|
خـــــــودشناسی
|
||
|
......بیایید خود را بیشتر بشناسیم..... |
ترس وگریزازمرگ است که آدمی را دربن بستی قرارمیدهد که باعث سقوط وهلاکت او می گردد
انسان یک راه اصلی روبروی خود دارد وتا بی نهایت درکنارآن راههای فرعی وسراسر منقش وگمراه کنند ه وفریبنده را دربرابر خود ، آدمی زمانی که راه اصلی خودرا می یابد تمام فرعیات به یک باره برایش نقش برآب می شوند ازآن زمان است که همه چیزرا به روشنی می بیند وبا کمال آرامش زندگی می کند ، و گرفتاررنج وکینه وحسادت نمی شود .
آدمی موجودی ست ناراضی وناخشنود اززندگی ، نه به دلیل فطری بلکه به دلیل دوری ازاصل وماهیت اصیل وواقعی خویش . پرنده ایست تشنه ، به دنبال آب ورفع تشنگی مداوم وآزاردهنده ی خود . به همین دلیل تشنه لب به هرکجا سرمی زند تا قطره ای وجرعه آبی برای رفع تشنگی اش بیابد . پس ازاین رفع تشنگی ست که انسان به رضایت وبه آرامش وامنیت می رسد . اما می بینیم آدمی همچنان تشنه است ، چرا ؟ ..... تمام راههایی را که انسان برای خود می آفریند ودرآنها به دنبال داروی آلام خویش وتشنگی اش می گردد همه سراب هستند ، درآنها حتی قطره آبی وجود ندارد . اگرگروهی خودرا راضی وخشنود تصورمی کنند ، آنها درمیدان تنگ مقایسه ورقابت خودرا برنده وراضی می بینند ، ولی نفس رضایت را تنها کسی می فهمد ودرک می کند وتجربه می کند وبه آرامش ورضایت وخشنودی مداوم می رسد ، که ازتمام سراب های خودساخته که دیگران درآنها دست وپا می زنند ، رها گردیده واقیانوس درونی خودرا کشف کرده باشد . درمیدان مقایسه ورقابت است که آدمی خودرا راضی وخرسند وخشنود تصورمی کند – هرچند رضایت این انسان ها سرپوش نهادن برروی نارضایتی عمیق وپنهان خویشتن است – اما اصولآ سایرمردم این افراد را خوشبخت تلقی می کنند ، علت هم ناآگاهی انسان ازماهیت واقعی خویش و بیگانگی او با خویشتن خویش است که میدان چنین تفسیروتعابیروتوجیهاتی را فراخ ووسیع می نماید .
اگربا خود صادق وصمیمی بودیم با دیگران صمیمی وصادق هستیم ولی اگر خواستیم با دیگران صمیمی باشیم به فریبی خودرا سرگرم کرده ایم
..................................
......................
دوستان علاقه مند می توانند ادامه مطلب را دروب کــــــاوش روان مطالعه فرمایند
|
|