خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

فکرما شرطی شده است به همین دلیل پراز عیب ونقص گردیده ومارا در خود گر فتار می کند . برای دیدن ضعف و نواقص فکر ، باید از فکر فراتر رفت و آن را در خود مشاهده کرد. تازمانی که دراسارت فکر شرطی باشیم ، از دیدن ضعف های فکر محرومیم چون فکر مارا از مشاهده ی خالص وسالم دور می کند وبه همین دلیل جرات مشاهده ی خود را از دست می دهیم .

آدمی در محاصره ی سیاهچال فکر خویشتن است در صورتی که رهایی انسان ازاسارت ورسیدن او به کمال عقل و خودآگاهی ، اتفاقی ست که فراتراز عقل وبارهایی از فکر در فرد صورت می گیرد ... تافرد دراسارت فکر باشد ، دلیلِ ترس وهراس انسان از درک خود ، نفوذ فکر در تصمیم افراد است که فکرواندیشه ، جرات و جسارت را از فرد می گیرد واورا از درک عمیق خود محروم و دچار تشتت و هراس وترس می کند ....

بیشترِ ماانسانها باافکار سوخته و مُرده حشر ونشر ، و سروکار داریم وفکرِ نو وتروتازه را اصلا نمی شناسیم ونسبت به آن هیچ آگاهی نداریم . تنها معدود افرادی افکار تازه وبدو ن تناقض ودوگانگی را در خود کشف می کنیم . عادت ما به افکار کهنه وسوخته باعث شده که یک زندگی پراز جدال و ستیز ومالامال از رنج ومصیبت ورشک و آز نصیب ما گردد .

آیا می دانیم ؛ عموم مردم دربند افکار سوخته اند وبا آن زندگی را برای خود شکل ومعنا می دهند وتنها نادر افرادی ناخوداگاه ویا خودآگاه خودرا از اسارت افکار سوخته می رهانند ؟.تنها کسانی که به خودآگاهی می رسند ، خودرا از اسارت (خود یا ذهن شرطی ) برای همیشه رها می کنند .تنها مانعِ سعادت ورستگاری بشر در همه ادوار ...

فرار از خود عارضه ای ست که قرنها دربشر تداوم دارد واورا ناخوداگاه وبی اختیار به قهقرایی هلاکت بار سوق می دهد . چرا انسان از درک خود اینگونه عاجزاست ، وخیال وتوهم در تمام عنر زندگی اورا درورطه ی خود به شکل خشونت بار وقهر آمیزباستیز وجدال برباد می دهد ؟...در حالی که درک خویشتن برای افراد امری ناممکن ونامقدور نیست وفرد با شناخت عمیق خود می تواند به صلح و آرامشی حیرت انگیز دست بیابد . درانسان آگاهیِ فراعقلی وجود دارد که افراد را به ماورای دانستگی های معمول می رساند ولی هنوز اغلب مردم نسبت به این گنجینه ی برتر ، و سرمد وماورایی در خود آگاهیِ ندارند . آنچه را نگارنده می نویسد ، اغراق و مبالغه در مورد انسان نیست بلکه حقیقت فطری وذاتی بشراست که درهمه ادوار تنها معدود افرادی این حقیقت رادر خود کشف کرده اند ولی هنوز اکثریت مردم درهرگوشه از جهان از آن بی خبرند . دنیای متضاد و متناقضی که بشر برای خود می سازد ، محصول ناآگاهی اوست که این دنیای غیر قابل تحمل از آگاهیِ فطری او سرچشمه نمی گیرد بلکه از ذهن منجمد وبسته وتیره وتاریک اوبرایش به ارمغان می رسد . حتی فردی امی وبی سواد که به آگاهیِ نهفته ی در خود می رسد فردی اندیشه مند واگاه وروشن بین است او هرگز گرفتار ظلمت وتیرگی وتناقض وتضادها نمی باشد وکسانی که دراسارت ناآگاه ذهن شرطی شده ی خود باشند افرادی هرچند بامعلومات ولی ناآگاهند . اگرروزی بشر بطور جمعی به این خوداگاهی برسد ، بعداز آن است که جهان بشری دگرگون گردیده وخشونت وستیز از آن رخت بر خواهد بست وآدمی با پیوستن به حقیقت خود ، به رستگاری دائمی و آرامش ابدی خواهد رسید . همه می دانیم آرزوی دیرینه و محقق نشده ی آدمیان جز همین نیست .

انسان تادرکلاف ذهن شرطی شده خود گرفتارباشد موجودی آزاد نیست بلکه فردی بی اراده واختیاروناآگاه است که دیگران از وی به عنوان ابزار منافع ونیات وطمع ورزی خود بهره بری می کنند . آدمی به دلیل عدم شناخت خود بازیچه خوداست ودردایره رقابتی کاذب گرفتار شده وبا ناآشنایی با ماهیت واقعی خود درک این خطا وانحراف برایش امکان پذیر نیست . این فاجعه ایست که هرکس ناخوداگاه به آن گرفتار می شود.انسان از خود دوری می کند .چرا؟... چون از شتاخت خود هراس دارد . مردم گرفتار وهم وخیال اند و جرات پرده برداشتن از خود و نگاه کردن به خود ندارند. وتوهم وخیال را برای خود حقیقت خویش تصور می کنند واین فاجعه مهلکی ست که جز معدودی نسبت به آن آگاهی پیدا نمی کنند واینان کسانی هستند که باخوداگاهی به کشف حقیقت خود می رسند . اگر ما بتوانیم به ماورای فکر در خود نفوذ کنیم نقطه ضعف خودرا می بینیم واز آن رها می شویم وبه رستگاری حقیقی وبه امنیت و آرامشی شگفت می رسیم ، درغیر اینصورت درچنبره فکر در خود گرفتاریم و برای خود بطور مداوم رویا وخیال می بافبم وجز در دامنه توهم و رویا نیستیم که این بزرگترین عارضه بشر در روی زمین است .

انسان برای خود رنج را بوجود می آورد وناخوداگاه از رنج خودساخته می گریزد واز آن فرار می کند . هیچگاه فرد با رنج خویش نمی ماند که بتو اند باکنکاش در خود به علت وریشه رنج در خود پی ببرد . گریز از زنج برا ی آرام نمودن خود درفرد صورت می گیرد ، فرد بادوری از رنج به عواملی چون قدرت و ثروت و دیگر عوامل چنگ می زند تا رنج وپیامد آن را در خود تسکین دهد . این دوری از رنج برای انسان ناخوداگاه تبدیل به دوری انسان از خویشتن می گردد . بیگانگی انسان با خویشتن بزرگترین عارضه و بیماری ست که قرنها گریبان آدمیان را گرفته وهرگز آنهارا رها نمی کند . وبیگانگی انسان با خود باعث گردیده هرکس از خود ، موجودی رویایی وخیالی و خشونت طلب و ناسازگار بادیگران بسازد . این فاجعه ای ست ، چون پرده ای تیره در مقابل چشم بصیرت افراد قرار گرفته و فرد را از درک وشناخت درست وواقعی و حقیقی خویش کاملا دور نگاه می دارد .

آدمی به دنبال کشف موجودات فرازمینی ست و باورش این است که موجودات فرازمینی که هرازگاهی با سفینه های برتری به زمین می آیند از نظر رشد عقلی هزار سال از بشر زمینی جلوترند و آدمی با کشف وارتباط برقرار کردن با آنها ، می تواندبه ناشناخته های بسیار وسیعی دست بیابد (این برنامه ای بود که چند هفته قبل شبکه مستند آن را پخش می کرد . البته هنوز بشر به موجودی فرازمینی که دال براثبات قطعی آن باشد دست نیافته ). با پیشرفت های حیرت انگیزی که لحظه به لحظه انسان معاصر دارد در طول دهه های ایند ه ، و در آینده ای نزدیک می تواند به شگفتی هایی دست بیابد که از موجودات فرازمینی نیز برتر باشد . اما تمام اینها رشد عقلی انسان است اما کشف هویت ذاتی او نیست . انسان باید لاجرم به هویت واقعی وبرتر خویش برسد که آن کمال یکایک انسانهاست . فطرت انسان مقامی الوهی در اوست که کشف این مقام در خویشتن فرد را به جایگاهی برتر وملکوتی می رساند . انسان در کودکی بافطرت خویش مانوس است واز صفاتی پیامبرگونه برخوردار می باشد امابعداز دوران کودکی عوامل متعدد ومتفاوت جامعه و ناآگاهی افراد ، آنهارا رابصورتی جبری از فطرت شان دور می کند . تمام انسانها اینگونه اند ولی همه با فطرت وسرشت حقیقی خود بیگانه شده اند . وبازگشت انسان به خویشتن وکشف سرشت واقعی در خود برای هرکس راز نجات اوست .

هوش مصنوعی ابزاری دربند ودرمحدوده ذهن شرطی و فکر نشات گرفته از ذهن شرطی آدمیان است وتفکر آدم ها ، تفکری "خود گراست " یعنی هوش مصنوعی به میل و اراده آدم شکل می گیرد و هرچیزرا تجزیه وتحلیل به نفع فرد ویا یک گروه می کند . در حالی که ظرفیت واقعی ولی هنوز ناشناخته انسان ، یک انرژی ونیرویی لایزال وبی کران است وانسان باکشف این نیرو و قدرت برتر در خویشتن از محدودیت و انحراف فکر شرطی در خود ، خوداگاه کاملن می تواند از آن رها و مبرا و پاک و از آن مصون گردد ولی هنوز انسان به این کمال وتزکیه ورهایی نرسیده است . وتازمانی که مردم بافکر معمولی عجین باشند دچار لغزش وانحراف و افکار خطا هستند . پس احتمال خطای هوش مصنوعی تازمانی که انسان به شناخت واقعی خودنرسیده باشد قطعی وگریزناپذیر است . انسان با شناخت درست وحقیقی خود ، باید خودرا از اسارت و تنگ نظریِ فکر معمولی برهاند ، تادچار "خطای پندار " و خودگرایی آسیب رسان به خویشتن ودیگران نشود . انسان در اسارت ذهن شرطی شده و ناقص و محدود خودش است وبه همین دلیل موجودی بی اختیار واراده است واز هوش مصنوعی ناخوداگاهانه به عنوان ابزاری برای بهره بری خود استفاده می کند . وتازمانی که مردم خوداگاه از اسارت فکر رها نباشند ، هوش مصنوعی ابزاری خطر ساز برای آنهاست . توانایی های هوش مصنوعی بسیار زیاد ونامحدوداست وقدرت تفکر برای هوش مصنوعی درقیاس با انسان بسیارنامحدود می باشد ، قدرت اراده ی هوش مصنوعی می تواند در آینده دشمنی ابزاری برای مردمان گردد ، و در پشت این عمل باز اراده وتصمیم انسان از ابزاری قوی برعلیه دشمن خود یعنی همان انسان استفاده می کند واین تهدیدی بسیار جدّ ی ووخامت بار برای بشر است . ذهن انسان سوداندیشی جادوگر است که به منظور منافع خود سریعا هرکه را درچالش های خود گرفتار می کند . درک وتشخیص آن برای ذهن ناممکن است ، چون اگر برای ذهن قابل ادراک بود هرگز صاحب خودرا گرفتار چالش تهدید برانگیز نمی کرد . به همین دلیل هوش مصنوعی تکیه گاه وپشتوانه ای قوی برای ذهن است که با توانایی های بالقوه اش فرد برای سرکوب دشمن خود ( دشمنی فرضی وتصوری وخیالی ، ساخته وپرداخته ذهن شرطی شده ) به آن اهرم قوی تکیه می دهد تادشمنش را به شسکست ونابودی بکشاند . مااین حقیقت را در نقطه ای فراتراز ذهن در خود ، می توانیم شفاف و روشن ببینیم و خودرا از اسارت آن رها سازیم . تاانسان به خوداگاهی وشناخت حقیقی خود نرسد ، هوش مصنوعی ابزاری در دست اوست که از آن به عنوان ابزاری برعلیه دشمن خود استفاده می کند ولی شناخت "خود " رمز رهایی از این خطرباالفعلی ست که قرنها انسان گرفتار آن است .

.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۳ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا