خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

تازمانی که ما دربند وگرفتار«خود» درخویشتن باشیم ، بازیچه ی ترفند ها ومکرودسیسه های «خود» هستیم . «خود» است که برای ما سرزمین ظلمت وتاریکی را می سازد وبرای گریزازآن برایمان سرزمین نوروروشنایی را می آفریند . برایمان ناامیدی ویاس ودرمقابل آن امیدوپیروزی را می سازد و.....و.... مارا بطوربی وقفه دردایره ی مخوف وجهنمی تضادهای درونی بازی میدهد ..... اما زمانی که «خود» را درضمیرخویش تاروماروریشه کن کنیم ازآنگاه است که ترفند ها ودسیسه های ذهن یا همان خود برایمان قابل مشاهده ودیدن است . وبا این دیدن ناب است که میتوانیم دمادم مچ ذهن را گرفته وخودرا ازاسارت ذهن خلاص نماییم .

 


 

  

 

تا چند کنی پیشه ی خود دربه دری را

ازدوش بیفکن تو ســـر بی خبری را

 

آیینه ی خویشی تو به زنگار شـدی گُم

آیینه بپیرای و ببیــــن دیـــووپری را

 

ظلمت زده ی فرقت خویشی چه ندانی ،

داری تو به کف همچو قمر جلوه گری را

 

عاشق شوو،جزعشق میاموز دگرهیچ

ورنه به هوا نقش دهــــی بی هنری را

 

دردامن  معشوق عیان بین توسرخویش

سازی چه صنٌم بردل ریشت دگـری را ؟

 

معشوق تویی ، عابدومعبود دوتا نیست

بــردار زره ، فاصله ی بی بصــــری را

 

درپرده بماندیم نه یک قرن وازآن بیش

درپرده ی ما بین تو عیان پرده دری را

 

افسون مشو ازفتنه ی این دوروزمانه

بخشد به تو افسانه تب خیره سری را

 

با تشکرازدوست صمیمی وبزرگوارمان آقای دکتررها که غزلهای بنده را دروب شان به آدرس زیرآپدیت فرموده اند واریته غزل

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان ۱۳۸۷ساعت ۹ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا