|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
فصلی چه تازه درسخن آورده ام ، ببین
اینجا هزاردامن گل تازه تازه چیـــــــــن
تونوبهاری و ، عطرو گـلاب خویش
درخودبجو تو برگ گل و عطریاسمین
هم تو کلامی وهم معنـی ی خـــــودی
حجمی ز واژه شوی اینچـنین حـــــزین
آیینه ای که سیـرت خویشت کنی عیان
غره مشو عبث به ترازوی مهروکین
دارد سکوت جلوه گهی ماورای حزن
آن قصرتوست ، تو در خویشتن ببین
آموزه های قلب همه سد راه ماست
خود را بیاب که تویی جنت معین
برلوحه ی ضمیر نویسی زوال خود
ازخویش منفکی تو به پندار آتشین
نقد بهار خویش به یغما دهی ، همی
این نسیه را بهل که بیابی بخود یقین
هرگون صفت همه درکنه ذات توست ،
برخویشتن مباش تو به اقرارخوشه چین
اصل تووصل توست نگشتی ازآن جدا
خاشاک را تو اصل شماری در آستین
توکوه نوری وخورشید باتو ، ذره ای
ازخویشتن تو دوری وبا رنج خودقرین
خواهی زرسم مانده اگر سر رها کنی ؛
آیینه پاک دار ، تو از شام واپسین
|
|

