|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
ذهن ما چون موج سرکشی است که مارا دراسارت بی چند وچون خود قرارداده وبا محبوس نمودن ما دردایره ی ارزشهای متناقض ومتضادی که آفریده ی همان ذهن ابتروناقص هستند مارا همچنان درچنگال خود نگاه داشته وبه ما فرصت نمیدهد که چشم ما به ماورای زندان جهنمی ذهن گشوده گردد وتازمانی که ما اسیرذهن شرطی خود باشیم هرگز نخواهیم توانست به ماورای ذهن نفوذ کنیم وبه همین علت است که ازدیدن واقعیت « آنچه هست» محروم می مانیم .
اگرروزی انسان این توانایی را به چنگ بیاورد که بتواند جوشش وبازتاب ها وحرکت های فکررا درضمیرخویش بدون دچار قضاوت وپیشداوری های ذهن درخود شدن دمادم مشاهده کند . بزرگترین وقوی ترین دیوارهای ستبرزندانی را درپیرامون خود درهم شکسته وخودرا ازسیاهچالی نجات میدهد که بعدازآن ، آزادی واقعی را تجربه وازآن آزادی به تمام وکمال به نفع تمام بشریت بهره بری می نماید . وتنها همین نحول و انقلاب درونی آزادی واقعی انسان است .
رهایی ، آزادی ست
میتوان آزاد بود
می توان تا آسمان همچون کبوترپرگشود
می توان ؛
زندان هستی را به گرد خود شکست
می توان طرحی دگربرخویشتن ایجاد کرد
میتوان در ماورای ابرها مسکن گزید .
میتوان ؛
همچون شقایق ،
خرم وسرزنده بود .
میتوان شاد وسبک تا مرزآسایش رسید .
¨
درکدامین بند وزندانی ،
تو میدانی اسیر؟
با« رهایی » میتوان ،
ازدام وبند خود گسست
همچو لاله دم به دم اسرارهستی را گشود
زینهمه اندوه و ، بیم ورنج و غم آزاد بود
شادمان تا ماورای زندگی هجرت نمود .
خوف را برکن دمی ،
آری ؛
زجان خویشتن .
می چشی خود طعم آزادی ، چنان شهدوعسل .
مااسیردام خویشیم ،
بی خبراما زخود ،
می گریزیم دم به دم ، چون سایه ما ازخویشتن .
درد را ،
درمان نمی سازیم ، به جان خود .
عبث
با فغان ومویه اما ، آوریم عمری به سر
می زنیم برجان خود بیهوده اینجا نیشتر.
می توان ؛ آزاد بود .
می توان چون شاپرک ها ، زندگی را تازه دید
سرخوش وشادوخرامان خود به هرسویی پرید .
چون کلید باغ خوشبختی ،
بلی
دردست توست .
میتوان خوشبخت بود .
باید ازهردام وبندی ، خویشتن را وارهاند
زندگی را ،
تکیه گاهی تا شکوه وصل دید .
¨
زندگی ،
آرامش است ووجدوشورواشتیاق
دست افشان ، پای کوبان
با گل وبا غنچه وبرگ وگیاه آمیختن .
وصل خودرا یافتن اصل حضوروزُهد ماست
میتوان تا قله های سرخوش هستی رسید
نوبه نو ، سیب وگلابی را همه ازشاخه چید .
دوستان علاقه مند میتوانند بحث «آنیما» را دروب کاوش روان مطالعه فرمایند
ذهن ما چون صندوقی ست که ازواژه وحرف وکلمه لبریز شده وما دردام وبند کلمه وواژه ها بطورروزمره اسیر می شویم
ما درکمال سلامتی وبی زخم وجراحتی برجسم وروح خویش متولد می شویم ولی سرمان را برسنگ ودیوارکوبیده وزخمی مهلک وجانگدازرا برتمام اندام وجوارح خویش بوجود می آوریم وبعددرتمام طول عمرخود ازاین زخم ، نگران وشکوه مند ونالانیم وهرگز نیزنه آنکه به فکرمداوای خود نمی افتیم بلکه تنها به شکایت وناله های جانکاه خویش عادت کرده وبه شکوه وگلایه مان هم فخرمی فروشیم وهرچه زخم خودرا عمق تروعمیق ترمی کنیم .
اغلب انسان ها درهرزمانی ، ازفضای بسته ی اندیشه فراترنمی روند ولی معدودی هستند که اززندان اندیشه فراترمی روند واینان نیزبا خود پیام هایی دارند که برای بسیاری ازافراد که درقفس اندیشه اند قابل درک نیست وکسانی نیزکه نمی خواهند گمراهی تفکررا درخود نظاره گر باشند بدون نفوذ به اعماق هرنکته وموضوع تازه ای آن را برای خود ودیگران تکراری می خوانند .
ذهن ما هرچه را در خود بطورلاینقطع ثبت میکند وازآنها چالشی ساخته ومارا ناخودآگاهانه اسیروگرفتارسخت چالش ها ی خود می نماید . آیا میتوانیم دربرابرتمام افعال وعملکرد های ذهن خود آگاه وهوشیارباشیم وبا خواندن ترفندهای ذهن ازاسارت خود جلوگیری کنیم ؟ بلی . درآن صورت است که ازآرامشی شگرف برخورداریم وتازه ترین نکات را نیزدرک میکنیم . وذهن مان هم تحت کنترل ماست .
|
|