|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
*) طلیعه صبح
من ازسپیده دمی دیگرحرف میزنم
ازسرزمین سبز
اززایشی دوباره
آنجا که مرگ نیست
وتو - معنای تازه زیستنی .
ای مهربان من
ظلمت را سرمفکن
توخود طلیعه سپیده دمی
نوری درظلمات باش
تو ، چراغی فراه راه خویشتنی .
*) لاک پیر
جان را مکش به ورطه اندیشه ناگزیر
خودرا ببین ؛
سرچشمه ای که می شود آن وقف یک کویر
بی سوسن وبنفشه و، بی برگ وزنجبیل .
گشتیم اسیره واژه ودرلاک آن شدیم ،
پنهان زچشم خویش .
گوییم شناخته ایم ؛
مامرزخویشتن .
آن بی نشان که جلوه کند پیش ما خداست .
ماغافلیم ازآن
کاین مکرفکرماست
کان جلوه میکند چوچراغی به هرضمیر.
نوراست وروشنی ، گرچه دراین قلعه شگرف
کذب است وآن فریب.
کاین عنکبوت وهم ، چون شبتاب کرمکی
بهرفریب تو میدهد
خودراچنین فروغ
درپشت لاک پیر.
گزیده ازکتاب «پرده ی راز»
اصغرناظمی
|
|