای غالب مردم قابل ادراک نیست . ذهن شرطی شده ما در ورطه خیال ورویا دست وپا می زند وهرکس را باخود گرفتار یک سیاه چال تاریک وکدر می کند . ذهن بزنگاه فریبی ست که در راه تفکر انسان قرار گرفته و قبل از آنکه فرد به تفکر سالم دست بیابد ، افراد را دچار انحراف و لغزش و _خطا ی پندار _ می سازد . کار ذهن شرطی بطور مدام عقیده وباور آفرینی وافسانه سازی ست ، و براساس آموخته ها ودانستگی های ما برایمان تفکر و عقیده وباوررا می سازد و افراد را از درک حقیقت خود کاملا دور وجدامی کند ودر کمینگاه باور های خود گرفتار . پیچیدگی های ذهن به حدی ست که اغلب افراد تحصیل کرده نیز با مدارج بالا متوجه اعمال خطای ذهن شرطی شده در خود نمی شوند . انسان ، تنها باشناخت درست ودقیق ذهنِ خود و دیدن بی واسطه آن در خود ، می تواند خودرا از سراب ذهن رها نماید . ولی باید ساختار ذهن وعملکرد آن در خود برایش قابل مشاهده و دیدن و فهم و ادراک باشد . تقابل وجدالهای مردمان با یکدیگر نشات گرفته از عقیده و باورهایی ست که ذهن برایشان آن را پایه ریزی وافراد را نا آگاهانه اسیر آنها میکند . چرا انسان از شناخت خود شدیدا هراس وواهمه دارد وبطور مداوم وناخودآگاه از حقیقت خود دور می شود ؟ برای رستن از این خلاء آزار دهنده برای خود حقیقتی فرضی و خیالی ساخته وبه آن متمسک می شود ؟ وظیفه وکار واقعی ذهن در آدم چیست وفعلی که الان ذهن در هرفرد انجام می دهد چیه ؟

من روان شناس وفیزیولوژیست ومتخصص مغز نیستم ، ولی آنچه را می توان با مشاهده ورویت ذهن در خود دید ، ذهن در انسان جایگاهی شلوغ ودرهم وبرهم گردیده وبه افعالی مغایر وخلاف وظیفه وماهیت اصلی وواقعی خودش در هرکس دست می زند و مردم را گرفتار مرداب هایی هلاکت بار می کند . که مشاهده ی ذهن ورهایی از افعال ناصواب و نادرست وخطای آن برایمان به سهولت امکان پذیر نمی گردد . ذهن فرد را گرفتار و به سوی سراب روانه می کند اما فطرت وسرشت و طبیعت واقعی انسان غیراز این است که آن نیز برایمان قابل شناسایی وفهمیدن است که می توان آن را درخود باشناخت عمیق آن در خود کشف نموده وبه آن دست یافت و هویت واقعی انسان نیز همین است .

در قرآن آمده

۱. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ...؛

پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد.»
۲. «يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ ...؛

‌ای فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند.»
۳. «فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ ...؛

پس گفتیم‌ای آدم در حقیقت این (ابلیس) برای تو و همسرت دشمنی (خطرناک) است زنهار تا شما را از بهشت به درنکند

چرا این حقیقت برای ما دراثر تکرار ، یک کلام عادی وروزمره شده و نمی تو انیم عمق این آیات را درک کنیم ؟...انسان خودرااز بهشتی که درآن ساکن بوده ، عزل کرده وبابازگشت به خویش می تواند دوباره به بهشت ازکف داده باز گردد . وماچقدر می توانیم هریکی مان با توسل به آیه ها حقیقت را از آنها دریافت کنیم ؟....

بد نیست به مطالب ذیل توجه کنیم ؛

ذهن (به عربی: عقل)

مجموعه‌ای از توانایی‌های فکری است که شامل هوشیاری، تصورات، ادراک، تفکر، قضاوت، زبان وحافظه می‌شود و معمولاً آن را وجود توانایی هوشیار بودن و اندیشه تعریف می‌کنند. ذهن دربرگیرنده قدرت تصور،تشخیص و قدردانی است و مسئولیت پردازش احساسات و عواطف را برعهده دارد که منجر به عملکرد و نوع رفتارافراد می‌شود.[۱]

تصورات و تفکر

از دیرباز بررسی اجزای تشکیل‌دهنده ذهن و خصوصیات انحصاری آن درفلسفه، مذهب، روان‌شناسی و علوم ادراکی مرسوم بوده است.

یکی از سؤالات بارز در این زمینه در ارتباط با طبیعت مسئله ذهن و جسم می‌باشد که به بررسی ارتباط ذهن با جسم (مغز) می‌پردازد. دیدگاه‌های قدیمی‌تر از قبیل دوالیسم (اعتقاد به دوگانگی) و ایده‌آلیزم (آرمان‌گرایی)، ذهن را غیرجسمانی می‌دانند. نظرات جدید اغلب بر فیزیکالیسم (اصالت فیزیک) و فانکشنالیزم (کارکردگرایی) متمرکزند که باور دارند ذهن همانند مغز در برابر پدیده‌های فیزیکی از قبیل فعالیت‌های عصبی تقلیل‌پذیر است. اگرچه دوالیسم و ایده‌آلیزم هنوز هم حامیان بسیاری دارند. سؤال دیگر در این زمینه این است که کدامیک از موجودات قابل داشتن ذهن هستند؟ (کتاب دانشمند جدید هشت سپتامبر ۲۰۱۸ صفحه ۱۰۰). به‌عنوان مثال، آیا ذهن منحصر به انسان‌هاست یا همه حیوان‌ها؟ تمام موجودات زنده؟ آیا تمام آن‌ها ذهنی با خصوصیات دقیق و قابل توصیف دارند، یا داشتن ذهن مختص به بعضی ماشین‌های ساخته دست بشر است؟[۲]

طبیعت ذهن هرچه که باشد، توافق عموم بر این است که ذهن موجودات را قادر می‌سازد تا به آگاهی درونی برسند، به‌خصوص در محیط پیرامونشان و برای دریافت و پاسخ به محرک‌های عامل و برخوداری از هشیاری که شامل تفکر و احساسات می‌شود.[۳]

در سنت‌های مذهبی و فرهنگی متفاوت، درک مفهوم ذهن گوناگون است. برخی داشتن ذهن را منحصر به انسان‌ها می‌دانند، درحالی‌که برخی دیگر (مثل انیمیزم و پانپسیخیزم) داشتن ذهن را به موجودات غیرزنده، حیوان‌ها و خدایان نسبت می‌دهند. یک سری از مکاتب قبلی ذهن را (که بعضاً به‌جای آن از کلمات روح و جان استفاده می‌کردند) با نظریه‌های زندگی بعد از مرگ یا فلسفه انتظام گیتی ربط می‌دادند. برای مثال در اصول زرتشت، بودا، افلاطون، ارسطو،یونان باستان، هند و بعدها اسلام و فیلسوفان قرون وسطی در اروپا و فیلسوف‌های ذهنی مهم اعم از افلاطون،پاتانجلی، دکارت، لیبنیتز، لوک، بکرلی، هام، کنت، هگل، شوپنهاور، سرل، دنت، فودور، نایگل و چالمرز. روانشناسانی از قبیل فروید و جیمز و دانشمندان کامپیوتری از قبیل ترنینگ و پوتنام نظریات نافذی دربارهٔ طبیعت ذهن ارائه داده‌اند. امکان اذهان درموجودات غیرزنده درمقوله هوش مصنوعی مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ که در ارتباط با فیزیولوژی دستگاه عصبی و نظریه اطلاعاتی کار می‌کند تا به راهی دست یابد تا ماشین‌های غیرزنده بتوانند اطلاعات را به نوعی مشابه یا متفاوت با پدیده ذهنی بشر پردازش کنند.[۴]

ذهن به‌صورت سیالی از خودآگاهی نیز به‌تصویر کشیده شده است، و در آن ادراک حواس و پدیده فکری همواره در حال تغییر هستند. خواص تشکیل‌دهنده ذهن مورد بحث قرار دارند. بعضی از روان‌شناسان ادعا می‌کنند که فقط عملکردهای فکری «برتر» به‌ویژه منطق و حافظه، ذهن را تشکیل می‌دهند. از این نظر احساساتی نظیر عشق، تنفر، ترس و لذت در طبیعت، درونی‌تر و ابتدایی‌ترند، و به‌همین دلیل می‌بایست متفاوت از ذهن در نظر گرفته شوند.[۵]

هر فردی با شکافتن ذهن خود می تواند به ادراکی فراتراز ادراک معمول دست بیابد ، ادراکی که گرفتار دنیایی بسته ومنجمد نیست بلکه در جهانی نامحدود و بی نهایت سیر می کند .

باتوجه به مطالب فوق ، ذهن هنوز موضوعی ناشناخته ودرعین حال مبهم و پیچیده در آدمی گردیده ، اماتعریفی را که ما از ذهن ارائه می دهیم غیراز تعریف و تشریح های علمی و کتابی ست که در ببشتر کتابهای تخصصی درباره ی ذهن نوشته شده . باتوجه به بیانات وتعابیر فوق ، ذهن هرچه باشد ، کارش شخصیت سازی و شخصیت پردازی برای انسان است که می توان با مشاهده اعمال ورفتارهای ذهن در خود این واقعیت را به روشنی دید وآن را ناظر بود . اما هویتی را که ذهن برای فرد بوجود می آورد هویت واقعی و اصیل وذاتی فرد نیست . بلکه هویتی خیالی و غیرواقعی ست هویتی بدلی که ذهن هرکس براساس آموخته ها و تجرببات قبلی واکتسابی ( براساس آموزش های خانواده و کشور وفرهنگ کشور خود) آن هویت را برای فرد بوجود می آورد وهمان را به عنوان شخصیت حقیقی و آرمانی به فرد توصیه می کند در حالی که هویت و یا شخصیت حقیقی انسان چیز دیگری ست . بامشاهده ی ذهن وعملکرد آن در خویشتن می توانیم متوجه آنچه ذکر شد بشویم . ذهن اغلب افراد را دچار خطایی می سازد که به سهولت برای افراد قابل فهم وادراک نیست .

ذهن را در خود از این زاویه نگاه کردن ، پی بردن وواقف شدن به تمام رفتار و رویکردهای ذهن در خویشتن است . یعنی تمام اعمالی را که در ذهن رخ می دهد می توان لحظه به لحظه در خود مشاهده کرد وخود را از تمام آنها قبل از وقوع یافتن شان برحذرداشت . شخصیت سازی ذهن برای هرکس ، قدرت طلبی و زیاده خواهی و بروز پیامدهای خشم و نفرت ، و رنج ، اندوه ، مرارت ، اضطراب ، نگرانی ، وگرفتار هرگونه تناقض وتضادی در خود شدن ، اینها همه از شگردهای ناحوداگاه ذهن در ما هستند ، عارضه ها وطعمه هایی که ناآگاهانه و ناخودآگاه توسط ذهن شرطی شده قرنهاست که بر گُرده ی انسان تحمیل شده اند که با خودآگاهی می توانیم ، خودرااز بروز تمام این افعال رهاسازیم . کسب خوداگاهی ( باشناخت ماهیت واعمال و رفتارهای ذهن در حود) رهایی هرکس از اسارت خویشتن است . ادراکی که ساختار و فعل و انفعالات ذهن را به ما نشان می دهد ادراکی ناب وخالص است که در آن پارازیت های ذهن وجود ندارد . بامشاهده این افعال توسط ذهن ، پی می بریم که ذهن با شرطی شدن تبدیل به رباتی گردیده که کورکورانه تمام فعالیت های فوق را انجام می دهد واز ما ابزاری فافد اختیار ساخته . شیطانی را که ما در مقابلش خودرا بی اختیار می بینیم همان ذهن شرطی شده است .

ذهن فرمانده اعمال در آدمیان است واندوه ورنج وتالم فرد از ذهن بر می خیزد . وقتی نسبت به ماهیت ذهن وعملکرد آن ، آگاهی لازم را پیدا می کنیم ، ماهیت عشق در ما تغییر می کند ، رنج و اندوه و آلام مان بی رنگ می شوند ، خشونت و نفرت درما تبدیل به عشق و علاقه ودیگر دوستی می گردد . دیگر اعمال خشونت بار از فرد سر نمی زند . این تغییر بنیادین در فرد برای همیشه بادگرگون ومتحول گردیدن افراد با آنها باقی می ماند . ماوقتی به رهنمود ادیان توجه کنیم می بینیم جوامع ایده آل هریک از ادیان برخوردار از چنین انسانهایی ست . هویت واقعی انسان چیست وچگونه به بی هویتی تبدیل می شود ؟ فضایی سرسبز و پرشور و پرطراوت وخرم ، باهجوم حرارتی غیر معمول تبدیل به کویری لم یزرع و فاقد سرسبزی و برگ وبر می شود .

سوالی که به وجود می آید این است ، هراس انسان از چیست که از شناخت خود واهمه دارد ؟ تردیدی نیست که شخصیت ساخته و پرداخته ذهن برای ما شخصیتی توهمی و خیالی ست که همان هویت بدلی برای ما ایحاد می کند ، وترس انسان ناخودآگاه از فرو ریختن و نابود شدن این شخصیت رویایی و غیر واقعی ست که اورا از شناخت خود دور ودورو دور می کند .

انسان در بی ذهنی به دنیای دیگری ورود پیدا می کند که با جهان شناخته شده قابل مقایسه نیست. جهانی مبرای از مقایسه ورقابت و از رنج و اضطراب و نگرانی . با آرامشی شگفت انگیز وکشف مداوم ناشناخته ها که تنها آن غایت و هدف به زندگی می بخشد . فرد بهشت را می تواند در خود مدام تجربه کند . وتمام آرامش وطمانینه بشر در این جهان ناشناخته حیرت انگیز با اوست . ماازمجرایی عبور می کنیم که ذهن درما سنگ می شود ومارا گرفتار گریزناپذیر خودش کرده . چشم مارا به درک حقیقت ویاهویت خود کاملا مسدود می کند باهزار ابهام وتردید توانایی غلبه بر آن را از دست می دهیم . فرد باخودباختگی به ذهن شرطی شده خود قدرت درک این دگرگونی وتجزیه را از دست می دهد . واگر کسی هم پرده از این تجزیه وخودباختگی ذهن برایمان بردارد شدیدا باوی در تقابل وستیز قرار می گیریم . انسان ، ناخوداگاه در اسارت ذهن شرطی شده خوداست ، اما ذهن ، انسان را موجودی آزاد به او نشان می دهد ولی زمانی که فراتراز ذهن خود ، اعمال وافعال وتعکرات ذهن را در خود بطور مداوم و خود آگاه نظاره گر شویم ، می بینیم ، این ذهن است که بر ما احاطه دارد و چون ابزاری مارابی اختیار وبی اراده به هر طرف هدایت می کند . ذهن شرطی شده مارا در محاصره خود دارد وآنگونه مارادر خود ذوب واستحاله می کند که توانایی مشاهده آن و افعالش کاملا از ما سلب می شود ، نه انکه نمی توانیم ذهن شرطی شده واعمالش را در خود ببینیم بلکه ابزاری خودباخته ی ذهن در خود می شویم . ماازنگاهِ شفاف به خود واهمه داریم بخاطر همین بطور مداوم از خود فرار می کنیم . چون از خود موجودی رویایی و خیالی ساخته ایم وجرات نگاه کردن به آن را نداریم . این موجود توهمی و خیالی را به صدها سوژه سنجاق کرده ایم . یکی از این سوژه ها ، مردم هستند . وباتکیه به آنان ، باجدال با آنان ، آن موجود خیالی را در خود بقا می دهیم و....تمام اعمال ما گِرِه خورده ی این موجود خیالی و رویایی در ما هستند . اگر کوچکترین جراحتی به این موجود خیالی وارد شود دچار نگرانی ، ورنج واندوه ، و ستیز ومقابله با باعثین وعوامل جراحات می شویم .... ما گرفتار پندارِ خطایی بیشتر نیستیم ، وبرای برون رفت از این بن بست هراسناک راِ ه نجات روبروی ماست . باید خودآگاه ، مثاهده گرِ افعال ذهن شرطی شده در خود باشیم ....یک آگاهیِ ذاتی وشناخت عمیق خود ، تحولی آنگونه شگفت را در فرد بوجود می آورد که وجودی زمینی به شخصیتی آسمانی مبدل می گردد . این ظرفیت واستعدادی نهفته در یکایک انسان هاست . جاه طلبی وزیاده خواهی از سرگرمی های ماست اما اغلب نمی دانیم دلیل وعلت بروز وبرانگیختگی این تمایلات در ما چیست !...

آنچه را می نگارم خیال وتوهم نیست ، واقعیت انسان است ، باید ؛ بدون تنگ چشمی ودچار تعصب شدن مُشت بسته ذهن را در خود گشود ، تا به حقیقت فراموش شده ی خود رسید ...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین ۱۴۰۴ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا