خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

چیزی که برای من خیلی حیرت آور است : من بااشتیاق میلِ جنسی به سمت ارضاء خود می رفتم اماناخوداگاه هرگز اسیرِ لذتِ میلِ جنسی نمی شدم بلکه کنجکاوانه به دنبال مشاهده ی علت آن و مشاهده ی در خود وشناخت ریشه ایِ آن بودم اگرچه از لذت میل جنسی نیز بهره مند می شدم چون می دیدم این لذت طلبی از ذهن سرایت می کند . آنچه مرا دچار حیرت می کرد ، ذهن در من بود که بیشتراز میلِ جنسی ، مرا تحریک برای رسیدن به وصلِ می کرد . دراین کنکاش وجستجوی عمیق وناشناخته ، باشناخت ماهیت و شکل وساختار ذهن در خود ودر انسان ، پی بردم که چه چیز در افراد برای کسب قدرت ، انباشت ثروت و ارضاء میلِ جنسی وشهرت طلبی وسایر تمایلات وتمنیات ، افراد را گرفتار خود می کند وبا القاء کورکورانه هویتِ کاذب به آنان ، آنهارامطیع خودمی سازد .تمام تمایلات ما از ذهن شرطی شده سرچشمه می گیرند و ذهن شرطی برای هویت بخشیدن به فرد (هویتی کاذب) هرکس را کورکورانه گرفتار تمایلات کور خود می کند . ( ذهن به دلیل عدم درکِ هویتِ واقعی ما وغلبه ی آموخته ها و والقائات خانواده و جامعه و فرهنگ بر آن برای ما هویتی کاذب و غیر واقعی می سازد و مارا ناآگاهانه گرفتار هویت دروغین ساخته خود می کند ) .یعنی علتی برای ارضاء تمایلات مختلف درما نهفته است که از آن اغلب بی خبریم وتنها انگیز های قدرت ، ثروت ، شهرت ، میل جنسی و... را منظور و هدف خود تصور می کنیم در صورتی که اینچنین نیست . و این ذهن است که مارا گرفتار ودر اسارت خود دارد وبرای ارضاء خود به سوی تمایلا ت مختلف می کشاند . اگر بسیار کنجکاو ودقیق وموشکاف باشیم ، می توانیم خود را از اسارت ذهن شرطی نیز برای همیشه رها سازیم . میل جنسی برای افراد بسیار لذت بخش است ولاجرم برای سایر جانداران وشرط تداوم بقانیز می باشد وتعادل آن برای انسان بسیار روح نواز است . اما ذهن در انسان برای او چالشی ست مبهم و هلاکت بار که عضوی سیری ناپذیر گردیده ودربرابر سوژه هایی چون قدرت ، ثروت و شهوت وشهرت ودیگر تمایلات ... از او ، موجودی بی اراده و اختیار و مطیع و فرمانبرِ خود می سازد . وقتی توانایی مشاهده ی ذهن را در خود تقویت کنیم ، می توانیم با مشاهده ی رویکرد وافعال ذهن به ماهیت ذهن در خود پی ببریم و ببینیم ذهن برای ما موجودی خطرناک وبسیار مکار و حیله گر شده و آرامش مارا با ارضاء کور خود کورکورانه برباد می دهد . وبه انجام اعمال ننگین و گاه ، پرخشونت وخون باری مارا وا می دارد که حتی برای خودِ ما آزار دهنده هستند . می توانیم بگوییم ؛ ذهنِ شرطی شده به جبری لایتغیر در هرکس تبدیل شده که ناآگاهانه مجبور به انجام فرامین کور وکدر وتیره آن می گردیم اما ذهن سوژه یاعملکردی تحمیل شده به ماست که خانواده وجامعه و فرهنگ کشور ، آن را نااگاهانه بر دوش ما سوار و آن را به ما تحمیل می کند . مااگر بتوانیم بر ذهن خود مسلط گردیم و خودرا خودآگاه از اسارت ذهن رها سازبم به فضای روشنی در خود راه می یابیم که تفاوت آن با ذهن تفاوت روشنی وتاریکی ست . ذهن تیره وتاریک وکدر وافعال آن افعالی متناقض وسرگیجه آور ورنج آور است ، ولی آن فضای اکتشافی ، منور وروشن واز هر تناقض وتضادو هرگونه بروز رنجی کاملا به دوراست . با رهایی از ذهن شرطیِ خود به آرامشی می رسیم که این آرامش وپیامدهای مسرت بخش و شادی آفرین آن برایمان حیرت آورند . ذهن شرطی را می توان فعلی معکوس در انسان دانست که جایگزین عقل سالم در افراد گردیده که عملکرد آن سبب افعالی نامیمون وشوم و منحوس وفلاکت بار در افراد می گردد . بارهایی ازذهن شرطی شده ، فرد کوهی را از دوش خود کنار می زند وبه آرامشی شگفت انگیز وکشفی حیرت آور می رسد که بطور مرتب هرروزه این دگرگونی با اوست . باکنکاش درشناخت رنج ، به شاه کلیدی دست می یابیم که آن گشایش دنیایی فرح بخش وشادی آفرین برای ماست .

زندگی مردم در تمام زمین وباهر فرهنگ وپشتوانه ای بگونه ای شکل می گیرد که ناخودآگاه و خودآگاه باگریز و فرار ودور شدن از رنج سپری می شود . تمامی افراد سعی می کنند باچنگ انداختن به عوامل وعلت و انگیزه هایی بیرونی به شکل تعلقات ، خودرا از رنج دور کنند . گریز آنها از رنج سرپوش نهادن برروی رنج می گردد که نتیجه آن جز بازگشت به رنج واسیر رنج شدن و بیگانگی با خویشتن نیست . بلی ، انسان ناخوداگاه با فرار از رنج دچار خودبیگانگی گشته واز حقیقت خویش دور می شود . من سالها به دنبال علت شیوع رنج در خود بودم . به همین دلیل به دنبال سوژه هایی می رفتم که برایم رنج آور باشند تا بتوانم به دلیل رنج در خود پی ببرم وبه آن وقوف پیدا کنم . خوشبختانه بعداز سالها به نتایجی رسیدم که دیدم تمام خوشبختی و سعادت وبهروزی وکامیابی وشادکامیِ انسان دراینجا ودرخودوی نهفته است . وهرکس باید خودآگاه به دنبال گمشده واقعی خود در خود باشد . افراد به دنبال اهدافی می روند که در گذر زمان وتاریخ وتجارب دیگران برایشان تعریف شده اند اما رفتن به دنبال رنج برای شناسایی عمیق آن برای مردم تعریف برجسته ای ندارد وبه همین علت انسان با این روند دگرگون کننده بیگانه است . باتفحص وکنکاش عمیق در خود می توانیم به دنیای روشنی دست بیابیم و رنج واندوه و ناکامی را در خود مهار کنیم . این شگفت انگیز و حیرت انگیز ترین جهانی ست که در ما به ودیعه نهاده شده . راز سعادت وخوشبختی هرکس در خود وی نهفته است که باید خودآگاه به دنبال کشف آن باشد .

من برای خود زندگی را به شیوه ی دیگری انتخاب کردم که جز رفتن در آغوش رنج نبود . درسال ۱۳۶۷ با فردی ازدواج کردم که قدی کوتاه داشت قد کوتاهی همسرم برایم رنج آور بود که عامدانه انتخاب کرده بودم . این انتخاب برایم بطور خودآگاه صورت گرفته بود و درسال ۱۳۷۸ با آشنا شدن با کتابهای (خودشناسی ) کریشنامورتی ، با دست یافتن به دلیل وعلت رنج در خود به شناخت عمیق خود راه یافتم وبعداز سالها ، بارسیدن به خوداگاهی دیدم انتخاب همسرم با کوتاهی قد او ، رفتن در دامان رنج و شناخت ریشه وعلت رنج بوده است . (همسرم فردی فرهنگی و دبیر دروس دینی و عربی و قرآن بود که بعداز سی سال کار بازنشست شده ، ولی تا امروز تنها با ایشان زندگی کردم و صاحب سه فررند نیز هستیم که هر سه فرزندم دارای تحصیلات دانشگاهی و شاغل هستند وخوشبختانه زندگی مان چندان پرچالش تابه امروز نبوده است وچون سایرین از یک زندگیِ سالم برخوردار بوده ایم ) انتخاب من در سی سالگی انتخابی خودآگاه بود ولی هدفم از این انتخاب کاوش و شناخت رنج در خود بود که با رسیدن به خودآگاهی (بامطالعه کتابهای کریشنامورتی به این نتیجه قطعی رسیدم ). شیوه ی زندگی من تا قبل از سی سالگی که مجرد بودم کاملا با پرهیز و دور بودن از انحراف و آلودگی وبری از هر لغزشی ، سالم انجام می شد که این نیز برایم نقطه عطفی در زندگی بود . کار من از ابتدا مشاهده ی رفتار خودم بوده وهنوز این فعل در من وجود دارد ولی خوشبختانه هرگز از خودم تابو وبُت برای خودم نساختم . قدکوتاهیِ همسرمن برایم دلیل وعلت رنج برایم بود ومن برای موشکافی رنج وآگاهی یافتن نسبت به ماهیت وساختار رنج این انتخاب را برگزیده بودم ولی با رسیدن به خوداگاهی کاملن از رنج واندوه و آزار خود جدا شدم البته قبل از آن هم چون به دنبال هدفی برتر بودم درچالش رنج گرفتار نمی شدم یا کمتر گرفتار می شدم ، ولی چشمم دربرابر آن کاملن باز بود . باواکاوی رنج ودست یافتن به ماهیت آن و رسیدن به خودآگاهی چشم انسان به افق های دیگری گشوده می شود که تمامن حیرت وشگفتی اند . انسان به سرزمین روشن و نورانی دیگری وارد می شود که با این جهان شناخته مادی قابل مقایسه نیست . انسان باشناخت عمیق رنج به شناخت خود وبا شناخت خود به شناخت حقیقت می رسد .

رنج محصول وفرآورده ذهن ماست . رنج را ناآگاهانه وناخودآگاه ، ذهنی وخیالی برای خود می سازیم و سالها عمرمان را بی هوده صرف گریز وفرار از رنج می کنیم که حاصل آن یک زندگی رنج آلود و آزار دهنده و پراز اندوه و مرارت برای مان می شود . رنج محصول ذهن شرطی شده است و زندگی گذری رنج آلود نیست . انسان با گریز از رنج همانگونه که می بینیم دچار عارضه ای خودساخته می شود . از خودش موجودی مستاصل ودرمانده و ناتوان می سازد وخودرا بیشتر وبیشتر درسیاه چال رنج گرفتار می کند ودرتمام عمر نمی تواند لحظه ای از رنج جدا شود . بلی ، رنج عارضه ای خودساخته است که هرکس بنیان گر رنج در خویشتن است اما عدم خودآگاهی ونداشتن اراده ی قوی برای ماندن با رنج وواکاوی وشناخت عمیق آن تمام افراد را گرفتار گریزناپذیررنج و اندوه وسایر پدیده های شوم می کند وبرای گریز وفرار از رنج ، هرکس باچنگ انداختن به انگیره های ذهن ساخته یک زندگی مشقت بار را برای خودش ودیگران فراهم می کند . من از ابتدا به فکر ارضاء میل جنسی در خود نبودم بلکه به دنبال پاسخ یافتن به ابهاماتی بودم که در من وجود داشت ؛ خدا کیست ؟..انسان کیست ؟.. من که هستم ؟.. رنج چیست ؟.. عشق چیست من به دنبال آن بودم تا بدانم دلیل رنج و غم و نگرانی انسان چیست ؟...و... یکایک اینها ابهاماتی بود که برایم وجود داشت که از قبل از بیست سالگی تا امروز با کنکاش در خود توانستم به پاسخ وعلت درست وصحیح تمامی آنها دست بیابم . افکار ما تراوش ذهن ما هستند و ذهن با تحمیل افکارآلوده به ما ، همه ی مارا وا می داردبرای آرام کردن ذهن به دنبال کسب قدرت ، زیاده خواهی و انباشت ثروت و ارضاء تمایلات جنسی و شهرت طلبی باشیم . جوشش فکر امری پایان ناپذیر است ودر خواب و بیداری باهمه وجود دارد . بدون خودآگاهی ایثار و سخاوت و مهربانی و دیگر دوستی از ترفندهای ذهن شرطی ست وذهن درمواقع ضروری و خطر فرد را به انجام ضدِ آنها وا می دارد . ذهن افراد را دچار صفاتی متزلزل و آسیب پذیر می کند که سودِ خودِ ذهن به نوع عمل آنهابستگی دارد . اماخودآگاهی صفات اصیل رادر ما متجلی ومتبلور می کند که بی چشم داشت و انتظار ، ایثار و سخاوت و مردم دوستی اند ودریکایک انسانها این صفات با شدت و ضعف وجود دارد . خودآگاهی فرد راتزکیه و تطهیر کرده واز وی انسانی سالم و کامل می سازد .

مطالبی را که می نویسم حاصل نزدیک به چهل سال تجربه ی آگاهانه وخودآگاه من است که نتیجه خودشناسی است . من با رویارویی با رنج معانی ومفاهیم شگرفی را کشف کرده ام که اغلب آنها خط قرمزهایی هستتد که به دلایل متفاوت قابل بیان نیستند . زندگی انسان آمیخته وآلوده به رنج نیست بلکه رنج ماحصل ذهن شرطی شده ی ماست که نا آگاه و ناخودآگاه به ما تحمیل می شود . خودشناسی ، شناخت ملموس وحسی "خود " در ضمیر است . خودی که در طول سالها وحتی قرنها درضمیر وذهن ما شکل گرفته و برماغالب گردیده ولی پدیده ای ویا سوژه ای خیالی ورویایی وتوهمی ست و جزیی از وجود مانیست . باشناخت ومشاهده ی عینی این مرکز فساد در خود ، می توانیم خودآگاه از اسارت آن ، خودرا برای همیشه نجات دهیم . این حقیقت فراموش شده ی انسان است وما باید با اراده ی قوی با خودشناسی ورسیدن به خودآگاهی این گِرِه یِ کور را در خود باز کنیم تا به حقیقت شگفت خویش برسیم (اگر دانشمند وکارشناس مغز نیز باشیم بااعتماد وتکیه به ذهن شرطی شده ، خودرا دچار فریبی فاحش نموده ایم ) . ماباید خود را درخود پیدا کنیم وگریز ما از رنج جز گریز ما از خویشتن نیست . درنفس این عمل (فرار از رنج) ببگانگی انسان با خویشتن نهفته است که ادراک آن برای اکثربت امری آسان وممکن نیست ولی با کسب خودآگاهی این عمل یعنی مشاهده ترفندهای ذهن برایمان میسر می گردد ومی توانیم به سهولت خودرا از اسارت کوهِ ذهن برای همیشه نجات دهیم .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۴ساعت ۲ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا