خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

آدمی آنگونه زندگی را برای خویش بدیهی پنداشته که خودش را درمقابل زندگی ازیاد برده است

 

انسان خودش را گرفتارمصیبتی نموده است که برای گریز ازآن به پنداروخیال پناه می برد « چون آن مصیبت خودساخته ، توهم وخیال است » وعدم درک عمیق این واقعیت باعث گردیده است که آدمی زندگی  سراسرخشونت خود را برای خویش امری بدیهی و تردید ناپذیرببیند .

***

آدمی دراعماق سکوت به «حقیقت » نزدیک می شود وباغوغا وهیاهو ازحقیقت فاصله می گیرد وزندگی آدمیان آمیخته ای ازهیاهو وآشوب هایی ست که آدمی را ازماهیت اصیلش  دور می سازد .

***

زمانی که گرفتاروخودباخته ی فکرشرطی وتفرقه ساز خویش می شوم ، فکرجز نیش مزاحمت دیگران را درضمیرم به نمایش نمی گذارد . اما زمانی که ازاسارت فکررها می شوم دیگران هیچ زخمی دربرابرم نیستند . آنان نیزهمنوعانی هستند که با حسن نیت وتفاهم درکنارهم زندگی می کنیم

***

بازگشت به خویش نفی تمام دل بستگی های مادی ومعنوی ست که آدمی را ناآگاهانه درچنبره ی خود اسیروگرفتارکرده اند

 


رنگین کمان

  

 

یه روزمیام توکوچه

جار میزنم ؛ آی شبنم

براتون گل آوردم

آهای دلای خــرّم

 

بابونه واطلسی

با ارغوان  تازه  

رنگین کمان تودستم

دنیای رمـــزه و رازه

 

پرمی کنم درودشت

ازسبزه وستاره

ظلمت وورمی چینم

ازشانه ها دوباره

 

سیب طلا آوردم

ازسرزمین خورشید

سبد سبد می پاشم

تو جاده های تردید .

 

می گم ؛ آهای مسافر

مکن تو بی قراری

گیوه ها تو بپا کن

راه درازی داری

 

منتظرتو مونده

اسب سپید بالدار

دل بکن ازچپرها

چترو کلاتو بردار

 

بشین روبال شرقی ش

ازآسمون گذرکن

دوروبرت ستاره س ؟

ازاوناهم حذر کن

 

می رسی بالا بالا

توجنگلی بی نشون

نورمی ریزه بپایت

طبق طبق آسمون

 

سیب طلا می چینی

ازشاخه های بالا

دامن دامن ستاره

پر می کنی روابرا

 

میاد پیشت سپیده

با نم نمای بارون

گل می چینی دمادم

ازشاخه ها فراوون

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت ۶ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا