خـــــــودشناسی
 
 
      ......بیایید خود را بیشتر بشناسیم.....
 

ما ازدنیای دیگری حرف می زنیم ؛ دنیایی بکروناشناخته که دردرون یکایک انسانها به ودیعه نهاده شده وهرکس توانایی کشف آن را درخویشتن دارد . دنیایی که ازتمام تضادها ، وستیزوجدال ورنج وغم ها مبراست ودرآنجا انسان دمادم تازه ترین پدیده هارا کشف می کند . آنجاست که آدمی تازه مفهوم ومعنی عشق را می فهمد وبا کشف عشق ازجهان ارزشی خویش فراترمی رود . آنجاست که زندگی مفهوم واقعی اش را به آدمی نشان میدهد وانسان با رها شدن اززندگی ارزشی به مقامی الوهی می رسد ........

 

 

 انسان موجودی شرطی ست وکسی که نسبت به شرطیت خویش وقوف نداشته باشد بازیچه ی بی چند وچون  وبی اختیار محتویات ذهن خویشتن است  ، تنها  کسی که نسبت به این امرآگاهی لازم را داشته باشد می تواند مهاری به ذهن خویشتن زده ودربرابرتمایلات خوب وبد خویش « نفس تمایلات به دلیل مرضی بودنشان درانسان قابل ابهام وتردید وتامل هستند »  خودباخته ی ذهن نشود

مشکل وعمده مشکل آدمی این است که نمی تواند ذهن خودرا با اراده واختیار خویش ازهرپیشداوری وقضاوتی باز دارد واین ذهن است که آدمی را بی اختیاراسیرقضاوت های مسموم نموده ووی را ناخودآگاهانه گرفتاردام های مهلک می نماید

دوستانی که می خواهند ادامه ی مطالب را دنبال نمایند روی کلمه «مسخ...» کلیک فرمایند

مســــــــــــــــخ....


*) رجعت

 


راستی : 

 
باید چه گفت و

          چشم باید بست ازچه ؛

                          اندراین میدان ؟


گفتنی هارا همه گفتند . 


عصرآدم تا عروج آهن وپولاد .


نکته ای دیگر نمانده ازهبوط لاله ها برجا


غیرازاین ؛
        «ازخویشتن افتاده دوراین موج ناآرام»

 

-میرود کژراهه ای را با شتاب وهول مرد راه


تاکجاقصرکبوتررا دهد ازغفلتش او درجهان برباد –

 

سایه را -

      باید گذارد او .

               به اصل خود کند رجعت


ورنه –
ازخود دورترمی گردد آری ؛
                              همچنان........ .

- ناظمی معزآبادی

مســـــــخ در وب روان کاوی  مطلبی ست نزدیک به محتوا ومعنای شعر فوق توصیه می شود آن را مطالعه فرمایید

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۷ساعت ۱ ب.ظ  توسط اصغر ناظمی معزآبادی  | 
  بالا