خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

جناب آقای ناظمی من خسرو خان نیستم زحمت بکش و خانی رو از من پس بگیر.حالا یه سوال دارم لطفا جوابم رو بده
انسان ایده الی خودت رو برام تعریف کن؟از من انتقاد کن.بگو چی کار کنم به نظر تو بهتره(طفره نری ها

 

پاسخ :

اختلاف خلق ، ازنام اوفتاد

چون به معنی رفت ، آرام اوفتاد .........مولوی

 

انسان ایده آلی وآرمانی که ساخته ی ذهن شرطی آدمی ست انسان واقعی « آنچه هست » آنچه ماهیتآ آفریده شده است نیست . چنین موجودی مولود وفرزند ذهن شرطی وناخلف آدمیان است . انسان واقعی کسی است که ذهن شرطی را درخویشتن کشف کرده وعمیقآ شناخته وخودرا ازاسارت آن نجات داده باشد .

ما ، درمحاصره ی ذهن شرطی خود هرگز نمی توانیم به شخصیت واقعی وحقیقی وخدادادی وفطری خویش دست بیابیم وآن را درخویشتن کشف کنیم .  تازمانی که دربند واسیرذهن شرطی خویش باشیم نمی توانیم حتی نسبت به ماهیت واقعی خود وشخصیت حقیقی خویش وقوف وآگاهی داشته باشیم وآنچه اختیارواقتدار مارا کاملآ دردست ودرتسلط بی امان خود دارد همان ذهن شرطی ست . ذهن شرطی غده ای چرکین وغیرواقعی وبدلی وتوهمی درضمیراست که با آگاهی کامل نسبت به وجود آن موجود درخویشتن می توانیم به برکت مشاهده وبصیرت آن را درخویشتن دیده وازشرآن خودرا خلاص نماییم . این ذهن شرطی ماست که مارا چون خاشاکی بی اختیاربه هرمسیری وبه هرسویی هدایت میکند ، خط ومشی میدهد ورهبری میکند .

جوشش هرفکردرضمیرانسان بطورناخودآگاهانه ، آدمی را اسیرخود میکند . هرقدرسطح آگاهی واطلاعات فرد پایین باشد ویا نیزبالا ، فکر باتمام نشیب وفرازوزیروبم ها وبا تمام  بارمنفی ومثبتش « که همه ماحصل همان فکرهستند » یکایک آدمیان را درمحاصره کامل خود دارد . فکری که درآدمی جوشش کرده ووی را دربند خود نگاه می دارد یک فکرسطحی وحباب روی آب است و نیز حجاب واقعی انسان . اگرچه آدمی آن را درخود بسیارعمیق ومتعالی بخواند . درمیان تمامی انسان ها هرکس نیزبازتاب فکررا برای خود «وحی منزل» تلقی می نماید ، اما راه رهایی ازفکرسطحی برای انسان وجود دارد .

فضای ذهن انسان فضایی ست محدود ومطلقآ تیره وتاریک وظلمانی وخفقان آور وکسالت بار وکسانی که ازاین فضا با کسب آگاهی های لازم رها می شوند به فضایی دیگروارد می شوند که آن فضا ماهیتآ وکمآ وکیفآ نوروروشنایی ست . آرامش وامنیت است وهیچ محدودیتی ندارد  ( ماننده یک اطاقک بی درب وپنجره وبی روزن  و تاریک تاریک و فضای روشن ونورانی بیرون  از اطاق ) . فضای ذهن تناقض وتضاد است ولی با رهایی ازفضای ذهن ، آدمی ارتضاد وتناقض رها می شود و این نکته قابل ذکراست که دردوران معاصرانسان نمی تواند بطورمطلق وبرای همیشه ازفضای ذهن رها شود ، کسانی هم که ازآن رها می شوند لحظات وساعاتی درروز وشب رها می شوند ودوباره به زندان تاریک ذهن بازمی گردند وطبق فلسفه ی عرفان انسان مطلق وکامل وتعالی یافته کسی است که برای تمام زمان ها ازفضای ذهن رها گردیده باشد که درزمان معاصر تقریبآ امری ناممکن است .

آدمی  باید با کسب آگاهی درمورد ماهیت وساختارذهن ورویکرد فکردرخویشتن و با مشاهده ی اعمال وحرکات وفعل وانفعالات وبازتاب ها وعکس العمل وواکنش های فکردرخود ، ذهن شرطی را درخویش بطورعینی وملموس ببیند . این دیدن ومشاهده ی مداوم عملی است که مارا ازاسارت فکرشرطی رهایی می بخشد وانسان با سفر به ماورای ذهن شرطی خویش با جهای دیگرآشنا می شود وتازه شخصیت واقعی نهفته درخویشتن را کشف میکند که این شخصیت واقعی وحقیقی وخدادادی ماست که مارا ازهرانحراف وبلا وخطری مصون می دارد . انسان ایده آل وآرمانی موجودی ست ذهن ساخته ، وآفریده ی ذهن شرطی ما واین موجود ذهن آفریده انسان واقعی نیست بلکه موجودی توهمی وخیالی وغیرواقعی وتصنعی ست . موجودی ست گرفتارآشفتگی وسرگردانی ها ، گرفتارتناقض وتعارض ها که جزنآرامی وناامنی اعمال ورفتارش بهره ای برای آدمی ندارد . اما شخصیت واقعی انسان پدیده ایست خدادادی وقابل کشف برای انسان ، این شخصیت آشفته وسرگردان ودربند تناقض وتضاد نیست .

به نظر می رسد هرفردی ازابتدا ی عمر هرقدرکمترگرفتارذهن شرطی خود شده باشد  ، بهتروبا سهولت بیشتری میتواند ترفند های ذهن را درخویش  خوانده وازافتادن خود دردام بیشترذهن جلوگیری نماید . اصولآ اینگونه افراد اززمانی که قدرت تفکررا درخود به دست می آورند بطورناخودآگاهانه وناآگاهانه با مشاهده ی اعمال ذهن درخویشتن ، بسیاری از دام های ذهن که بسیاری ازآنها نیزازبیرون به آدمی القا می گردد را ازپیرامون خود گسسته وکمتراسیروگرفتارمی شوند .

نکته مهم اینجاست که ذهن انسان کارش بطورمداوم وبی وقفه ایده آل آفرینی( تصویرسازی ) است واین دام ظریف وفریبنده ایست که اغلب گرفتارآن می شویم بدون آنکه بتوانیم نفس این فریب ودسیسه را درخویشتن ببینیم  . و رد وقبول این واقعیت نیزچاره ساز برای هیچکس نیست ، چون رد وقبول یک عمل به ظاهر متناقض ومتضاد ولی با بارمنفی ومثبت است که مارا گرفتارچالش نهفته درخود میکند واین هردو ایده ال های ذهن وازترفندهای ذهن شرطی ست که مارا همچنان دربند نگاه می دارد  وتنها راه نجات انسان ، مشاهده ودیدن این واقعیت منحوس « جوشش ذهن وفعل وانفعال وبازتاب های آن  » درضمیرخویشتن است . رویکرد واعمال ورفتارهای ذهن/فکررا میتوان بوضوح درخویش دید وازاسارت این بندهای مخوف کاذب خودرا برای همیشه رها نمود .

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۷ساعت ۳ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا