|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
جنجال زندگی
زندگی ، راستی که جنجالی ست
بس فریبنده و غــــــــرور انگیز
ما چو یک موج می شویم تکرار
خود درآن ، درسکون یک دهلیز
درک کن : این سخن بلی درخود
تارهانی سراز همه گرداب
زندگی شورومستی وعشق است
ما به وهمی شویم چنین بی تاب .
***
پشت یک صخره مانده ایم آرام
گل دراندیشه ها شکوفایی ست
بذرها کشته ایم همه درخویش
سینه مان درهجوم تنها یی ست
خارها را زبُن همه کندیم ،
تادراندیشه گل بود تنهـــــا
آنچه را ما به ذهن می کاریم
بذر محصول مان بود آنهــا
عقل بگرفته آنچنان رونق
آدمی میکند بدان پرواز
ره گشوده به قله های دگر
گشته با ماه وزهره او همراز
فکر- تطهیرگرکند خودرا
حل شود مشکلات ما آیا ؟
کارانسان همیشه کُشتاراست
مانده این فعل بد ، چرا با ما ؟
فکر، راکد دگرچواسبق نیست
گشته گسترده چون هوا امروز
لیک با اینهمه ، دریغ از آن
مانده چون عقل ما عبث جانسوز
فکر، جایی زظرف لبریزاست
خودنباید که درحضر آید
درروان هرچه فکر می لنگد
عقل دراین ورطه ، وهم می زاید
حال ، باید چه چاره اندیشید
چونکه اندیشه مان بود ابتر
ازخیالی که ذهن می بافـــــد
برنخیزد ، مگر سراسر شر
خشم ونفرت حصول یک فکراست
که به مرداب ذهن جان دارد
تا که این خشم هست درافکار
هرکه را سخت ناتوان دارد
ذهن را ، باید ازهرچه درآن شُست
صفحه باید زهرچه گردد پاک
صیقلی یافت تا که آیینــــه
تازه نوری ، درآن کنی ادراک .
شهریورماه ۸۰

انسان برای هدف بخشیدن به زندگی بیهوده ی خویش ، برای رهایی ازپوچی وسردرگمی وسرگردانی خود ، هدف هایی کور برای خویشتن آفریده ودردرون وبیرون خودرا گرفتارچالش آرزوهای دورودراز خود می نماید . ویران نمودن چالشهای بیرونی برای انسان امکان پذیرومیسراست . می توان کاخهای ساخته ی خودرا ویرانه و سرمایه های بیلیاردی را وا گذارد ، اما رهایی ازچالش های مخرب درونی که اورا قویآ دراحاطه ومحاصره ی خود دارند برای آدمی امکان پذیر و ممکن نیست .
علت کثرت گرایی انسان چیزی جز وجود چالش های خودساخته ی درونی وی نیستند ، علت سرگردانی ونابسامانی انسان درپشت سدهای قوی وویرانگر وتباه کننده تضاد وتعارض های درونی وبیرونی همان چالش های درونی وی هستند که یکایک آدمیان درخویشتن بناء کرده اند ونآگاهانه وناخودآگاهانه گرفتاروبرده ی آن ها می شوند . راه رهایی ازچالش درونی ، آگاهی یافتن کامل نسبت به ماهیت وساختارچالش درونی درخویشتن است و تنها با مشاهده ی مستقیم است که می توان چالش درونی خودرا متلاشی وخودرا ازاسارت آن وازدام چالش های بعدی که هرلحظه ودمادم ممکن است درمغزآدمی خودنمایی کنند را می توان خلاص ورها کرد .
زندگی زمانی برای انسان رضایت بخش می شود وآدمی می تواند درآرامش کمال زندگی کند که گرفتارچالش هیچ آرزویی نباشد ، چون آرزو نقطه ای کوروتوهمی وکاذب درضمیرانسان است که به دلیل عدم آگاهی انسان دروجود او شکل می گیرد ومرکز این آرزوست که آدمی را با اصل وماهیت وتمامیت خویش بیگانه نموده ودرسراب های خودساخته سرگردان ونگران وناخشنود می نماید
آدمی مسافری ست که ازتولد تا مرگ فیزیکی لحظه ای ودمی ازسفر بازنمی ایستد . اگردرایده آل ترین ومعنویت بخش ترین مکان ازحرکت بازماند دچارانجماد وفساد گردیده است . حتی اگرمکان توقفش بخشش وسخاوت باشد . سخاوت وبخشش نیزبرای یک مسافر رازی ست که باید گشوده گردد . حال ای مرد مسافرهرقدرسبک بارباشی ، برای سفرسبک بال تروآزادتری . پس اگرزندگی نیزتورا وزنه ای ست ، راززندگی را برای خویشتن بگشا وازاسارت خودرا رهایی ببخش .
سفرعشق زمان ومکان را نمی شناسد ورهرو واقعی کسی ست که اززندان زمان ومکان خارج است ، اگرگرفتارحصارزمان ومکان بودی ازحرکت بازمانده ای وبازماندن ازسفر، درمرداب فروغلطیدن وازدریا جداماندن است .
وقتی اززمان ومکان فراترمی روی که دراسارت گذشته وآینده ی خویش نیستی وحال واکنون رادمادم تجربه می کنی .
|
|